نویسنده : قادر توکلی کردلر
ریشه تاریخی بحران در آذربایجان :
کشوری که اکنون ارمنستان نام گرفته است ، بخشی از آذربایجان بوده است که در سال 1937 بصورت جمهوری سوسیالیستی ارمنستان درآمده است این کشور که با مساحتی حدود 29 هرازکیلومتر مربع میباشد در طول تاریخ از سوی عشیرهای از ترکان به نام « ارمن » نعمت تحرک و حیات بخشیده شد و حدود سه هزار سال پیش از میلاد دراین منطقه حکومت قبیلهای « ارمن » راتشکیل دادهاند . در کتیبههای بیستون نام ارمنستان بصورت « اربانا arbana» و در زبان التصاقی ایلامی « هربنا harbana » ذکر شده است که « ar » به معنای مرد man » که ضمیر اول شخص مفرد میباشد در زبانهای ترکی و فارسی بصورت « من » تلفظ میشود مردمی که امروزه به ارمنی معروفند به خودشان « های » و به سرزمینهای که ساکن شدهاند « هایکازیان » میگویند . که اینها را باید بازماندگان « هایها » دانست نه ارمنها که قبیلهای از ترکان در سه هزار سال قبل از میلاد در همان قسمت غربی آذربایجان شمالی مسکن اولیه داشتهاند . به اشتباه امروزه ارمنستان ، با نام قبلی اما ساکنین آنجا از بازماندگانهای « هایها » میباشند که در چند صد سال گذشته ارمنیها بودند و خانه و کاشانهای را نداشتند و هم چنان در حال گردش از سرزمینی به سرزمینی دیگر زندگی خود را میگذراندند تا اینکه بعد از تصرف شهر باکو از سوی امپراطوری روسیه که توسط پطر کبیر اول رهبری میشد بندرگاه باکو را اشغال نمودند در همین زمان سه روحانی ارمنی از پطر کبیر درخواست جایی برای سکونت چندین ارمنی را کردند بنابر سیاست اتخاذ شده از سوی پطر با تصمیمات روحانیون ارمنی موافقت کرد و اجازه سکونت داد که اولین اسکان ارمنیها در یکی از روستای شهر ایروان به احتمال زیاد (شاهنظر کندی ) سکونت یافتند و پس از آن ارمنیها شروع به خانه ساختن و مهاجرت کردن به این منطقه شدند « در دوران امپراطوری پطر اول این کار اتفاق افتاد » و همچنین در سالهای 1729 و در 1826 و 1828 کمک زیادی به اسکان ارمنیها کرد. تا قبل از اوایل هفدهم هیچ بویی از یک نفر ارمنی در « آذربایجان غربی » جمهوری آذربایجان که امروزه نام ارمنستان را به خود گرفته وجودنداشته است . بلکه تشکیل ملت ارمنستان در زمان پطر اول رخ داد .
بوجود آوردن دولت ارمنستان در خاک قسمت غربی آذربایجان یکی از برنامههای کهن دولت روسیه بود به خاطر این بعد از به اشغال درآمدن شمال آذربایجان توسط روسیه به سیاست کوچاندن ارمنیها از ترکیه و ایران روی آوردند که این کار تصادفی نبوده است . در دوره پطر کبیر مناسبات ارمنیها با روسیه روز به روز بهتر میشد و بخاطر دشمنی که باترکیه داشت نقش ارمنیها برای روسیه به لحاظ دشمنی با ترکیه از اهمیت برخوردار بود . در اواخر عمر زندگی پطر اول بنا به وصیتی که کرده بود در خصوص ارمنیها که در سال 1724 فرمان داده بود چنین بود که در سرزمینهایی که روسیه اشغال کرده است به اسکان یافتن ارمنیها اجازه داده شده بود . بعد از مرگ پطر اول همین سیاست را وارثان پطر با سعی تمام به پیش بردند .
در جنگ دوم روسیه با ایران که در سال 1826 اتفاق افتاد ، خانات ایروان به اشغال در آمد در همان سال یک اکتبر یک کاتولیک ارمنی به نام نیرس آشتاراکیتس در خصوص کوچ دادن ارمنیها به طور حقوقی لایحهای تنظیم نمود و A.S گیریبایدف برای اجرای این لایحه تمام تلاش خود را نمود . رهبری کردن به این کوچ یافتن ارمنیها در خاک آذربایجان بلاواسطه نامهای از پطر بزرگ به تبریز به یگیزار لازاریانا در سال 1828 (نوامبر) که از طرف نیرس آشتاراکیتس ارسال شده بود که متن آن چنین بود : اکنون ما از مدافع با صداقت مردم ارمنی از جناب گریبایدف خواهش میکنیم که کریستیانهای اسیر شده را به زیر پرچم با نفوذ روسیه در بیاورید و همچنین از جناب پاسکویچ خواهش میکنم که در خصوص ارمنیهای ساکن ایران و انتقال آنها به آذربایجان شمالی که در روستاهای ایران زندگی میکنند مادهای در خصوص این قرارداد اضافه فرماید .
سفیر روسیه در ایران گیریبایدف و پاسکویج که ژنرال بود به کوچ دادن ارمنیهای آذربایجان از ایران را فراموش نکردند و در ماده 15 ترکمنچای این مسئله شکل خود را به دست آورد و به واقعیت پیوست . در آذربایجان شمالی یک کمیتهای جهت کوچاندن و سکونت یافتن ارمنستان در نخجوان و ایروال تشکیل گردید و امتیازات فراوانی به اینها داده شده بود آنها بمدت شش سال از پرداخت مالیات و از هر تکلیفات آزاد شدند .
در خصوص پروسه اسکان ارمنیها در قسمت غربی آذربایجان شمالی خصوص نخجوان و ایروان در مقابل ترکیب جمعیت اهالی بومی دگرگونی بزرگی بوجود آمده بود در ایالات قاراباغ در سال 1823 تعداد نفرات ارمنی از 20 هزار خانواده ساکن 6/1 درصد آنها ارمنی بوده است . درست در مدت یکسال تعداد ارمنیها به 1/34 درصد بالاتر رفت ، بنا به نوشته برخی از محققان و تاریخ نویسان ارمنی قبل از اشغال شدن نخجوان و ایروان از طرف روسیه در خوانین نشینان این منطقه به طور کلی 25 هزار نفر ارمنی زندگی میکردند که این پس از پایان جنگ به طور کلی افزایش یافته است و تعدادی از ساکنین اصلی این منطقه را کوچانده بودند . از طرف مقامات سیاسی بالای روسیه به اشغال غرب آذربایجان توجه به خصوص داده میشد .(2)
همین سیاست روسها مدام ادامه مییافت تا اینکه در بین سالهای 1905 که بلشویکها بر دامنه تبلغات خود علیه حکومت تزاری میافزودند نارضایتی مردم از اوضاع اجتماعی و سیاسی بشدت ادامه مییافت اعتصابات کارگری و شروع شورشهای دهقانی در دوره نیکلای دوم ادامه مییافت و سرانجام لنین پس از صدور یک بیانیهای در نوامبر 1917 دولتهای مستقل قفقاز شکل گرفت و در همان سال بلشویکها توانستند پس از انقلاب فوریه در هفتم نوامبر 1917 قدرت را به رهبری لنین بدست بگیرد . (3)
پس از سرنگونی نظام تزاری توسط بلشویکها ماجرای سیاسی اجتماعی آذربایجان بار دیگر وارد مرحلهای دیگر گردید البته در انقلاب قفقاز 1905 نیز بحران شکل تازهای به خود گرفت که در صفحه بعد توضیح داده خواهد شد .
انقلاب 1905 بیش از دیگر نقاط امپراطوری روسیه در قفقاز به طول انجامید . ناآرامیهای انقلاب از سال 1903 و حتی شاید از 1902 آغاز شد . در آن سالها بود که استالین که هنوز چهرهای ناشناخته بود و به نام مستعار « کبا » عمل میکرد همراه با هموطن ارمنیاش « کامو » (سیمون ترپطروسیان از ارمنیهای گرجستان) در روز روشن به نام سوسیال دموکراسی به مصادره یک بانک در تفلیس دست زد و در همین سال بود که مقامات روسی گرفتار قلع و قمع گروههای آنارشیت ارمنی و جمهوری در خیابانهای باکو بودند ارمنیها در نقاط مختلف پراکنده بودندآنها حتی در ایالات ایروان نیز از قلمرو ملی مشخص برخوردار نبودند که بعضی از ارمنیها سربازان و افسران نظام روسیه را تشکیل داده یا بعنوان کارگر یا تبعیدیهای سیاسی یا دینی بدانجا مهاجرت کرده بودند
انقلاب 1905 قفقاز را دستخوش خشونتی گسترده ساخت شورشهای دهقانی ، اعتصابات کارگری وناآرامیهای دانشجویی و اعتصاب راه آهن یکی پس از دیگری منطقه را فرا گرفت . وزیر داخله روسیه در ژوئن 1903 بنا به توصیه « گولیتین » فرماندار کل قفقاز حکم مصادره اموال کلیسای ارمنستان را صادر کرد این اقدام یکی از آخرین رشته اقداماتی بود که آشکارا در جهت سرکوب فرهنگ ارمنیها در پیش گرفته شده بود کلیسا تنها نهاد مشترک ارمنی بود که به نحوی گسترده بین سه امپراطوری روسیه ، ایران و عثمانی پراکنده بودند در کنگره 1878 برلن مسئله ارمنستان مسئلهای بینالمللی اعلام شد . یعنی بر ضرورت اصلاحات در ولایت شرقی امپراطوری عثمانی تاکید نهاده شد ولی این اقدام حاصلی نداشت .
حزب سوسیال دموکرات « هنچاکیان » که در سال 1887 تاسیس شد و فدراسیون انقلاب ارمنیها یا داشناکتسوتیون که در سال 1890 تاسیس شد و در حزب انقلابی ارمنیهای قفقاز بودند که سعی داشتند از طریق انقلاب ارمنیهای امپراطوری عثمانی را آزاد سازند این احزاب نیز همانند کل ارمنیها قفقاز تا پیش از 1903 نشانهای دال بر نافرمانی و شورش بر ضد مقامات روسی را در خود نداشتند ولی مصادره اموال کلیسا در تابستان همان سال به یک انفجار ناسیونالیستی در میان ارمنیهای قفقاز میدان داد مقاومت به نحوی خودجوش سازمان یافت انبوهی از دهقانان و کارگران و تجار بر ضد تزاریسم به تظاهرات پرداختند و برخوردهایی که به کشت و کشتار تظاهرکنندگان منتهی شد بر شدت وحدت این حرکت دامن زد و وضعیت فوق العاده اعلام شد . برای کنترل حرکتها و هماهنگی یک کمیته مرکزی دفاع از خود تشکیل دادند در اکتبر همان سال سه تروریست هنچاک در تفلیس بر گولیتسین هجوم آوردند و بدین صورت حملات تروریستی گوناگونی از طرف ارمنستان آغاز شد .
در سال 1904 داشناکها وارد عملیات تروریستی شدند و در سال 1905 بر فعالیت تروریستی خود افزودند . (4) گفته میشود که تروریسم سلاح ضعیفان است با توجه به این که در این زمینه کشورهای کوچک انقلابی جلوتر از دیگران بودهاند این حرف را تا حدودی میتوان تایید کرد . (5)
اعتصاب سراسری در باکو در دسامبر 1904 باکو را از کار انداخت درست چند هفته پیش از یک شنبه خونین سن پترزبورگ واقع شد که سرآغاز واقعی انقلاب 1905 قفقاز گردید.
پادگانهای الکساندروپل و باکو شورش کردند و شرایط مساعدی برای اقدامات تروریستی پیدا شد و بین ترکها و ارمنیها وحشیانهترین جنگ صورت گرفت . در فاصله روزهای 6 تا 9 فوریه 1905 برخوردهایی میان ترکها و ارمنیها در باکو پیش آمد که به سرعت تمام ولایات شرقی و مرکزی قفقاز را که این دو قوم را در جوار یکدیگر داشت در بر گرفت به مدت چهارده روز بین ارمنیها باکو و آذربایجانیها در باکو کشتار راه افتاد یورشها و حملات دهشتناک طرفین را تا بهار 1906 مشغول کرد . برخوردهای قومی در 28 فوریه نیز از باکو به ایروان و در مه 1905 به نخجوان گسترش یافت و در فاصله روزهای 23 تا 25 مه از نو در ایروان شدت گرفت . باکو در خلال 20 تا 25 اوت از نو شاهد شورشهای خونین گشت پارهای از چاههای نفتی به آتش کشیده شد در خلال هفته 20 تا 25 اکتبر اوباش دستههای سیاه در خیابانهای باکو دست به غارت و جنایت زدند . حزب داشناک خواستار همبستگی ارمنیها و مقاومت مسلحانه شدند و برای خرید اسلحه حکم به اعطای کمکهای مالی کردند داشناکها روستائیان ارمنی را مسلح و در واحدهای رزمی متحرک بسیج کردند آنها در خلال این دوره شیوههای نوینی را در جنگهای چریکی ابداع کرده و گروههای تروریستی را تربیت کردند که یکی از آنها شاهزاده نکاشیدزه فرماندار باکو را که به رغم داشناکها در کشتار ارمنیها دست داشت به هلاکت رساندند . آذربایجانیها نیز دست به اسلحه بردند و رشته برخوردهایی آغاز شد که تا بهار 1906 به طول انجامید و حدود 200 هزار نفر به قتل رسیدند و منطقه را دچار قحط و غارت و خونریزی ساخت . (6) البته جنگهای چریکی با حمایت کشورهای خارجی به پیروزی میرسد . چون نیروهای چریکی که به لحاظ گرایشهای سیاسی با کشورهای کمک دهنده همسو هستند پس از به دست گرفتن قدرت سیاسی کشور را نیز با سیاست کشورهای حامی همسو مینماید . (7)
البته به نظر میرسد که استراتژی داشناکها بر این استوار بود که بتوانند در قسمت اشغالی آذربایجان یک حکومت مستقل ارمنستان را تشکیل دهند . که این شرایط بوقوع نپیوست بخاطر اینکه میان لنین بعد از فروپاشی خاندان رومانف در سال 1917 و آلمان قراردادی منعقد شد که حاکمیت دولت شوروی را بر ولایات ارمنستان به رسمیت شناخته و ولایات قارص و اردهان را به آنها واگذار گردید و حتی متعهد شد که تمام واحدهای نظامی ارمنی را که در محدوده امپراطوری سابق روسیه فعالیت داشتند پراکنده سازند . بدین ترتیب حزب داشناک با شکست روبرو شدند یعنی به اهداف خود مبنی بر مستقل شدن دست نیافتند
در سال 1917 بلافاصله پس از انقلاب فوریه که به سرنگونی رژیم تزاری منجر گردید دولتهای مستقلی در قفقاز ظهور کردند و قدرت به رهبری لنین به دست بلشویکها افتاد . (8)
درسالهای آخر جنگ جهانی اول رقابت در جهت چیرگی بر قاراباغ کوهستانی به اختلاف مرزی شدیدی میان آذربایجان و ارمنستان تبدیل شد. هنگامی که در 1918 قفقاز از روسیه جدا و به سه جمهوری آذربایجان و ارمنستان و گرجستان تقسیم شد . تقسیمات اداره منطقه به هیچ وجه با ترکیب قومی آن همخوانی نداشت و در نتیجه این سه جمهوری گرفتار یک رشته برخوردهای مرزی شدند که مهمترین و طولانی ترین آنها قاراباغ میباشد .
در خلال نیمه اول 1918 در حالی که جنگ و جدلهای قومی در باکو و گنجه و ایروان جریان داشت ارمنیها و آذریهای قاراباغ در صلح و آرامش به سر میبردند و در شورای محل با هم همکاری داشتند اما چندی بعد مساواتیهای آذربایجان گنجه را به عنوان پایتخت خود برگزیده و برای رهایی قاراباغ به ویژه باکو که در آن زمان تحت کنترل یک حکومت ائتلافی بلشویکها و ناسیونالیستهای ارمنی قرار داشت . مساواتیها از نیروهای نظامی عثمانی تقاضای کمک کردند . نوری پاشا وزیر جنگ دعوت مساواتیها را پذیرفت و با استقرار نیروهایش در گنجه قوایی را به سوی باکو اعزام داشت در پی سقوط باکو به دست نیروهای مشترک مساواتیها و عثمانیها در اواسط سپتامبر 1918 نوری پاشا از ارمنیها خواست که حاکمیت رسمی آذربایجان برابر قاراباغ به رسمیت بشناسند ولی ارمنیها نپذیرفتند . بعد نوری پاشا به جمال جوادبیگ فرمانده هنگ یازدهم قفقاز دستور داد که بسوی شوشا پیشروی بکنند . اندکی پیش از آن قوای مزبور وارد کار شد . بخشی از نیروهای نظامی مساواتیها همراه با تعدادی واحدهای چریک توانستند پس از دو هفته جنگ و جدال بر مقاومت اهالی روستای ارمنی نشین قاراقشلاق فائق آیند . بدین صورت ارتباط قاراباغ را با منطقه ارمنی نشین زنگزور قطع کردند با خاتمه یافتن مقاومت قاراقشلاق نوری پاشا از نو به ارمنیها قاراباغ اتمام حجت کرد . در این مرحله مجمع سوم ارمنی قاراباغ از 31 سپتامبر تا 4 اکتبر سال 1918 با درخواست نوری پاشا موافقت کرد و راه را بر قلب قاراباغ گشود و در تابستان همان سال گروهی متشکل از چریکهای محلی ارمنی و تعدادی از ارمنیهای عثمانی به رهبری ژنرال آندرانیک (اوزانیان) با واحدهای نظامی نوری پاشا و مساواتیها درگیر شدند در ژوئیه 1918 نیروهای آندرانیک به واحدها مسلح ارمنیهای زنگزور پیوسته و خود را برای دفاع از آخرین منطقه ارمنی نشین که هنوز به دست نیروهای ترک نیافتاده بود آماده کردند و سرانجام بسیاری از روستای ترک نشین زنگزور به دست قوای آندرانیک افتاد و هزاران نفر آذربایجانیها رو به طرف شرق گریختند سرانجام با پیام ژنرال ویلیام ام . تامسون فرمانده نیروهای متفق در شرق قفقاز ابراز داشت که جنگ را پایان یافته اعلام نمود . ژنرال تامسون و جانشین در تمام فرماندهی یروهای متفقین در باکو کلنل شاتلورت ، پس از یک دوره کودتا تردید و تامل هر دو به حمایت از ادعاهای حکومت آذربایجان در مورد قاراباغ و زنگزور برخاسته و از اهالی این دو منطقه خواستند که حاکمیت آذربایجان را به رسمیت بشناسد البته هواداری انگلیسیها از موضع مساواتیها بدون استدلال نبود . کسب وجهه میان مسلمانان که در امپراطوری وسیع در بر گرفته بود علاوه بر آن استراتژیستهای انگلیسی معتقد هستند که آذربایجان از ساختار سیاسی و اقتصادی مناسبی برخوردار میشد آنگاه از میزان تاثیر تبلیغات پان تورانی و پان اسلامی بر آن نیز کاسته شده و به نحو کمتری دستخوش امیال ترکیه میگشت . البته در تبیین خط مش دولت انگلیس در قبال مساواتیها به انگیزهای اقتصادی نیز از جمله نفت باکو میتوان اشاره کرد .
در سال 22 اوت 1919 بر اساس توافق نامه که در شوشا طی مراسمی که دکتر سلطانوف و اسقف واهان به ضرورت خاتمه دادن به وضعیت ناهنجار سخن گفتند و سند تنفیذ حاکمیت آذربایجان بر قاراباغ را امضاء کردند که این یک پیروزی بزرگ برای مساواتیها بود .(9)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
منابع قسمت سوم :
1- پروفسور محمدزاده صدیق ، حسین ؛ نوید آذربایجان :تهران شماره 237 ، شنبه 29 تیر 1381 .
2- دکتر ولی اف ، توفیق ، تاریخ آذربایجان ؛ باکو : 2001 . ص 18 .
3- اسدی کیا ، بهناز ؛ جمهوری آذربایجان ، تهران : وزارت امور خارجه ، 1375 . ص 13 و 12 .
4- کولانی ، الهه ؛ اتحاد شوروی از تکوین تا فروپاشی ، تهران : وزارت امور خارجه ، 1376 . ص 22 و 10 .
5- ریچارد ، بی هواسیان ؛ قفقاز در تاریخ معاصر ، ترجمه کاوه بیات ، بی جا ، نشر پروین . 1371 . ص 17 و16.
6- دکتر روشندل ، جلیل ؛ امنیت ملی و نظام بین المللی ، تهران . نشر سمت . 1376 . ص 80 .
7- قفقاز در تاریخ معاصر ، ص 45 .
8- امنیت ملی و نظام بین المللی ، ص 23 .
9- رایش ، مایکل ؛ جامعه و سیاست ؛ ترجمه منوچهر صبوری ؛ تهران : نشر سمت . 1377 .
10- قفقاز در تاریخ معاصر ، ص 58 و 49 و 42 و 41 .