ضرورت شکلگیری ترتیبات امنیت منطقهای در قفقاز: رهیافتی نو
کلیدواژهها: ایران، روسیه، آمریکا، ترکیه، قفقاز جنوبی، الگوهای امنیتی، امنیت جمعی.
مقدمه
از مهمترین پیامدهای فروپاشی نظام دو قطبی، اهمیت نقش مناطق در مباحث امنیتی است، تحولی که پیش از آن در ساختار متصلب دوران جنگ سرد، امکانپذیر نبود. پیدایش زمینههای مختلف درگیری، مناقشه و جنگ از یک سو و شکلگیری روندهای جدید همکاریجویانه در قالب سازمانهای منطقهای از سویی دیگر، وضعیت جدیدی را در فضای پس از جنگ سرد به نمایش گذاشت. (داداندیش و کالجی، 1389،ص76) یکی از نتایج قابل توجه پایان جنگ سرد، ظهور مناطق و مجموعههای امنیتی جدید در جمهوریهای به جا مانده از اتحاد جماهیر شوروی پیشین بود. «میتوان منطقه قفقاز جنوبی را به دلیل وجود سیاستهای رقابتجویانه دولتهای منطقهای و فرامنطقهای، موجودیت بازیگران غیر دولتی و چالشهای درونی و بیرونی آن، یک مجموعه امنیتی یا مجموعه استراتژیک یکپارچه[1] دانست».
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، قفقاز به مکانی برای شدیدترین منازعات قومی و سیاسی در منطقه تبدیل شد. مناقشات خونین و تداوم مشکلات قومی در قفقاز در کنار اقدامات غیر مسئولانه برخی از قدرتها، این منطقه را مستعد بروز درگیری و منازعه نمود. وجود اختلافات در منطقه و نگرانیهای امنیتی کشورها موجب شد امکان فعالیتهای اقتصادی سازنده و تعامل مثبت میان کشورهای منطقه و همسایگان به حداقل برسد و هنوز بسیاری از منازعات به وجود آمده پس از استقلال جمهوریهای سه گانه قفقاز، با گذشت دو دهه هنوز حل و فصل نشدهاند. (واعظی، 1388،صص110-102)
در دو دهه گذشته در این منطقه همواره شاهد اتفاقات ناگواری بودهایم که بر پیچیدگی شرایط افزوده است که آخرین نمونه آن بروز جنگ در گرجستان میباشد. بررسی مجموعه شرایط و تحولات در قفقاز حاکی از آن است که موضوع امنیت یکی از کلیدیترین مسائل این منطقه میباشد و مهمترین پرسش در این میان عبارت از این است که چگونه میتوان به امنیت پایدار در منطقه دست یافت؟ این مقاله تلاش میکند تا پاسخ به این پرسش را در قالب این مبنای نظری که «امنیت پایدار تنها زمانی قابل دستیابی است که تمامی نیروهای مؤثر در سطح منطقه تثبیت و حفظ وضع موجود را به نفع خود ارزیابی کنند»، مورد بررسی قرار دهد. فرض ما این است که پس از بحران اوت ٢٠٠٨ گرجستان، اگرچه تا حدودی فضای امنیتی منطقه با تحولات مثبت روبهرو بوده است، اما این تحولات هنوز تا رسیدن به شرایط مطلوب و مورد اجماع تمامی نیروهای مؤثر در منطقه فاصله دارد.
مفهوم امنیت
صاحبنظران مختلفی با نقد دیدگاههای کلاسیک منطقهگرایی افرادی مانند ارنست هاس،[2] مایکل برچر،[3] بروس روست[4]، کانتوری[5]و اشپیگل،[6] کوشش نمودند نظریه و تعریف جدیدی را از پویش جدید منطقهگرایی ارائه دهند که قابلیت انطباق بیشتری با شرایط و تحولات پس از جنگ سرد داشته باشد.
در این راستا
یکی از مهمترین گامها در مسیر تبیین نظری مطالعات منطقهای (در بعد امنیتی) از
سوی نظریهپردازان مکتب کپنهاگ بویژه چهره شاخص آن بری بوزان برداشتهشد. دغدغه
بوزان برای تبیین جدیدی از مفهوم امنیت به دهه 1980 باز میگردد. آن هنگام که برای
نخستین بار «نظریه مجموعه امنیتی کلاسیک»[7] را در ویرایش اول کتاب «مردم،
دولتها و هراس»[8] در سال 1983 مطرح نمود. در
این نظریه بوزان دو گام مهم در تحلیل مفهوم امنیت برداشت: «نخست توجه به سطح تحلیل
منطقهای بر پایه ماهیت رابطهای امنیت و درک آن به عنوان یک پدیده به هم وابسته (و
نه صرفاً یک موضوع جدا از هم) و دوم ترسیم طیف کاملی از لایههای تحلیل».
(Buzan,1983,pp.105-115)
فروپاشی جهان
دو قطبی و حاکم شدن شرایط جدید امنیتی بر سامانه بینالمللی ، بوزان را بر آن داشت تا با
بازنگری در دیدگاه پیشین خود، در ویرایش دوم کتاب «مردم، دولتها و هراس» در سال
1991 نظریه «مجموعه امنیت منطقهای» را مطرح نماید که قادر باشد تبیین بهتری از
تحولات پیچیده جهان پس از جنگ سرد ارائه
دهد. (Buzan,1991, chapter 5) «بنیان نظریه
جدید بر این فرض استوار بود که پایان جنگ سرد سبب آغاز ناامنیهای بسیار گستردهای
شده است که ریشه در محدویتهای دیدگاههای واقعگرایانه[9] و جهانگرایانه[10] از ماهیت و ابعاد امنیت دارد. بدین
ترتیب که مکتب واقعگرا با تلقی دولت به عنوان یگانه موضوع امنیت و نیز مکتب جهانگرا
با تلقی نظام بینالملل به عنوان یگانه عامل امنیت از کانون تکوین حرکتهای اصلی
منطقه غفلت کردهاند. بنابراین لازم است برای ارائه فهم مناسب از سرشت و سرنوشت
امنیت به ساختار منطقه و ویژگیهای کشورهایی که در منطقهای خاص قرار دارند و از
مطالعات امنیتی مشابهی برخوردارند، توجه کرد».
هر چند این رویکرد بوزان به معنی نفی کامل دیگر رهیافتها نیست. چنانچه خود به این
نکته اشاره میکند که «نظریه مجموعه امنیتی منطقهای مکملی برای دیدگاههای نو
واقعگرایانه و جهانگرایانه است». Waver,2003,p.11) (Buzan and نکته شایان توجه دیگر، رهیافت تلفیقی بوزان در
تعریف نظریه مجموعه امنیتی منطقهای است که ریشه در مبانی نظری مکتب کپنهاگ دارد.
«در واقع این نظریه ترکیبی از رهیافتهای مادیگرایانه[11] و سازهانگارانه[12] است. زمانی که ایدههای مربوط به
وضعیت سرزمینی یک کشور و نحوه توزیع قدرت[13] مورد توجه قرار میگیرد، به رهیافتهای
نو واقعگرایانه نزدیک میشود و آن هنگام که به فرایند امنیتی شدن[14] به عنوان برآیند تعامل بین الاذهانی[15] کنشگران توجه میکند، رهیافتهای
سازهانگارانه در آن پر رنگ میشود».
(Sedivy,
2004, p. 461)
براساس این بنیان نظری، بوزان مجموعه امنیتی منطقهای را اینگونه تعریف میکند: «مجموعهای از واحدها که فرایندهای اصلی امنیت، عدم امنیت و یا هر دو آنها به گونه ای با یکدیگر مرتبط است که مسائل امنیتی آنها به صورت منطقی نمیتواند جدا از یکدیگر مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد یا این که حل و فصل شود». (Buzan Waver and Dewilde, 1998,p.201) این نظریه نیز به مانند نظریه قبلی، از سوی صاحبنظران مختلف برای مطالعه و تحلیل تحولات امنیتی پس از جنگ سرد مورد استفاده قرار گرفت. (Buzan and Waver,2003) نظریه مجموعه امنیتی منطقهای در مسیر تحولات علمی و واقعیات امنیتی دهه 1990 دچار تحول گردید. بدین ترتیب که بر خلاف طرح این نظریه بر پایه دو مولفه سیاسی و نظامی در سال 1991 از سوی بوزان، در کتاب مشترک بوزان، ویور و دی وایلد با عنوان «امنیت؛ چهارچوبی جدید برای تحلیل»[16] که در سال 1998 به رشته تحریر درآمد. پنج مولفه نظامی، سیاسی، اقتصادی، زیست محیطی و اجتماعی مورد توجه قرار گرفت تا کتاب از قابلیت بیشتری برای تبیین تحولات امنیتی جهان پس از جنگ سرد برخوردار گردد. (Buzan, Waver and Dewilde, 1998)
مفهوم امنیت در دوران پس از جنگ سرد به دلیل تغییرات شکلی و ماهوی شرایط و تفوق پدیده جهانی شدن، ابعاد تازه و گستردهای به خود گرفته است. گرچه برخی امنیت را به صورت سلبی (فقدان تهدید) تعریف میکنند، اما این تعریف سنتی امروزه با این نقد که این نگرش نظامیگرایانه توان تحلیل همه جانبة مسائل امنیت جهان را ندارد، مورد چالش قرار میگیرد. در مطالعات جدید امنیت، ابعاد متعددی به مفهوم امنیت افزوده شده و امنیت به مفهومی «چند بُعدی» تبدیل شده است که از مباحث زیست محیطی و اقتصادی گرفته تا تهدیدات نظامی را شامل میشود. (Torbakov,2008,p.5)
امروزه مفهوم امنیت حتی از این نیز فراتر رفته و نه به عنوان یک مفهوم ثانوی که تابع متغیرهای قدرت بوده و به تبع تحولات بینالمللی دستخوش تحول میشود، بلکه به عنوان یک متغیر مستقل در گفتمانهای سیاسی جدید مورد بررسی قرار میگیرد. امنیت امروزه با مبانی فلسفی و فکری گره خورده است. بدین ترتیب، امنیت نه تنها به صورت سلبی «نبود تهدید» تعریف نمیشود، بلکه به صورت ایجابی «وجود شرایط مطلوب برای تحقق اهداف و منافع ملی» تعریف میشود و حتی امروزه و در موج سوم مطالعات امنیت جهانی، از مفهوم سومی تحت عنوان «امنیت اطمینان بخش» یاد میشود.
الگوهای امنیت جمعی
بر اساس نمونههای عملی موجود و یا مدلهای نظری، به طور کلی، سه الگو برای تثبیت یک وضعیت امنیتی در سطح منطقهای قابل تصور است:
الف ـ الگوی امنیت مبتنی بر موازنه قدرت: در این الگو، ترکیبی چند قطبی از کشورهایی وجود دارد که دارای روابطی سیال و براساس سود و زیان مقطعی هستند که در طول زمان ممکن است تغییر کند. در این الگو منطق موازنه قوا پذیرفته شده است و به طور کلی هیچ کشوری به طور دائم دوست و یا دشمن شناخته نمیشود. این الگو بر پایه تهدیدات آشکار و نهان نظامی استوار است، اما وجود این تهدیدات به معنی نادیده انگاشتن حاکمیت، منافع ملی و نگرانیهای امنیتی سایر بازیگران نیست. در مورد همه کشورها سطوح مختلفی از منافع مشترک یا متعارض وجود دارد و وجوه مشترک تقریباً به همه کشورها در هر منطقه اجازه میدهد که براساس شرایط با یکدیگر متحد شوند. به موجب الگوی مزبور کشورها تا حدی دارای ارزشها و منافع مشترکی هستند و از اینرو، تعاریف مشابهی از امنیت و ثبات ملی دارند؛ در این چارچوب، کشورها موجودیت سایر بازیگران را به رسمیت میشناسند و اولویتهای سیاسی کشورها به طور معقولی قابل پیشبینی و در طول زمان ثابت است. (واعظی، 1385، ص 27)
ب ـ الگوی هژمونیک: الگوی دوم برای ایجاد چارچوب امنیتی منطقهای، الگوی هژمونیک است که براساس غلبه منافع یک بازیگر بر سایر بازیگران و کاربرد عملیاتی ابزارهای نظامی و اقتصادی برای اعمال سیاست بازدارندگی طراحی میشود. براساس این الگو، صف دوستان و دشمنان از یکدیگر تفکیک میشود. در این الگو، رویکردی اجماعی برای مقابله با کشورهای غیر دوست وجود دارد و از همه امکانات و ابزارهای مختلف برای محدود کردن از جمله عدم دسترسی به فنآوریهای پیشرفته و تجهیزات نظامی استراتژیک استفاده میشود. (واعظی، 1385،صص8-27)
ج ـ الگوی امنیت جمعی: این الگو نگاه متفاوتی به سیاست بینالملل دارد و تفکر اصلی و مرکزی حاکم بر آن عبارت از این است که همه کشورها میتوانند امنیت نسبی را از طریق پذیرفتن تعهدات متقابل در خصوص محدود کردن تواناییهای نظامی برای خویش تأمین کنند. در این رویکرد امنیتی تنها دوستان و متحدان حضور نمییابند، بلکه فرض بر این است که کشورهای غیردوست همان محدودیتهای فنی را بر رفتار خود خواهند پذیرفت که دوستان میپذیرند و این کار علیرغم وجود بیاعتمادی متقابل امری شدنی است. همچنین فرض بر این است که این محدودیتهای قانونی و فنی امتیازات متقابلی را نیز در بر خواهد داشت. در این الگو، تضمینهای امنیتی نه از طریق سلطه بلکه بر عکس از راه غیر قابل قبول کردن گزینشهایی که هدف آنها کسب سلطه بر رقیبان است، به وجود میآید. در رویکرد امنیتی مبتنی بر مشارکت و همکاری، امنیت به طور فزایندهای به منزله ملک مشاعی تعریف میشود که قابل تقسیم نیست. این رویکرد کشورها را به دوست، متحد و دشمن تقسیم نمیکند، اما تهدیدات علیه همه بازیگران مساوی است و همه شرکا خواستار امنیت متقابل هستند.(Kraig,2004 )
امنیت مبتنی بر مشارکت و همکاری علاوه بر گسترش تعریف امنیت فراسوی دغدغههای سنتی نظامی که شامل نگرانیهای اجتماعی، اقتصادی و محیط میشود، برای عمق بخشیدن به فهم متقابل بودن امنیت تلاش میکند. این رویکرد بیش از آن که یک مجموعه از فرمولها را پیرامون چگونگی ایجاد نظامهای امنیت منطقهای مطرح کند، فرآیندی تدریجی است که درصدد شکل دادن به گرایشهای سیاست سازان دولت در مورد امنیت میباشد و بدیلهایی برای تعریف امنیت در مقابل تمرکز محدود صرفاً نظامی ارائه میکند. رویکرد یاد شده بیش از رویارویی به مشاوره، بیش از بازدارندگی به اطمینان، بیش از پنهانکاری به شفافیت، بیش از تنبیه به ممانعت و بیش از یکجانبهگرایی بر وابستگی متقابل تأکید میکند. (اسنایدر، 1380، ص 295)
در رویکرد امنیتی مبتنی بر مشارکت و همکاری، توسعه درک منطقهای از متقابل بودن امنیت مورد توجه قرار میگیرد و بیش از بازدارندگی، مفهوم اطمینان بخشی متقابل مورد تأکید قرار میگیرد. افزایش چنین اطمینانی میتواند معمای امنیت را که ذاتاً در استراتژیهای واقعگرای مبتنی بر سیاست قدرت نهفته است، تا حدودی حل کند. این رویکرد برای تسهیل پیوند بین طیف وسیعی از مسائل سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی طراحی شده و در صدد ایجاد اعتماد بین دولتهای منطقهای از طریق بحث، مذاکره، همکاری و توافق است. توسعه امنیت مبتنی بر همکاری فرآیندی تکاملی است و به وسیله طرحی بزرگ هدایت نمیشود بلکه از طریق ایجاد مجموعهای از ابزارها که به گونهای مجزا به اصول امنیت مبتنی بر همکاری کمک میکنند، به دست میآید. (اسنایدر، 1380،ص 296)
امنیت مبتنی بر همکاری و مشارکت در وهله اول بر ممانعت از کشمکشهای بین دولتی، متمرکز است. همچنین از امنیت مبتنی بر همکاری برای حفظ امنیت افراد یا گروهها در دولتها استفاده میشود. این رویکرد به شنیده شدن صداهای غیردولتی نیز توجه دارد و علاوه بر تأکید بر گسترش باب گفتگو و همکاری میان دولتهای منطقهای، گفتگوهای امنیتی غیر رسمی میان عناصر غیردولتی مانند نخبگان و دانشگاهیان را نیز مدنظر قرار میدهد. از اینرو، رویکرد مذاکره در جهت تشویق امنیت مبتنی بر همکاری و مشارکت علاوه بر بازیگران ملی، بازیگران و صداهای فروملی را نیز در یک سطح پایینتر و مکمل مورد توجه قرار میدهد. (اسنایدر، 1380، ص 297)
ویژگیهای امنیتی قفقاز پیش از بحران اوت ٢٠٠٨
قفقاز به دلیل موقعیت و ویژگیهای خاص خود همواره به عنوان منطقهای مهم و استراتژیک تلقی میشده است. پس از فروپاشی شوروی و ظهور سه کشور مستقل در قفقاز بر اهمیت این منطقه افزوده شده است.
هر سه کشور منطقه قفقاز جنوبی در فرایند پر فراز و نشیب دولت-ملتسازی شرایط شکنندهای را در حوزههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تجربه نمودهاند. مجموع تحولات دو دهه اخیر حاکی از آن است که «منطقه قفقاز جنوبی به لحاظ حاکمیت ساختارهای دموکراتیک، وارد حوزه سیاسی خاکستری شده است. کشورهای منطقه واجد برخی مولفههای زندگی دموکراتیک هستند، لکن هنوز از رکود دموکراتیک که شامل ایفای نقش ضعیف از سوی شهروندان، سطوح پایین مشارکت سیاسی، سوءاستفاده مکرر از قدرت توسط مقامات دولتی، برگزاری انتخابات با مشروعیت مبهم، سطوح بسیار پایین اعتماد عمومی به موسسات دولتی و ضعف نهادینه دولتها است، رنج میبرند. بدین ترتیب، نقصان دموکراسی، فساد اقتصادی، فقر عمومی، سطوح پایین تعامل اقتصادی با بازارهای جهانی و نهایتاً عمیقتر شدن شکاف میان حاکمان و عموم مردم، وضعیت را در قفقاز جنوبی بیش از پیش نگرانکننده کردهاست». (Carothers,2002,p.243-276)
منطقه قفقاز براساس معیارهای بوزان به لحاظ امنیتی منطقهای پیچیده به حساب میآید و نگرش به این منطقه از این منظر درک بهتری از چالشهای امنیتی خاص آن ارائه میدهد. وزن استراتژیک منطقه قفقاز مبتنی بر چند عامل است:
الف) بیثباتی منطقهای ـ این منطقه دستخوش منازعه مسلحانه و بیثباتی بوده است و مستعد آن است که بیشتر در گرداب این منازعات و بیثباتیها فرو رود؛
ب) رادیکالیسم مذهبی ـ منطقه قفقاز یک خط گسست مهم بین تمدنهای مسیحی و اسلامی است و دستخوش منازعات محلی با بعد مذهبی بوده و در معرض این خطر قرار دارد که میدان فعالیت عناصر افراطی قرار گیرد؛
ج) گسترش جرایم سازمان یافته ـ فقر و ضعف برخی دولتهای جانشین شوروی سبب شده است تا این منطقه به کریدوری برای انواع قاچاق ودیگر جرایم سازمان یافته تبدیل شود؛ و
د) منابع استراتژیک ـ منابع نفت و گاز طبیعی حوضه دریای خزر طالبان زیادی دارد و منطقه قفقاز مسیری منطقی برای دسترسی به این منابع و انتقال آنها به بازارهای جهانی است.
این عوامل باعث گردیدهاند که منطقه خزر محل تنازع میان قدرتهای بزرگ به ویژه فدراسیون روسیه و ایالات متحده شود که سیاستهای منطقهای تهاجمی خود را بر مبنای منافع متعارض خود تدوین میکنند. گاه از این رقابت تحت عنوان «بازی بزرگ جدید» برای کسب اهرم فشار ژئوپولیتیک در «قوس بحران» در طول مرزهای جنوبی روسیه یاد میشود. (Craig Nation,2001, pp 147-168) به طور مشخص، چهار عامل زیر بیشترین تأثیر را بر تحولات امنیتی قفقاز داشتهاند:
1. ایجاد تحول در بسیاری از مفاهیم روابط بینالملل، به ویژه باز تعریف غرب از مفاهیم امنیت و تهدیدات، پس از پایان دوران جنگ سرد؛
2. شرایط سیاسی واقتصادی داخلی روسیه و آثار آن بر جایگاه بین المللی و سیاست خارجی این کشور در قفقاز؛
3. مداخله برخی از قدرتهای غربی برای تأثیرگذاری بر روندهای سیاسی داخلی در کشورهای منطقه به ویژه در جمهوری آذربایجان و گرجستان؛
4. افزایش نقش معادلات انرژی و حمل و نقل در قفقاز. (واعظی، 1382،ص 7)
استقلال کشورهای قفقاز و آسیای مرکزی و بر هم خوردن نظم قبلی، سبب بی نظمیهای ژئوپلتیک در منطقه شده است. این تحولات با عوامل و عناصری که از دوران همزیستی این جمهوریها در اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمده همراه شده و شرایط را در منطقه پیچیدهتر کرده است. ضمن این که کشورهای استقلال یافته در درون خود نیز باتهدیداتی مواجه میباشند که میتواند به بیثباتی بینجامد.
اوضاع داخلی قفقاز و روابط خارجی آنها، میتواند توازن قدرت را بین کشورهای منطقه تغییر دهد. هرگونه تحولی در روابط و توازن قدرت در منطقه، ابتدا کشورهای همسایه بلافصل از قبیل روسیه، ایران و ترکیه را متأثر میکند، سپس این دایره محدود با پیوستن تعدادی از کشورهای دیگر وسیعتر میشود. وضعیت و شرایطی که قفقاز با آن مواجه میباشد، حکایت از آن دارد که تهدیدات و واگراییهایی که منطقه با آن مواجه است بسیار متنوع و متعددند. انواع تهدیدهای امنیتی را میتوان در قوم گرایی، اختلافات مرزی، ناسیونالیسم افراطی، جدایی طلبی، نابرابریها ومشکلات اقتصادی جستجو کرد. به بیان دیگر، منطقه قفقاز هم به جهت بحرانهای دورنزاد مانند منازعات قومی و هم به جهت عوامل برونزاد که از سوی قدرتهای ذینفوذ بر منطقه تحمیل میشود، همواره با مشکلات امنیتی روبهرو بوده است.
نکته
دیگری که میتوان آن را مخرج مشترک همکاری و رقابت بازیگران منطقهای و فرامنطقهای
در تحولات منطقه قفقاز دانست، موضوع انرژی و چگونگی انتقال آن است. «به گونه ای که
مزیت اصلی ژئوپلیتیک این منطقه، کنترل جریان انتقال منابع نفت و گاز به بازارهای
مصرف است». (Buzan,and Waver,2003,p.422) این امر موجب شده است که «موضوع امنیت قفقاز به
عنوان موضوعی منطقهای و جهانی مورد توجه قرار گیرد و بازیگران منطقهای و
فرامنطقهای استراتژی امنیتی خود را با استراتژی صادرات نفت و خطوط انتقال نفت و
گاز گره بزنند».
(Russetsky,2002,
pp.29-36) چالشهای پدید آمده بر سر طرحهایی مانند خط لوله نابوکو و باکو-تفلیس-
جیهان که موجب صفآرایی کشورهای مختلف در مقابل یکدیگر شد، نمونه بارز پیوند میان
امنیت و سیاست با مسائل انرژی در منطقه قفقاز جنوبی است. نتیجه کلی آن که تقابل
منافع بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در حوزههای مختلف، یکی از چالشهای عمده
امنیتی منطقه قفقاز جنوبی به شمار میرود و در بسیاری از موارد تاثیر این عامل
موجب امنیتی شدن مسائل غیر امنیتی میشود که هزینههای سنگینی را متوجه کشورهای
منطقه میکند. (داداندیش و کالجی،92 ص389)
رویکرد قدرتهای تأثیرگذار در امنیت قفقاز
مسکو از ابتدای دهه 1990 با اطلاق منطقه قفقاز جنوبی به عنوان یکی از حوزههای خارج نزدیک،[17] نگاه ویژه ای به منطقه معطوف داشت. مقابله و کنترل پیوندهای قومی و مذهبی میان دو سوی قفقاز شمالی و جنوبی (بویژه در مورد چچن و داغستان)، حمایت از اقلیتهای قومی در گرجستان (ابخازیا و اوستیای جنوبی) و پشتیبانی از ارمنستان در مقابل آذربایجان و نیز ترکیه در بحران ناگورنو-قره باغ، حفظ بسیاری از پایگاههای نظامی دوران شوروی به همراه حفظ و تداوم پیوندهای گسترده اقتصادی بویژه در بخش انرژی با کشورهای منطقه، حاکی از نقش فعال روسیه به عنوان یک قدرت منطقهای تاثیرگذار در منطقه قفقاز جنوبی است. (Rywkin,2003,p.4) از سویی دیگر فدراسیون روسیه علاوه بر تعریف اهداف و منافع خود بر اساس ملاحظات امنیت ملی، به عنوان یک قدرت بزرگ نیز نقشآفرینی میکند. «در واقع یکی از مهمترین اصول و اهداف نظامی-امنیتی روسیه در حوزه خارج نزدیک، تداوم حضور نظامی روسیه در جمهوریها، تحکیم پیمان امنیت جمعی تاشکند و حفاظت مشترک از مرزها، ممانعت از نفوذ نظامی-امنیتی دیگر قدرتهای جهانی و منطقهای در این جمهوریها خصوصاً جمهوریهای قفقاز جنوبی میباشد». (داداندیش،1384،ص110)
هنگامی که در سال 1992 استراتژی جدید روسیه تدوین شد، در این استراتژی از حوزه جغرافیایی شوروی سابق به عنوان عرصه منافع امنیت ملی روسیه نام برده شد. روسیه از نخستین روزهای موجودیت خود به عنوان یک دولت مستقل بر اهمیت قفقاز جنوبی به عنوان یک منطقه بسیار مهم به لحاظ منافع استراتژیک آن تأکید کرده است. فدراسیون روسیه مدعی نقشی ویژه در ژئوپولیتیک قفقاز به عنوان جانشین اتحاد شوروی است. به رغم نبود یک دکترین رسمی در این ارتباط، سیاست روسیه به روشنی موید ادعای فوق است (برای مثال، عملیات حفظ صلح و دخالت در امور داخلی گرجستان و آذربایجان در اوائل دهه ١٩٩٠). عزم مسکو بر حفظ سلطه خود بر این بخش از سرزمینهای متعلق به شوروی سابق نگران کننده است. (Markedonov,2009,p.11)
معاون شورای فدراسیون روسیه معتقد است
که قفقاز جزء عرصه منافع ژئوپولتیک روسیه میباشد. اقوام مقیم این منطقه در عمل در
یک دولت – امپراتوری روسیه یا اتحاد شوروی – زندگی کردهاند. روسیه باید
یگانگی سرنوشت آنها را درک کند. روسیه نباید فراموش کند که اگر این منطقه را ترک
کند، دیگران وارد این منطقه خواهند شد، امری که امنیت روسیه را ارتقا نخواهد داد.
(روزنامه ستاره سرخ، 1994)
پس از آنکه ولادیمیر پوتین در سال ١٩٩٩ به ریاست جمهوری رسید، به نظر رسید که روسیه اهمیت استراتژیک زیادی برای افزایش حداقل حفظ نفوذ خود در منطقه قفقاز جنوبی قائل میباشد. با این حال، چندین تحول از سال ٢٠٠٣ بدین سو این تلاشها را پیچیدهتر ساخته است، از جمله انقلاب صورتی در گرجستان که به نظر میرسید طلیعه اصلاحات دموکراتیک در این کشور باشد، افزایش پیوندهای ناتو با دولتهای منطقه، تکمیل خط لوله نفت باکو ـ تفلیس ـ جیهان و خط لوله گاز مرتبط با آن، ادامه نگرانی روسیه از وضعیت امنیتی در مناطق قفقاز شمالی (از جمله چچن) و توافق روسیه مبنی بر تعطیلی پایگاههای نظامی باقیماندهاش در گرجستان. به نظر میرسد کاهش نفوذ روسیه در نتیجه منازعه میان روسیه و گرجستان در اوت ٢٠٠٨ روند معکوس پیدا کرده باشد. (Nichol,2009, p.5)
روسها به چالشهای سیاسی موجود در منطقه، با نگاهی بدبینانه مینگرند. این نگاه ضرورتاً حذفی نیست؛ یعنی روسیه در شرایط جدید نمیکوشد تا همه رقبا را از عرصه قفقاز حذف کند. به طور متقابل، قدرت و یا نیرویی که به نحوی از انحا بکوشد روسیه را در عرصه سیاسی و نهایتاً ژئوپولتیک حذف کند، با مقاومت و واکنش روسیه روبهرو خواهد شد.
بحران اوت 2008 گرجستان پیش از هر چیز، در واقع، حاکی از توجه جدی روسها به از کنترل خارج نشدن اوضاع امنیتی در این منطقه بود. روسیه نشان داد که برای حفظ کنترل بر اوضاع امنیتی منطقه حاضر به انجام هر گونه اقدامی میباشد. با این حال، روسها پس از بحران متوجه این موضوع بودهاند که پیامدهای افزایش نظامیگری در منطقه میتواند در آینده برای آنها پیامدهای خطرناکی به همراه داشته باشد. به همین دلیل، روسها پس از فروکش کردن بحران به دنبال تلطیف شرایط امنیتی منطقه از طریق گسترش همکاریهای منطقهای برآمدند. روسیه در سالهای گذشته انرژی مضاعفی را معطوف حل مناقشه قره باغ کرده است. میتوان گفت جدایی طلبی آبخازیا و اوستیای جنوبی که در نهایت در اوت 2008 با مداخله نظامی روسیه به پایان رسید برای مسکو هزینههایی داشت. هر چند این جنگ نشان داد روسیه قدرت بلامنازع منطقه قفقاز جنوبی است اما با توجه به تبعات منفی آن برای وجهه بینالمللی روسیه، مسکو برآن شد تا مناقشه قره باغ را تحت مدیریت خود بگیرد.
ب ـ رویکرد ترکیه به قفقاز
ترکیه همواره به قفقاز توجه خاصی داشته است. پس از فروپاشی شوروی، ترکیه تلاش کرد با اتکا به زمینههای فرهنگی و تاریخی مرتبط به ریشههای مشترک اقوام ترک و نیز بهره مندی از پتانسیلهای اقتصادی خود و با کمکهای همه جانبه آمریکا راهی به قفقاز بیابد. «پیوندهای قومی، زبانی و مذهبی موجب پیوند ترکیه با کشورهای اسلامی آسیای مرکزی و قفقاز مانند آذربایجان و منافع اقتصادی موجود در منابع انرژی حوزه خزر و نیز منافع سیاسی ناشی از تمایل به ایفای نقش برتری منطقهای، موجب پیوند ترکیه با کشورهای غیر اسلامی و غیر ترک مانند گرجستان شده است».(Oliker,2003)
هدف ترکها، پر کردن خلاء ناشی از فروپاشی شوروی بود. مضافاً بازار جمهوریهای تازه استقلال یافته میتوانست در جهت پیشبرد اهداف اقتصادی منطقهای ترکیه نقش موثری ایفا کند. پیش از روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه، ترکیه نقش عامل، ابزار یا به نوعی نماینده غرب را در منطقه قفقاز ایفا میکرد، اما در ده سال اخیر با به قدرت رسیدن حزب اسلامیگرای عدالت و توسعه، استراتژی جدید ترکها به دنبال احیای چهره ترکیه به عنوان یک قدرت تأثیرگذار و مستقل منطقهای است. این استراتژی اگر چه ناهمسو با غرب نیست، در صورت استمرار و موفقیت، میتواند ترکیه را از وضعیت «ابزار غرب بودن» خارج سازد. اتخاذ این استراتژی موجب شده است که نگاه امنیتی ترکیه به قفقاز با تغییرات جدی مواجه شود و همکاری با روسیه در قفقاز و همچنین حل و فصل اختلافات با ارمنستان در اولویتهای این کشور قرار گرفته است.
ترکیه در سالهای اخیر به طور همزمان در سیاست داخلی و سیاست خارجیاش دستخوش تغییراتی شده است. دولت اسلامگرا پس از روی کار آمدن در زمینه سیاست خارجی تجربه زیادی نداشت. نهادهای کشوری از جمله بوروکراسی سیاست خارجی و حوزه نظامی نسبت به این حزب سوء ظن شدیدی نشان دادند. در دورهای که بازیگران سنتی آنکارا و دولت جدید در حال خو گرفتن به یکدیگر بودند، تغییرات زیادی در جهان به لحاظ صفبندیها صورت گرفت که بخش بزرگی از آنها به همسایگان ترکیه مربوط میشد. در این دوره بود که ترکیه لزوم باز تعریف جایگاه خود را در نقشه جهان احساس کرد. تنوع بخشی در سیاست خارجی از طریق به حداکثر رساندن منافع استراتژیک یکی از جهتگیریهای نادری بود که به نظر میرسید دولت و نهادهای کشوری در مورد آن اتفاقنظر داشته باشند. این رویکرد جدید در عرصه سیاست خارجی بیشتر بر همسایگان، امنیت دریای سیاه و پویشهای خاورمیانه تمرکز دارد. (Nigar Goksel,2008, p.14) در همین راستا و براساس دکترین عمق استراتژیک احمد داوود اوغلو[18] ، ترکیه با ایجاد توازن در سیاست بینالمللی و منطقهای در عین تمایل به سوی آمریکا و تلاش برای عضویت در اتحادیه اروپا ، با فاصله گرفتن از برخی سیاستهای دولت قبلی، سیاست نگاه به شرق خود را معطوف به مناسبات گسترده و همه جانبه با کلیه همسایگان خود ساخته است. ( Walker,2007)
ج ـ رویکرد ایالات متحده آمریکا به قفقاز
سیاست آمریکا در قبال منطقه قفقاز جنوبی و دریای خزر از زمان فروپاشی شوروی و استقلال دولتهای منطقه چهار مرحله عمده را در سالهای ١٩٩٤-١٩٩١، ١٩٩٨-١٩١٤ و ١٩٩٨ تا 2008 و سپس 2008 تا کنون طی کرده است. اما «در مجموع میتوان گفت ایالات متحده منطقه قفقاز را حوزه منافع استراتژیک خود اعلام میکند و حضور در منطقه را در راستای تحت فشار قرار دادن فدراسیون روسیه و جمهوری اسلامی ایران در فضای ژئوپلیتیکی این منطقه تعریف میکند». 2001,p.47) (Fairbanks از سپتامبر ٢٠٠١ بدینسو، آمریکا همچنین به منطقه دریای خزر و قفقاز به عنوان یک مؤلفه مهم در سیاست ضد تروریستی خود مینگریسته است و جلب نظر کشورهای مسلمان و متمایل به غرب نظیر آذربایجان و ازبکستان را برای پیشبرد سیاستهایش بسیار مهم تلقی میکرده است و به لحاظ همکاریهای امنیتی با دولتهای منطقه در حوزههای مربوط به مبارزه با تروریسم و اشاعه سلاحهای کشتار جمعی مانند کنترلهای مرزی فعال بوده است. از اینرو، اکثر اهداف این کشور در منطقه، واشینگتن را در مواجهه با ایران در قفقاز جنوبی و منطقه وسیعتر دریای خزر قرار میدهد.(Shaffer,2003,pp.17-18)
سیاستهای آمریکا در قفقاز در راستای سیاستهای کلی این کشور در سطح جهانی قرار دارد و با قدرتهایی که در منطقه نفوذ دارند و سیاستهایشان همسو با منافع آمریکا نمیباشد، مقابله میکند. براساس این رویکرد، آمریکا سیاست مقابله و محدود کردن ایران را در منطقه به طور آشکارا دنبال میکند. سیاست آمریکا در قبال روسیه حالتی دوگانه دارد، به طوری که در ظاهر آمریکا تلاش میکند تا روسیه را در سیاست هایش در این منطقه با خود همراه سازد، اما در عمل به دنبال کمرنگ نمودن حضور و نفوذ روسیه در منطقه میباشد. با به قدرت رسیدن اوباما در آمریکا به نظر میرسد که به دلیل تمرکز سیاست خارجی اوباما بر حل و فصل هر چه سریعتر مسائل عراق، افغانستان و خاورمیانه، از حساسیتهای این کشور نسبت به تحولات در منطقه قفقاز کاسته شده باشد. به همین دلیل، نقش روسیه در قفقاز نسبت به گذشته پر رنگتر شده است. با توجه به مطالب فوق، میتوان گفت هدف کلان آمریکا نفوذ گسترده و حضور دراز مدت در قفقاز است. در واقع، تلاش آمریکا در این مقطع آماده کردن بستر مناسب برای حضور طولانی مدت است. تلاش آمریکا در راستای حل برخی منازعات تاریخی در منطقه در راستای منافع خود، از جمله ایجادگشایش در روابط ترکیه و ارمنستان را نیز میتوان در راستای همین رویکرد ارزیابی کرد.
همچنین ناتو امنیت اروپا را با برقراری امنیت در ققفقاز مرتبط میداند و در چهارچوب برنامه مشارکت برای صلح در صدد عضویت کامل کشورهای منطقه در ترتیبات امنیتی جهان غرب است».(Frederick,2003,pp.7-11) اتحادیه اروپا نیز تهدیدات بالقوه علیه امنیت اروپا در شرایط جدید جهانی را مدنظر خود قرار داده است. این تهدیدات شامل موقعیت جغرافیایی، تحولات مبهم و تداوم قدرت نظامی روسیه میباشد. در این خصوص باید به مناقشات ملی، مذهبی، قومی و فرهنگی در شرق و جنوب شرقی از جمله بخشی از شوروی سابق اشاره کرد که در کنار تهدیدات فرا اروپایی به ویژه از ناحیه شمال آفریقا و خاورمیانه سبب توجه ویژه اروپا به منطقه قفقاز جنوبی شده است». (Mahneke,1993)
د ـ رویکرد ایران به منطقه قفقاز
منطقه قفقاز همواره یکی از مناطق با اهمیت در حوزه سیاست و روابط خارجی ایران بوده است. در دوره پس از فروپاشی شوروی، این منطقه به دلیل شرایط متحول و پرفراز و نشیب خود اغلب منبع بروز مسائل تازهای برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بوده است.
به طور طبیعی، واحدهای ملی تحولات در کشورهای همجوار و مناطق پیرامونی خود را با حساسیت رصد میکنند و هرگونه تحول یا تحرکی را با توجه به منافع ملی خود مورد ارزیابی قرار میدهند. از سوی دیگر، ایفای نقش مؤثر در یک ساختار منطقهای نیازمند سطحی از قدرت، توانمندی و همچنین اراده کافی و برنامهریزی برای اتخاذ چنین مسئولیتی است. از زاویه هریک از این دو قاعده کلی، منطقه قفقاز در دوره پس از فروپاشی شوروی، برای جمهوری اسلامی ایران از اهمیت برخوردار بوده است و از اینرو با رویکرد و حساسیتی ویژه مورد توجه آن قرار داشته است. برای جمهوری اسلامی ایران منطقه قفقاز بنا بر سه دسته از دلایل از اهمیت برخوردار است:
1. دلایل فرهنگی ـ تاریخی: پیوندهای تاریخی و فرهنگی میان ایران و اقوام ساکن در منطقه قفقاز این منطقه را به یکی از مناطق ویژه در سیاست خارجی ایران تبدیل کرده است. اگرچه سلطه هفتاد ساله شوروی بر منطقه قفقاز میان ایران و این منطقه فاصله ایجاد کرد، اما عمق پیوندهای فرهنگی - تاریخی میان ایران و قفقاز یکی از مهمترین دلیل توجه ایران به این منطقه بوده است.
2. اقتصادی - تجاری: منطقه قفقاز به طور تاریخی یکی از مهمترین مسیرهای ایران به روسیه و اروپا بوده است و سابقه همکاریهای تجاری میان بازرگانان ایرانی و تجار منطقه قفقاز به چندین قرن میرسد. در سالهای اخیر، موضوع انرژی و ظرفیتهای همکاری در این زمینه اهمیت اقتصادی این منطقه را برای ایران افزایش داده است.
3. دلایل سیاسی ـ امنیتی: همجواری ایران با منطقه قفقاز به طور اجتناب ناپذیری ایران را از تحولات سیاسی و امنیتی در این منطقه متأثر میسازد. به همین دلیل، در دوره جدید همواره یکی از مهمترین دغدغههای ایران تثبیت شرایط سیاسی و امنیتی در این منطقه و جلوگیری از گسترش عوامل ناامنی در آن بوده است. با توجه به دلایل ذکر شده سیاست ایران در منطقه قفقاز در دوره پس از فروپاشی شوروی بر سه اصل استوار بوده است:
1. داشتن روابط مبتنی بر حسن همجواری با کشورهای منطقه و گسترش همکاریهای اقتصادی و فرهنگی با این کشورها. از نظر ایران، تقویت فرایند توسعه اقتصادی در منطقه نه تنها منافع جمعی تمامی کشورهای منطقه و همسایگان آن را در پی خواهد داشت بلکه موجب کاهش بحرانهای سیاسی و امنیتی در منطقه نیز خواهد شد.
2. مخالفت با عوامل ناامن کننده منطقه به ویژه مداخله غیر مسئولانه قدرتهای خارجی در مسائل سیاسی و امنیتی منطقه. از نظر ایران، برخی قدرتهای خارجی به دلیل بعد جغرافیایی، بدون احساس نگرانی از پیامدهای بحران و ناامنی در منطقه به اقداماتی دست میزنند که در نهایت به تشدید بحران در منطقه منجر میشود.
3. همکاری با قدرتهای مؤثر و مسئولیتپذیر. از نظر ایران، همکاری با کشورهای تأثیرگذار که میتوانند نقش مثبت و سازنده ایفا نمایند به دلیل داشتن دغدغههای امنیتی و اقتصادی مشترک نه تنها تضمینکننده منافع مشترک این کشورهاست، بلکه موجب تحکیم و تقویت توسعه و ثبات در منطقه خواهد شد. (واعظی، 1386، صص 7-294)
«در انتهای این مبحث میتوان تأکید نمود که ایران قفقاز را منطقه امنیتی خود میداند و نمیتواند نسبت به تنشهای قومی-نژادی و تحولات امنیتی این منطقه بیتفاوت باشد. دامن زدن بر ملیگرایی و پافشاری اقلیتها بر جداییطلبی در اوضاع شکننده قفقاز که اقوام زیادی در کنار هم زندگی میکنند، میتواند یک تهدید منطقهای محسوب شود». (Robins,1994,p.70) به همین جهت ایران در دو دهه گذشته تلاش کرده است که در تحولات مهم منطقه قفقاز نقش ایفا نماید.
قفقاز و رویکردهای امنیتی
رویکردهای مختلفی نسبت به تحولات قفقاز وجود دارد. در این مبحث سه رویکرد عمده را که از اهمیت بیشتری برخوردار میباشند به طور اختصار مورد بررسی قرار میدهیم:
براساس این رویکرد، مسائل امنیتی قفقاز در چارچوب «بازی بزرگ جدید» در این منطقه مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد. در این رویکرد کوششهای قدرتهای بزرگ برای دستیابی به منافع مورد نظر خود در منطقه که بازی بزرگ قرن نوزدهم میان روسیه و انگلستان را تداعی میکند، به عنوان مهمترین منبع و عامل تأثیرگذار بر امنیت یا ناامنی منطقه مورد تأکید قرار میگیرد. به همین دلیل، براساس این رویکرد برای شناخت و درک مسائل امنیتی در منطقه باید اهداف و سیاستهای قدرتهای بزرگ در این منطقه شناسایی و تحلیل شوند. مسئله حضور و نفوذ نظامی در منطقه و کنترل خطوط انتقال انرژی، در رویکرد استراتژیک، به عنوان مهمترین موضوعات محوری در رقابت آمریکا و روسیه در منطقه تلقی میشوند و بسیاری از پدیدههای امنیتی در منطقه مانند بنبست در حل و فصل مناقشه قرهباغ و تداوم کوششهای جداییطلبانه در چچن و گرجستان و دیدگاههای متضاد مقامات روسیه و آمریکا در خصوص حضور نیروهای نظامی در آذربایجان و گرجستان نیز در پرتو این محورها مورد تحلیل قرار میگیرند. (واعظی، 1386، صص 129-124)
بدین لحاظ شاید بتوان بحران گرجستان را پس از بحران عراق (2003)، دومین واقعه مهم در تعیین و ترسیم جایگاه و وزن بینالمللی آمریکا، روسیه و اتحادیه اروپا و از همه مهمتر در شفافتر نمودن روابط روسیه و غرب ارزیابی نمود. صرف نظر از مسائل مهمی نظیر علل و انگیزههای دخیل در ایجاد بحران گرجستان، این واقعه موجب شد تا قدرتهای دخیل در این بحران رقابت استراتژیک خود در منطقه قفقاز جنوبی را آشکار سازند.
ب ـ رویکرد قومی ـ سیاسی
این رویکرد، امنیت در قفقاز را با تأکید بر مسائل قومی در منطقه تحلیل میکند. براساس این رویکرد، وجود بیش از 50 قومیت مختلف در قفقاز که بعضاً به دلیل اختلافات تاریخی و یا سیاستهای نادرست قومی در دوران اتحاد جماهیر شوروی در وضعیت تنش با یکدیگر قرار دارند، امنیت را در این منطقه به یک موضوع پیچیده تبدیل کرده است. از این دیدگاه، ناامنیها در منطقه بیش از آنکه ریشههای بیرونی داشته باشند از بنیادهای داخلی برخوردار هستند و به همین دلیل برای افزایش امنیت در منطقه باید مجموعهای از اقدامات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی برای ایجاد درک مشترک از تهدیدها صورت پذیرد. (Nichol, 2009, p.9)
منازعات قومی دولتهای قفقاز جنوبی را از گام برداشتن در مسیر صلح، ثبات و توسعه اقتصادی از زمان فروپاشی شوروی در ١٩٩١ باز داشته است. این کشورها با فشار بر بودجه در نتیجه مسابقات تسلیحاتی و رسیدگی به امور پناهندگان و آوارگان مواجه هستند. سایر هزینههای منازعات قومی شامل تهدید سرایت منازعات و توانایی محدود دولتهای منطقه یا خارج از منطقه برای بهرهبرداری کامل از منابع انرژی یا شبکههای تجاری و حمل و نقل است. (واعظی، 1382، ص 27)
فقدان فرهنگ مناسب و مشترک برای حل مشکلات قومی در داخل منطقه و نیز بهرهبرداری قدرتهای خارجی از اختلافات قومی موجود در راستای منافع خود و نهایتاً استفادة ابزاری از اقوام و مسئله قومیتها برای دستیابی به قدرت توسط حکومتهای ملی و گروههای جویای قدرت سبب میشوند تا چشمانداز روشنی نسبت به حل مسائل امنیتی قفقاز با اتکا به دیدگاه قومی ـ سیاسی پیش رو نباشد. کهنه شدن زخمهای عمیق منطقه نظیر بحران چچن، مناقشة قرهباغ، و مسائلی که در آبخازیا و اوستیای جنوبی وجود دارد، شاهد این مدعاست. به نظر میرسد تا زمانی که اقوام در منطقه به درک مشترک فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نرسند، وضعیت تغییر نخواهد کرد و رسیدن به چنین درکی نیز نیازمند زمان و اتخاذ سیاستهای مردمسالارانه است.
ج ـ رویکرد اقتصادی
برخی از نظریهپردازان امنیت ملی مبحث امنیت را در کشورهای جهان سوم در ارتباط مستقیم با مبحث اقتصاد تحلیل میکنند. در منطقه قفقاز، رویکرد اقتصادی به موضوع امنیت، مسائل اقتصادی را که حول محور نفت و انرژی دور میزند، هم به عنوان عامل ایجاد امنیت وهم به عنوان عامل ایجاد ناامنی معرفی میکند. نقش انرژی در ایجاد امنیت در منطقه از آن جهت میباشد که سرمایهگذاری برای بهرهبرداری از منابع نفتی منطقه الزاماً نیاز به امنیت دارد و به همین دلیل هر چه سرمایهگذاری در منطقه افزایش پیدا کند، منطقه امنیت بیشتری را تجربه خواهد کرد. از سوی دیگر، بهرهبرداری از منابع نفتی منطقه هم موجب افزایش رقابت میان قدرتهای خارجی شده، و هم به دلیل برخی درآمدهای رانتی به افزایش شکاف اجتماعی و نابرابری اقتصادی میانجامد. این رویکرد کوشش در جهت توزیع عادلانه درآمدها و بهرهگیری از درآمدهای حاصله برای توسعه اقتصادی و اجتماعی منطقه را مناسبترین راهکار برای تقویت بنیادهای امنیتی در منطقه میداند.
با این حال، اگر چه حل مشکلات و شکوفایی اقتصادی در ایجاد امنیت در هر نقطه میتواند نقش داشته باشد، اما رابطة میان این دو رابطهای علت و معلولی نیست بلکه یک رابطة متقابل است. بدین معنا که اساساً به وجود آمدن امنیت، بستر اساسی رشد و شکوفایی اقتصادی تلقی میشود و حتی شاید بتوان این وجه از رابطه میان این دو متغیر را قویتر از وجه مقابل آن بر شمرد. بدین ترتیب تا زمانی که امنیت در قفقاز برقرار نشود، نمیتوان انتظار رشد اقتصادی چشمگیری داشت. علاوه بر آن، از میان سه کشور حوزة قفقاز جنوبی، تنها آذربایجان میتواند به دلیل در اختیار داشتن منابع انرژی (نفت و گاز) به عنوان بستری برای سرمایهگذاری خارجی و منبعی برای تأمین درآمدهای مورد نیاز برای تحقق رشد و توسعة اقتصادی مطرح باشد، اما دو کشور دیگر (ارمنستان و گرجستان) به علت فقدان چنین منابعی، از نظر زیربنایی با رشد و توسعة اقتصادی فاصلة زیادی دارند. این نکته را نیز باید افزود که حتی در صورت وجود زیربناهای مورد نیاز برای سرمایهگذاری خارجی، به دلیل عدم توجه شرکتهای چند ملیتی به منافع کشورهای میزبان و ضعف دولتهای مرکزی در این منطقه، امکان افزوده شدن بر شکافهای طبقاتی وجود دارد.
موانع و چالشهای فراروی امنیت قفقاز
منطقة قفقاز به دلیل موقعیت ژئوپولیتیک، پیشینه تاریخی، تداخل قومی ـ نژادی و میراث دوران اتحاد جماهیر شوروی، یکی از نقاط بحرانخیز و در عین حال مهم جهان محسوب میشود و موضوع امنیت در این منطقه، برای کشورهای پیرامونی و نیز قدرتهای بزرگ حائز اهمیت فراوانی میباشد. اما با وجود تمام تلاشها، قفقازجنوبی همچنان منطقهای بحرانخیز محسوب میشود. دلایل متعددی را میتوان برای این مساله ذکر کرد. اما قطعاً فقدان الگوهای امنیت منطقهای و شرایط متحول منطقه مهمترین موانع و چالشهای فراروی امنیت قفقاز هستند.
الف- فقدان الگوهای امنیت منطقهای
تاکنون الگوهای منطقهای متعددی از سوی بازیگران تأثیرگذار در امنیت منطقه ارائه شده است که میتوان به برخی از آنها اشاره نمود:
n الگوی قفقازی یعنی همکاری امنیتی میان سه کشور قفقاز جنوبی ـ نظیر طرح «خانة مشترک قفقاز» شواردنادزه رئیس جمهور پیشین گرجستان؛
n الگوهای همکاریهای منطقهای فراگیرتر که در آن سه کشور حوزه قفقاز در همکاری امنیتی با کشورهای همسایه قرار میگیرند ـ همانند ایدة 3 + 3 جمهوری اسلامی ایران برای همکاری سه کشور همسایه قفقاز یعنی ایران، ترکیه و روسیه با سه کشور قفقاز؛
n ایدة 1+3 روسیه در راستای همکاری امنیتی روسیه با این سه کشور؛
n طرح 2 +3 ترکیه برای همکاری روسیه و ترکیه با 3 کشور قفقاز؛
n ایدة 2 + 3 ارمنستان برای همکاری روسیه و ایران با 3 کشور قفقاز؛
n ایدة 2+3+3 آذربایجان برای همکاری میان 3 کشور قفقاز با 3 کشور همسایه و همچنین اروپا و آمریکا.
از سوی دیگر الگوهای فرامنطقهای نیز مطرح شدهاند که امنیت را به عنوان مفهومی جهانی تعریف نموده و معتقدند طرحها و مباحث مربوط به تأمین امنیت در یک منطقه از جهان، بدون در نظر گرفتن سایر مناطق، به نتیجه نخواهد رسید. در این راستا، میتوان به طرح کشورهای غربی اشاره نمود:
n طرح کشورهای غربی جهت گسترش دامنه فعالیتهای ناتو و سازمان امنیت و همکاری اروپا به شرق؛
n طرح روسیه و کشورهای همسو و همراه روسیه در CIS تحت لوای پیمان امنیت دسته جمعی کشورهای مشترکالمنافع. (موسوی، 1382، صص 9-6)
در ارتباط با طرحها و ایدههای مطرح شده از سوی بازیگران تأثیرگذار در امنیت قفقاز، این نکته حائز اهمیت است که هر یک از ارائهدهندگان این طرحها، با در نظر گرفتن منافع خاصّی آن را پیشنهاد کردهاند که نهایتاً ممکن است با منافع ملی سایر کشورها و نیز منافع اقوام در حوزة قفقاز همخوانی نداشته باشد. منافع متعارض قدرتهای خارجی دخیل در منطقه، توسعهطلبی و زیادهخواهی آمریکا، ضعف اروپا در اجرای عملی طرحهای خود، حساسیت روسها به قفقاز به عنوان حیاط خلوت خود، اختلافات برخی از کشورهای قفقاز با همسایگان بلافصل و رقابت کشورهای منطقه برای توسعه حوزة نفوذ خود در قفقاز و نهایتاًً درگیریهای قومی و سیاسی در داخل منطقة قفقاز بر پیچیدگی و دشواری این طرحها میافزاید.
با توجه به اینکه منطقه قفقاز هم با مشکل عدم امنیت و هم با مشکل عدم وجود ایده مشترک برای برقراری آن مواجه است، لذا ضروری است «ایده مشترک برای امنیت قفقاز» قبل از طرح هرگونه سازوکاری مورد بحث قرار گیرد و نوعی اجماع نسبی درباره این ایده و مفاهیم تشکیل دهنده آن بین بازیگران منطقه و پیرامون آن به وجود آید. در دو دهه گذشته وجه غالب در تعامل روابط کشورهای منطقه با یکدیگر و با همسایگان بیشتر از ایده رقابت تبعیت کرده و کمتر ایده همکاری مورد توجه قرار گرفته است. در ایده رقابت، منافع اعضا به تنهایی تأمین میگردد و در آن قاعده بازی حاصل جمع صفر حاکم است، در حالی که در ایده همکاری منافع اعضا در کل تأمین میگردد. بنابراین، میتوان گفت در گذشته امکان شکلگیری ساختاری مؤثر برای برقراری امنیت در منطقه وجود نداشت. (Markedonov, 2009, p.14)
بعید به نظر میرسد کشورهای منطقه با توجه به اختلافات خود، در کوتاه مدت بتوانند به صورت مستقل بر سر ترتیبات امنیتی منطقهای و یا آنچه جامعة امنیتی منطقهای یا امنیت جمعی خوانده میشود، به توافق برسند، زیرا شکلگیری جامعة امنیتی منطقهای مستلزم وجود برداشتهای مشترک از تهدیدها و ناامنیها است، حال آنکه کشورهای این منطقه و حداقل ارمنستان و آذربایجان درگیر مناقشات و اختلافات ارضی و مرزی هستند که این خود چشمانداز شکلگیری سیستم امنیت جمعی در قفقاز جنوبی را، صرفاً با حضور سه کشور قفقاز و بدون حضور بازیگران مؤثر منطقه، با تردید مواجه میکند.
در چنین شرایطی، در گذشته منطقه قفقاز فاقد پیشنیازهای اولیه برای رسیدن به یک وضعیت امنیتی با ثبات بود. به عبارت دیگر، در منطقه قفقاز درکی مشترک از تهدیدات وجود ندارد و امنیت به عنوان بهترین گزینه الزاماً برای تمامی بازیگران مطرح نمیباشد. این در حالی است که شرایط و جغرافیا لزوم شکلگیری نوعی ترتیبات امنیت جمعی را به کشورهای منطقه دیکته میکند. در حال حاضر، به دلیل اختلاف میان آذربایجان و ارمنستان، هر دو کشور خود را از بسیاری از مزیتهای اقتصادی محروم ساختهاند. با توجه به عدم دسترسی دو کشور به آبهای آزاد، این موضوع برجستگی و اهمیت خود را بیشتر نشان میدهد. در گرجستان نیز هنوز وضعیت سیاسی با ثباتی حاکم نشده است و اختلافات جدی این کشور با روسیه به ویژه پس از بحران اوت ٢٠٠٨ به بالاترین حد رسیده است. بنابراین، درگیریهای موجود بیشترین ضربه را به منافع اقتصادی مردم منطقه وارد کرده است.
در چنین فضایی ایجاد یک درک مشترک از تهدیدها و مسئله امنیت جمعی چندان قابل دسترسی و نزدیک به نظر نمیرسد. قفقاز هنوز به یک محیط امنیتی که ویژگیهای آن تعادل چرخه قدرت میان بازیگران مختلف میباشد، تبدیل نشده و در حال حاضر بیشتر به یک میدان بازی شباهت دارد که هر یک از بازیگران تلاش میکنند با خارج کردن دیگری از صحنه قدرت، به منافع خود دست پیدا کنند. سرنوشت نافرجام سازوکارهای امنیتی پیشنهاد شده برای دستیابی به یک ساختار امنیتی مشترک از همین امر ناشی میشود. سازوکارهای پیشنهادی غالباً به دلایل ذکر شده تا کنون مورد پذیرش قرار نگرفته است.
ب - شرایط متحول قفقاز و پیآمدهای امنیتی آن
بحران ماه اوت 2008 میلادی در روابط روسیه و گرجستان که مجدداً شرایط جنگی را بر منطقه قفقاز حاکم کرد، هر چند یک بار دیگر شکنندگی ثبات و امنیت در این منطقه را به نمایش گذاشت، اما از سوی دیگر، زمینه را برای تحولات جدیدی فراهم ساخت که به نظر میرسد ساختار استراتژیک در این منطقه را با دگرگونیهایی مواجه ساخته باشد. طی چند سال گذشته حداقل در سه حوزه شکل و ماهیت رابطه میان بازیگران اصلی در منطقه دستخوش تغییر شده است. این سه حوزه عبارتند از:
پس از جنگ پنج روزه، روسیه به عملیات حفظ صلح خود پایان داد. کرملین پس از به رسمیت شناختن استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی به حضور نظامی خود در این مناطق شکل دیگری بخشید. اینک روسیه دیگر نقش یک میانجی بیطرف را بازی نمیکند. رهبران سیاسی ـ نظامی آبخازیا و اوستیای جنوبی پیشنهاد تأسیس پایگاه نظامی در سرزمینهایشان را به روسیه دادهاند. (Markedonov,2009,p.8) در چنین شرایطی، بحران فروکش نمود، اما اختلافات روسیه و غرب و به ویژه آمریکا در آن مقطع به نقطه اوج خود رسید.
اگرچه اینک حدود سه سال از رویارویی روسیه و غرب به ویژه آمریکا در جریان بحران اوت 2008 گرجستان میگذرد، اما این رویارویی بیش از آنکه نقطه آغاز مجدد رویارویی میان روسیه و غرب باشد، نقطه اوج این رویارویی در دوره جدید به شمار میآمد و فضای جدیدی را به وجود آورد. به همین دلیل پس از این بحران فرایند تقابل میان آمریکا و روسیه وضعیت معکوس پیدا کرد و به تدریج شاهد افزایش میل به همکاری میان دو طرف بودیم. البته به قدرت رسیدن اوباما در آمریکا و برخی تغییرات در تحولات بینالمللی نیز در ایجاد فضای مناسب برای همکاری تأثیر داشت. این وضعیت محصول و نتیجه دو دریافت ذهنی متفاوت از سوی هر دو طرف، پس از این بحران میباشد:
n اول، در جریان بحران گرجستان روسیه تمام قدرت خود را به نمایش گذاشت و اراده خود را برای حفاظت از منافع حیاتی خود نشان داد. با این حال، روسها به هیچوجه تمایل ندارند که این موضوع همچنان محور اصلی قضاوتها و یا ملاک رفتار کشورهای دیگر با روسیه قرار گیرد. به فراموشی سپردن موضوع گرجستان در حال حاضر بهترین گزینه برای روسیه است.
n دوم، مجموعه غرب (اروپا و آمریکا) متوجه شد که در شرایط بحرانی به دلیل وجود اختلاف نظر قادر به اقدام جدی و هماهنگ در برابر روسیه نیست. روسها نشان دادند در مواردی که به امنیت ملی آنها مربوط میشود، تسامح نخواهند کرد و به همین دلیل غرب علاقهای به گسترش و تداوم بحران نداشت. (واعظی، 1389، صص 143-142)
2. روابط روسیه و ترکیه
به رغم روابط تجاری گسترده در دوره پس از فروپاشی شوروی، نگاه روسیه
به ترکیه، به این دلیل که این کشور ستون و محور نفوذ غرب در آسیای مرکزی و قفقاز
به شمار میرفت، رویکردی بدبینانه و رقابتی بود. موقعیت دوگانه در قفقاز جنوبی به
آنکارا اجازه داد سیاست نسبتاً مبهمی را در منطقه دنبال کند. ویژگی اصلی این
موقعیت، حالت به ظاهر «منجمد» منازعات محلی و رفتار نسبتاً خویشتندارانه روسیه
بود. این شرایط به نفع سیاست دو وجهی موازنه ترکیه بود ـ یعنی ایفای نقش منطقهای
در قفقاز و در همان حال حفظ مشارکت چند بعدی با روسیه - بود.
(واعظی، 1389، صص 143-142)
در سال ٢٠٠٣، روسها، امتناع ترکیه از همکاری با آمریکا در جنگ علیه عراق را نشانهای مهم از آغاز سیاست خارجی مستقل ترکیه پس از به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه تلقی کردند و در سال ٢٠٠٤ سفر رئیس جمهور روسیه به ترکیه پس از ٣٢ سال از شروع یک دوره جدید در روابط دو کشور حکایت میکرد. در جریان بحران گرجستان، ترکیه نه تنها همراه با کشورهای غربی در نقطه مقابل روسیه قرار نگرفت، بلکه با ارائه طرح «همکاری برای ثبات و اعتمادسازی در قفقاز» که گفتگو و همکاری میان روسیه، ترکیه و همچنین سه کشور قفقاز را هدف قرار میداد و با بیتوجهی به نقش آمریکا در این طرح، نشان داد که برای همکاری با روسیه در منطقه قفقاز اهمیت جدی قائل است.
جنگ ٢٠٠٨ روسیه ـ گرجستان تغییرات عمدهای در ژئوپولیتیک منطقه به وجود آورد. بحران قفقاز نیز به طور مستقیم به رابطه بین دو قدرت منطقهای یعنی روسیه و ترکیه تأثیر گذاشت. حتی پیش از جنگ گرجستان، روابط بین مسکو و آنکارا کاملاً پیچیده بود و همکاری در مقیاس وسیع و رقابت را توأمان به همراه داشت. (واعظی، 1382، صص 31-29)
در این سالها، گسترش حجم روابط تجاری روسیه و ترکیه به سطح ٣٨ میلیارد دلار و تبدیل شدن روسیه به نخستین شریک تجاری ترکیه، عملاً فضای رقابتی گذشته را به عرصه همکاری در روابط دو کشور تبدیل نموده است. در حال حاضر، نفوذ روسیه بر ارمنستان و نفوذ ترکیه بر آذربایجان میتواند در صورت گسترش همکاریهای استراتژیک میان روسیه و ترکیه، روندهای منطقهای را تحت تأثیر قرار دهد.
3. روابط ترکیه و ارمنستان
اختلافات تاریخی میان ترکیه و ارمنستان از دلایل اصلی سردی روابط و فقدان روابط دیپلماتیک میان دو کشور بوده است. تلاشهای جدید ترکیه برای حل و فصل اختلافات با ارمنستان میتواند تحول بسیار مهمی در فضای رقابتی منطقه تلقی شود. چنانچه تلاشهای صورت گرفته برای بازگشایی مرزها میان ارمنستان و ترکیه به نتایج مورد نظر دست پیدا کند، این موضوع به لحاظ سیاسی تحول بسیار مهمی در منطقه خواهد بود. مجموعه این رویدادها از این مسئله حکایت میکند که شرایط استراتژیک در منطقه قفقاز در حال تجربه تحولی جدی است. در این میان به نظر میرسد برخی از کشورهای منطقه همچنان دچار یأس و انفعال هستند و برخی از روندهایی که در گذشته موتور محرک تحولات در این منطقه بودند مانند تحولات قومی و فرایند دموکراسیسازی کم قدرت شده و یا به فراموشی سپرده شدهاند.
موضوع دیگری که حائز اهمیت است نقش انرژی در پیوند میان کشورهای منطقه میباشد. با توجه به منافع همکاری در زمینه انتقال انرژی منطقه، این موضوع به بستری برای تغییر برخی رهیافتهای سیاسی بازیگران منطقهای تبدیل شده است. در حال حاضر، طرح پروژه خط لوله ناباکو منافع مجموعهای از کشورهای منطقه را به هم پیوند زده است. به اعتقاد صاحبنظران، یکی از دلایل اصلی تمایل ترکیه و ارمنستان به حل و فصل اختلافات، نیاز هر دو طرف به همکاری در این زمینه است. علاوه بر این، با توجه به تلاشهایی که برای جایگزینی مسیر انتقال انرژی به اروپا صورت میگیرد، روسیه هرچند موقعیت خود را به عنوان قدرت انحصاری انرژی در منطقه در خطر میبیند، اما همکاری در زمینه احداث خط لوله ناباکو را پذیرفته است. (واعظی، 1389)
جمهوری اسلامی ایران و الگوی امنیت جمعی
تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، رویکرد امنیتی ایران در محیط پیرامونی خود در اتحاد و همگرایی با غرب و به ویژه آمریکا تعریف میشد و ایران در چارچوب فضای جنگ سرد و استراتژی آمریکا به تعامل با همسایگان خود میپرداخت. جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب در جهت اتخاذ سیاست امنیتی مستقل گام برداشت و سعی نمود تا خود را خارج از استراتژیها و رویکردهای دو قدرت جهانی تعریف کند. در این راستا، همکاری و مشارکت با بازیگران منطقهای در جهت شکلدهی به ترتیبات امنیتی منطقهای در اولویت قرار گرفت.
ایران در محیط پیرامونی خود با چالشهای امنیتی متعددی روبهرو است که به واسطه تحولات و روندهای منطقهای باز تولید میشود. جمهوری اسلامی ایران از منظر منطقهای نیز در حوزهای واقع شده است که هیچ گونه ترتیبات امنیتی پایدار و توافق شده در آن وجود ندارد. به رغم پیشرفت نظامهای امنیت منطقهای در سراسر جهان به ویژه بعد از پایان جنگ سرد و در روند جهانی شدن، هنوز منطقه پیرامونی ایران فاقد ترتیبات امنیتی نهادینه شده است. تروریسم، افراطگرایی، تنشهای قومی ـ مذهبی، جرایم سازمان یافته، دولتهای ضعیف و مداخلات قدرتهای فرامنطقهای از جمله چالشها و موانع امنیتی عمدهای است که ایران در پیرامون خود با آنها روبهروست.
ایران در جهت کاهش تهدیدات امنیتی ناشی از محیط پیرامونی و به منظور کمک به بهبود امنیت منطقهای، رویکرد امنیتسازی مبتنی بر همکاری و مشارکت با سایر بازیگران منطقهای را در جهت حل و فصل اختلافات و رفع چالشها و معضلات امنیتی در پیش گرفته است. در این چارچوب، کمک به شکلگیری دولتهای قدرتمند و توانمند برای مدیریت منازعات و بیثباتیهای درونی اهمیتی اساسی دارد. در وهله دوم، افزایش همکاری و مشارکت بین دولتهای منطقه و شفافسازی و تبادل اطلاعات میتواند به بهبود امنیت منطقه منجر شود.
رویکرد ایران در محیط پیرامونی خود براساس الگوی امنیت مبتنی بر همکاری و مشارکت قرار دارد. در این رویکرد، مشارکت جدی تمامی کشورهای منطقه در سازماندهی ساختار امنیتی منطقهای و همکاری مؤثر در این خصوص در اولویت قرار میگیرد. از سوی دیگر، دخالت مخرب قدرتهای فرامنطقهای در ترتیبات امنیت منطقهای نفی و این حضور عامل عمدهای در جهت افزایش تعارضات و تنشها در سطح منطقه تلقی میشود. رویکرد امنیتی ایران با توجه به تحولات و تجارب سالهای اخیر در منطقه دارای مؤلفهها و عناصری است که در صورت توجه و اهتمام منطقهای میتواند به شکلگیری نظام امنیتی پایداری منجر شود. اولین مؤلفه این رویکرد کاهش حضور نظامی قدرتهای منطقهای است که باعث تشدید افراطگرایی و تروریسم و تخریب همکاری و روابط طبیعی کشورهای منطقه شده است. در این چارچوب، محدود ساختن نفوذ و نقش قدرتهای فرامنطقهای در نظام امنیتی منطقه به منظور کمک به ایجاد نظام امنیتی بومی در رویکرد ایران مهم تلقی میشود. اما این امر به معنای نادیدهانگاری توانمندیها و امکانات بینالمللی در جهت ارتقای امنیت منطقهای و کاهش چالشها و بیثباتیها نیست، بلکه میتوان از پتانسیلهای بینالمللی در قالب سازمانهای بینالمللی در جهت کاهش بیثباتیها و تثبیت و تقویت ساختارهای سیاسی و اقتصادی به عنوان عوامل زیربنایی امنیتسازی بهره گرفت. دومین مؤلفه همکاری و مشارکت بازیگران منطقهای در ساختار امنیتی، به ویژه همفکری و همکاری کشورهای مؤثر منطقه در حل و فصل چالشهای مشترک نظیر تروریسم و مدیریت الگوهای تعاملاتی گروههای قومی ـ مذهبی فروملی با واحدهای ملی است.
ضرورت شکلگیری ترتیبات جدید امنیتی در قفقاز
مجموعههای امنیتی منطقهای از وضعیت ثابت و بدون تغییری برخوردار نیستند و در روند تحولات خود امکان تغییر و تجربه پویشهای جدید را دارند. منطقه قفقاز جنوبی نیز به عنوان یک مجموعه امنیتی منطقهای، علیرغم برخورداری از برخی ساختارها و ویژگیهای سنتی وپایدار، از این امر مستثنی نیست. روند تحولاتی را که در منطقه قفقاز جنوبی از سال 2008 بوقوع پیوسته است میتوان مقدمهای برای ایجاد تغییرات تدریجی و آرام الگوهای سنتی امنیتی در منطقه قفقاز جنوبی دانست.
رویکردهای مختلفی که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفت، هریک مسائل امنیتی قفقاز را از طریق تمرکز بر مشکلات موجود و تأکید بر یک مسئله محوری مورد بررسی قرار میدهند. توجه به این رویکردها اگر چه مفید و ضروری است، اما به نظر میرسد این طرحها قادر نباشند شرایط را به سمت یک طرح امنیت جمعی جامع به پیش ببرند. با نگرش فراگیر به موضوع امنیت در قفقاز میتوان موضوع را از آخر به اول مورد بازنگری قرار داد.
اغلب مطالعات مربوط به امنیت منطقهای در نهایت به دنبال پاسخ به این پرسش هستند که چگونه میتوان در یک منطقه خاص به امنیت پایدار دست یافت. بنابر تعریف، امنیت پایدار به وضعیتی اطلاق میشود که در آن حداقل سه ویژگی حکمفرما باشد:
1. تمامی بازیگران و نیروهای تأثیرگذار نسبت به وضع موجود رضایت نسبی داشته و تداوم آن را بیش از تغییر به نفع خود ببینند.
2. به لحاظ امنیتی وابستگی متقابل بین تمامی بازیگران در بالاترین مرحله خود قرار داشته باشد (به عبارت دیگر، هر بازیگر امنیت خود را در گرو امنیت بازیگر دیگر بداند).
3. ساز و کارها، قواعد و رژیمهای امنیتی توانایی پاسخگویی به تقاضاهای مختلف را داشته باشند و هرگونه کوششی برای تغییر وضع موجود از شیوههای قانونی پیگیری شود.
تردیدی نیست که منطقه قفقاز با این شرایط فاصله زیادی دارد، اما آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، این است که فاصله منطقه تا مرحله دستیابی به یک امنیت پایدار و با ثبات تا چه حد است. آیا پیش نیازهای شکلگیری امنیت جمعی در قفقاز وجود دارد و یا اینکه منطقه در مرحله پیش از آن قرار دارد؟
برای شکلگیری امنیت جمعی وجود دو پیش نیاز ضروری است که باید برای تحقق آن بسترسازی شود:
1. وجود درک مشترک از تهدیدات (هر چند که هنوز پاسخ مشترکی به تهدیدات قابل تصور نباشد)
2. پذیرش امنیت به عنوان بهترین گزینه از سوی تمامی بازیگران،
با توجه به مباحث فوق سه دسته از بازیگران سرنوشت امنیتی منطقه را رقم میزنند:
n مردم
n حکومتها
n قدرتهای خارجی
مردم: مردم در منطقه قفقاز، همانطور که گفته شد، به مجموعه متنوعی از اقوام تقسیم میشوند که هر کدام آرزوهای تاریخی متفاوتی را دنبال میکنند. برخی از اقوام در تعریف خود از امنیت جمعی به طور مشخص بر روابط دوستانه و پیوند فرهنگی یا اتحاد با قدرتهای خارجی تأکید میکنند، در حالی که برخی دیگر در تعریف خود از امنیت جمعی یک یا چند قومیت را مستثنی میکنند. در کنار اینها برخی از قومیتها هنوز درکی از امنیت جمعی در قفقاز ندارند.
حکومتها: حکومتها در منطقه قفقاز به دلیل نوظهور بودن و اینکه نهادهای مدنی به طور کامل شکل نگرفته است، هنوز نماینده همه افکار عمومی تلقی نمیشوند و به همین دلیل از توانایی بالایی در ایجاد یک درک مشترک امنیتی برخوردار نمیباشند. فشارهای مستقیم و غیر مستقیم قدرتهای خارجی نیز در تشدید این مسئله دخیل بوده است.
قدرتهای خارجی: قدرتهای خارجی امنیت در این منطقه را به گونهای تعریف میکنند که با اهداف و منافع امنیتیشان سازگار باشد. علاوه بر این، آنها قفقاز را همواره در یک چارچوب وسیعتر که معمولاً شامل کشورهای آسیای مرکزی میشود، مورد توجه قرار میدهند. وجود این منافع متفاوت موجب شده است که همواره امنیت برای تمامی بازیگران به عنوان بهترین گزینه مطرح نباشد. بازیگران مختلف هنگامی که منافع خود را در خطر میبینند، ترجیح میدهند که منافع دیگران را نیز با خطر مواجه سازند.
تحولات دو دهه گذشته در قفقاز در ذهنیت مردم و نخبگان و حکومتها اثر مثبت داشته است. به همین جهت، سیاستمداران منطقه تأکید میکنند، برای حل مناقشات و اختلافات در حوزة قفقاز جنوبی، به رغم اینکه ممکن است راهحلهای کوتاهمدت وجود نداشته باشد، نباید به هیچ وجه استفاده از حربة نظامی و زور مطمحنظر قرار گیرد. این موضعگیری را میتوان یکی از مهمترین درسهای اصلی بحران گرجستان دانست که مناقشات منطقه از جمله قرهباغ باید با راهحلهای غیرنظامی و دیپلماتیک حل و فصل شوند.
با توجه به وسعت چالشها و تعارضات امنیتی در منطقه و تأثیرگذاری عوامل گوناگون در ناامنیها، امنیتسازی در چارچوب الگوی امنیتی مبتنی بر همکاری و مشارکت، مستلزم فرآیندی تدریجی است. در این فرآیند، همکاری منطقهای تنها به واسطه اعتمادسازی گام به گام و ایجاد اطمینان متقابل در میان کشورها و همچنین تلاش برای حل و فصل اختلافاتی تحقق مییابد که محصول برخی تعارضات ساختاری چون مشکلات روند دولت ـ ملتسازی و ضعف فرهنگ و رویههای دموکراتیک است.
در شرایط جدید جهانی و پیآمدهای جنگ گرجستان زمینه برای شکلگیری ایدهای مشترک برای برقراری امنیت در قفقاز جنوبی بیش از گذشته فراهم شده است. این ایده مشترک زمانی عملیاتی میشود که براساس جستجوی منافع مشترک در همکاریهای آینده بنا شود و وابسته به پیش شرطهای تاریخی و سیاسی نباشد، زیرا که پیش شرطهای تاریخی و سیاسی موجود خود یکی از عوامل تفرقه و بیثباتی در منطقه است. اصول دیگری که در این ایده مشترک ضروری است مورد توجه قرار گیرد عبارتنداز:
1. اولویت منافع کشورهای منطقه و همسایگان
2. عدم حذف و یا بیتوجهی به منافع برخی از کشورهای مؤثر در منطقه
3. توسعه اقتصادی و همگرایی با اقتصاد جهانی به عنوان جهتگیری کلی برنامههای اقتصادی کشورهای منطقه.
4. حق مشارکت در روند صلحسازی و پیشگیری از منازعات برای کشورهای مؤثر منطقه.
تقویت جامعه مدنی در منطقه به عنوان راهکاری برای خروج از بنبستهای موجود میتواند مورد توجه قرار گیرد. تا زمانی که قومیتهای منطقه مسائل قومی را به عنوان مبنای تصمیمگیری و تعریف امنیت در منطقه به کار میگیرند، نمیتوان انتظار داشت که درک مشترکی از امنیت در منطقه شکل بگیرد. علاوه بر این، امنیت پایدار در منطقه بدون توجه به منافع مشروع قدرتهای منطقهای، قابل دستیابی نخواهد بود. روسیه، ایران و ترکیه به عنوان همسایگان بلافصل قفقاز نباید از ناحیه این منطقه احساس خطر جدی کنند، زیرا به همان میزان که امنیت برای کشورهای منطقه دارای اهمیت است برای همسایگان آنها نیز مهم میباشد. بنابراین، هرگونه راهحلی که امنیت منطقه را بدون توجه به نگرانیهای امنیتی همسایگان آن مورد توجه قرار دهد، در نهایت با موفقیت همراه نخواهد بود.
با توجه به مباحث فوق به نظر میرسد شرایط در منطقه به آرامی به سوی رویکرد همکاریجویانه در حال تغییر است. در چنین شرایطی با توجه به حساسیتهای قفقاز، وجود ترتیبات امنیتی مورد توافق کشورهای تأثیرگذار منطقه بیش از پیش ضرورت پیدا کرده است. در میان الگوهای مطرح، الگوی امنیت جمعی یا الگوی مشارکتی میتواند تأمین کننده منافع کشورهای منطقه باشد.
در چارچوب الگوی امنیت جمعی، رضایت تمامی بازیگران ذینفع در منطقه بسیار با اهمیت تلقی میشود و فرض بر این است که چنانچه در شرایطی تمامی بازیگران منطقهای تحت مکانیزمهای مشخصی با هم در زمینههای مختلف همکاری نمایند، از سطح تهدیدات کاسته میشود و با بروز تدریجی منافع همکاری، جهتگیریها از شکل رقابتی به شکل همکاریجویانه سوق پیدا میکند. بر این اساس، این فرض وجود دارد که هرگاه کشورهای حوزة قفقاز و همسایگان آنها به درک مشترک و تعریف دقیقی از امنیت داخلی و امنیت دستهجمعی دست یابند، قادر خواهند بود که مشکلات امنیتی قفقاز را با همکاری منطقهای حل و فصل نمایند.
جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان همسایه بلافصل منطقه قفقاز که از تحولات امنیتی آن متأثر میشود باید به سهم خود در جهت اعتمادسازی و ایجاد پیشنیازها و فراهم نمودن بسترهای لازم جهت شکلگیری ترتیبات امنیت جمعی تلاش نماید. در این چهارچوب کمک به توانمند شدن دولتهای منطقه به منظور تقویت بنیه اقتصادی، افزایش رفاه مردم، ایجاد و افزایش نهادهای مدنی، گسترش دموکراسی و غلبه بر منازعات بیثباتی در بعد داخلی اهمیت دارد و در بعد خارجی استقلال بیشتر، افزایش همکاری، کاهش اختلافات، شفافسازی و تبادل اطلاعات، اعتمادسازی و مشارکت بین دولتهای منطقه در عرصههایی که منافع مشترک وجود دارد میتواند موجب بهبود وضعیت امنیتی در کوتاه مدت و فراهم آورندة بستر ترتیبات امنیت جمعی منطقهای در بلند مدت گردد.
- اسنایدر کریگ ای، (1380)، «ساختارهای امنیت منطقهای»، برگردان محمود عسگری، فصلنامه راهبرد، شماره 21، پاییز.
- داداندیش پروین و ولیکوزهگر کالجی، (1389)، «بررسی انتقادی نظریه مجموعه امنیتی منطقهای با استفاده از محیط امنیتی قفقاز جنوبی»، فصلنامه راهبرد، شماره 56، پائیز.
- داداندیش پروین، (1384)، «تصویر جدید سیاست امنیت ملی روسیه»، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 52.
- "روزنامه ستاره سرخ" (1994)، مصاحبه رمضان عبدالطیف اف (معاون شورای فدراسیون روسیه)، 20 آوریل.
- موسوی سیدرسول، (1382)، «ساز و کارهای امنیتی در قفقاز جنوبی»، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، تهران، وزارت امور خارجه، شماره ٤٢، تابستان.
- واعظی محمود، (1382)، «عوامل بیثباتی در قفقاز و رویکردهای امنیتی»، فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، تهران: وزارت امور خارجه شماره ٤٤، زمستان.
- واعظی محمود، (1386)، ژئوپولیتیک بحران در آسیای مرکزی و قفقاز (بنیانها و بازیگران)، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارات.
- واعظی محمود، (1388) میانجیگری در آسیای مرکزی و قفقاز: تجربه جمهوری اسلامی ایران، تهران: وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارات.
- واعظی محمود، (1389)، «انرژی خزر محور همکاریهای منطقهای در قفقاز»، فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، تهران، وزارت امور خارجه، شماره 69، بهار.
- واعظی محمود، (1385)، «ترتیبات امنیتی خلیج فارس»، فصلنامه راهبرد، مرکز تحقیقات استراتژیک، شماره ٤٠، تابستان.
منابع لاتین:
- Buzan, Barry (1983) Buzan, Barry, People, States and Fear: The National Security Problem in International Relations, London, Harvester: Wheatsheaf.
- Buzan, Barry (1991) People, State and Fear: An Agenda for International Security Studies in the Post-Cold War Era, London, Harvester Wheatsheaf Publication.
- Buzan, Barry and Waver, Dewilde (1998) Regions and Powers The Structure of International Security, New York: Cambridge University Press.
- Buzan, Barry and Waver, Ole (2003) Regions and Powers The Structure of International Security, New York: Cambridge University Press.
- Cartothers, Thomas (2002) "The End of the Transition Paradigm ", Journal of Democracy, Vol. 13, No. 1.
- Craig Nation, R. (2001) “An Arc of Crisis? The Strategic Environment From the Adriatic to the Caspian,” in Stefano Bianchini, ed., From the Adriatic to the Caspian: The Dynamics of (De)stabilization, Ravenna, Italy: Longo.
- Fairbanks, Charles and Other (2001) Strategic Assessment of Central Eurasia, Washington DC: The Atlantic Council of the United States.
- Frederik, Coenc (2003) "NATO and South Caucasus", Central Asia and the Caucasus, Vol. 3, No. 21, pp. 7-11.
- Karagiannis, Emmauel (2002), Energy and Security in the Caucasus, London: Routledge Curzon.
- Kraig Michael, (2004), "Assesing Alternative Security Frameworks for the Persian Gulf", Middle East Policy Council, Vol. 1, Fall.
- Mahneke, Dieter (1993) " Parameters of European Security" , Institute for Security Studies, September.
- Markedonov Sergey, (2009), The Big Caucasus Consequences of the “Five Day War”, Threats and Political Prospects , International Centre for Black Sea Studies (ICBSS) , Xenophon Paper, No.7.
- Nichol Jim, (2009), Armenia, Azerbaijan, and Georgia: Political Developments and Implications for U.S. Interests, Congressional Research Service 7-5700, July 13.
- Nigar Goksel, Diba (2008), Turkey's Policy Towards the Caucasus, in Caucasus Neighborhood: Turkey and the Sought Caucasus, Caucasus Institute, Yerevan.
- Oliker, Olga (2003) "Conflict in Central Asia and South Caucasus: Implications of Foreign Interests, in: Faultlines of Conflict in Central Asia and the South Caucasus; Implications for the US Army, Edited by: Olga Oliker and Thomas S. Szayna, Santa Monica: RAND Publication.
- Robins, R. (1994) The New Central Asia and its Neighbors, London: RIIA Printer.
- Russetsky, Alexander,(2002) " Regional Security Issues View from Georgia, Conflict Studies Research Centre, No. 39, July, pp. 29-36.
- Rywkin, Michael (2003) " Russia and the Near Abroad Under Putin", American Foreign Policy Interest, No. 25, pp. 3-12.
- Sedivy, Jivi (2004) Book Review of “Regions and Powers: The Structure of International Security by Barry Buzan and Ole Waever”, Journal of International Relations and Development, Vol. 7.
- Shaffer Brenda, (2003), Iran’s Role in the South Caucasus and Caspian Region: Diverging Views of the U.S. and Europe, SWP Berlin “Iran and Its Neighbors”, Harvard University, Belfer Center.
- Torbakov Igor (2008), "The Georgia Crisis and Russia – Turkey Relations", The Jamestown Foundation.
- Walker.Joshua W , " Learning strategic depth: implications of Turkey's new foreign policy doctrine" , Insight Turkey , July 2007
-
* معاون پژوهشهای سیاست خارجی مرکز تحقیقات استراتژیک.
[1] .Unified Strategic
[2] .Ernest B. Haas
[3] . Michael Brecher
[4] . Bruce Russett
[5] . Louis J. Cantori
[6]. Steven L. Spiegel
[7] . Classical Security Complex Theory
[8] . People, State and Fear
[9] . Realist Perspectives
[10] . Globalist Perspectives
[11] .Materialistic
[12] . Constructivist
[13] . Distribution of Power
[14] . Process of Securitization
[15] . Inter-subjective Interaction
[16] .Security: A New Framework for Analysis
[17] . Near Abroad
[18] . Ahmet Davutoglu
مؤسسه رند و کنترل آمریکا
اگر گمان میکنید اینترنت از «سیلیکون ولی» نشئت گرفت، ناسا نقشه نخستین ماهواره برای ارسال به مدار زمین را طراحی کرد، یا آیبیام کامپیوتر مدرن را خلق کرد، بهتر است بیشتر فکر کنید. تک تک این موارد برای اولین بار در رَند مطرح شده بود، اندیشکده ای مرموز در سانتامونیکای کالیفرنیا.
اندیشکده رند از خاکسترهای جنگ جهانی دوم جان گرفت. یک ژنرال پنج ستاره نیروی هوایی به نام «هنری آرنولد» ملقب به «هَپ» ، پس از آن که شاهد موفقیت پروژه منهتن بود (یک نوآوری ۲ میلیارد دلاری که به ایجاد نخستین بمب اتم منجر شد) به این نتیجه رسید که آمریکا به یک تیم از افراد هوشمند و نابغه نیاز دارد تا تکنولوژی کشور را جلوتر از دیگر کشورهای جهان نگاه دارند. او در سال ۱۹۴۶، گروه کوچکی از دانشمندان و ۱۰ میلیون دلار بودجه گردآوری کرد و رند (به معنای تحقیق و توسعه) را راهاندازی نمود. او حتی «دونالد داگلاس» یکی از دوستان خانوادگی بانفوذش را متقاعد ساخت که این پروژه را در کارخانهاش در سانتا مونیکا مستقر سازد.

اتاق فکر، اندیشکده، مؤسسه رند
سایت جنگ نرم و عملیات روانی به گزارش اشراف؛ بدون تایید صحت محتوا و ادعاهای مطرح شده در این گزارش، ترجمه آن را صرفا جهت اطلاع نخبگان و تصمیمگیران عرصه سیاسی کشور از رویکردها و دیدگاههای اندیشکدههای غربی منتشر میکند.
■ طراحی مقدماتی یک سفینه فضایی آزمایشی جهانگرد■
پس از گذشت چند ماه، رند با انجام یک مطالعه پیشبینانه با نام «طراحی مقدماتی یک سفینه فضایی آزمایشی جهانگرد» ، توجه دانشگاهیان، سیاستمداران، و استراتژیستهای نظامی را به خود جلب کرد. در آن هنگام علم موشکسازی هنوز در مراحل ابتدایی به سر میبرد، بنابراین ادعای رند برای ایجاد یک ایستگاه فضایی در مدار، یک ایده انقلابی بود. این اندیشکده نه تنها نوع سوخت مورد نیاز سفینه فضایی و سرعت احتمالی ساخت آن را مشخص کرده بود، بلکه چگونگی پیشبینی وضعیت هوا در ایستگاه، تبادل اطلاعات از راه دور، و مهمتر از همه ارعاب رقبای خارجی را نیز تعیین کرده بود. اگر آمریکا میتوانست یک ماهواره به فضا بفرستد، دیگر قادر به چه کارهایی بود؟
■رد ایده این ایستگاه فضایی توسط رئیس جمهور «ترومن» ■
اگرچه رئیس جمهور «ترومن» ایده این ایستگاه فضایی را رد کرد، امّا ارتش بسیار به رند علاقمند شد. نیروی هوایی از طریق ارتباطاتی که «هپ» داشت، به سرعت تبدیل به پیمانکار اصلی این اندیشکده شد، و رند کار مشاوره دادن در مورد همه چیز، از توربینهای پروانهای گرفته تا دفاع موشکی را آغاز کرد. هنوز زمان زیادی نگذشته بود که این سازمان آنقدر قرارداد امضا کرد که ناچار بود صدها پژوهشگر دیگر استخدام کند تا بتواند به کارهایش ادامه دهد. در آگهیهای استخدام، رند با افتخار در مورد شجرهنامه ذهنی خود صحبت کرده و خطی مستقیم از «فرانک کالبام» رئیس موسسه، به «اسحاق نیوتون» کشیده بود. این ادعا چه درست باشد چه نباشد، به هر حال این موسسه از اعتبار و شهرتی برخوردار شد که توانست راههایی نوین برای راهاندازی جنگها و محصور ساختن دشمنانش ابداع نماید.
در دهه ۶۰ میلادی، توجه رقبای آمریکا به این مسئله جلب شد. روزنامه پراودا از اتحاد جماهیر شوروی، رند را با نام مستعار «آکادمی علم و مرگ و ویرانی» معرفی کرد. رسانههای آمریکایی ترجیح دادند کارکنان این سازمان را «جادوگران آرماگدون» بنامند.
■ماهواره جاسوسی رند، ستون فقرات اطلاعاتی آمریکا در مورد اتحاد جماهیر شوروی ■
- بازیهای جنگی
اتحاد جماهیر شوروی حق داشت از بابت رند نگران باشد. در سال ۱۹۵۷، نیروی هوایی این اندیشکده را استخدام کرد تا ماهوارههای جاسوسی ایجاد نماید. در عرض دو سال، کورنا (یک سیستم مخفی با هدف ارسال ماهوارههای حامل دوربین که پشت موشکها نصب میشدند به مدار زمین) ساخته شد. اگرچه این ایده نبوغآمیز بود، اما طراحی آن مشکلاتی داشت. پیش از آن این سیستم بتواند در نهایت در سال ۱۹۶۹ از زمین بلند شود، ۱۳ بار با شکست روبرو شد. با این حال، زمانی که سرانجام به ثمر نشست، نتایجی خارقالعاده و بینظیر به همراه داشت. ماهواره کورنا با حجم زیادی از فیلم از شوروی بازگشت، که بیشتر از مقداری بود که هواپیماهای جاسوسی در طول چهار سال گذشته توانسته بودند گردآوری کنند. کورنا به مدت یک دهه تبدیل به ستون فقرات اطلاعاتی آمریکا در مورد اتحاد جماهیر شوروی شد. پژوهشگران، راهپیمایی سربازان در طول مرز روسیه با چین را به نظاره نشستند و در مورد شهرهایی جاسوسی کردند که پیش از این هرگز ندیده بودند. آنها حتی توانستند تعداد میوهها در باغهای شوروی را بشمارند و محصولاتشان را تجزیه و تحلیل کنند.
■رند جایگاه خود را به عنوان تثبیت کننده سیاستهای آمریکا، محکم کرد■
در اوایل دهه ۶۰ میلادی، رند جایگاه خود را به عنوان تثبیت کننده سیاستهای آمریکا، محکم کرده بود. این اندیشکده که کار خود را با تحقیق در مورد علم موشکی آغاز کرده بود، تبدیل به مرکز استراتژی هستهای کشور شد. «جان ویلیامز» ، یکی از نابغههای عالیرتبه موسسه رند، تئوری بازی را برای پیشبینی چگونگی اقدامات احتمالی زیرکانه شوروی در طول جنگ، ابداع کرد.این تئوری کاملاً برای رند مناسب بود، چرا که رند سازمانی بود که به شکل مداوم در پی تحمیل واقعیتهای عینی بر یک جهان غیرمنطقی بود.
■ سیستم تخریب امن■
«آلبرت والستتر» ، یکی دیگر از ریاضیدانان نابغه موسسه، مفهوم «تخریب امن» را ابداع نمود که چندین بار جهان را از آتشسوزیها و حملات هستهای نجات داد. این نظریه مستلزم وجود مجموعهای از ایستهای بازرسی برای بمبافکنهای مسلح به تسلیحات هستهای بود. اگر یکی از خلبانان بمبافکنها موفق به دریافت تأییدیه در هر یک از ایستگاههای بازرسی نمیشد، باید مأموریتش را رها میساخت و هواپیما را بازمیگرداند. یک بار در سال ۱۹۷۹، اشتباهی که یک اپراتور تلفن مرتکب شد، منجر به انتقال این خبر گشت که ایالات متحده تحت حمله هستهای از جانب مسکو قرار گرفته است. ده جنگنده از سه پایگاه مختلف، نیروی هوایی را به موشکهای هستهای مسلح ساختند. اما در آخر، به لطف سیستم تخریب امن ابداع شده توسط «والستتر»، هیچ یک از آنها سلاحهایشان را به کار نگرفتند.
■ سازماندهی مجدد پنتاگون با استخدام محققان جوان موسسه رند■
دامنه نفوذ رند با گذشت سالها، مشهودتر شد. در دهه ۶۰ میلادی، «رابرت مکنامارا» وزیر دفاع، جمعی از محققان جوان این موسسه (ملقب به «بچه جادوگرها») را استخدام کرد تا پنتاگون را مجدداً سازماندهی کند. اما شاید نکتهای که بیش از همه شهرت رند در وجهه عمومی را تثبیت ساخت، پخش فیلم «دکتر استرنجلاو یا: چگونه یاد گرفتم نگرانی را کنار گذاشته و به بمب عشق بورزم» به کارگردانی «استنلی کوبریک» در سال ۱۹۶۴ بود. شخصیت اصلی فیلم، یک دانشمند دیوانه نازی، از «هرمن کان» ، دانشمند عجیب و غریب موسسه رند الهام گرفته بود. «کان» که یک استراتژیست نظامی بود، استدلال کرده بود که اگر مردم به پناهگاهها پناه ببرند و غذا جیرهبندی شود، آمریکا میتواند به راحتی از یک جنگ تمامعیار با اتحاد جماهیر شوروی جان سالم به در ببرد. اگرچه پرتوها و اشعهها منجر به صدها هزار نقص ژنتیکی میشد، «کان» اصرار داشت که مردم آمریکا میتوانند این مشکلات را تحمل کنند. سناریوهای آخرالزمانی «کان» به اینجا ختم نمیشد. او همچنین در مورد ماشین روز رستاخیز رویاپردازی میکرد، دستگاهی که میتوانست تمام حیات بر روی زمین را نابود سازد، و «کوبریک» نیز در فیلم «دکتر استرنجلاو» از همین نظریه استفاده کرده بود. در واقع «کوبریک» چنان از اظهارات و ایدههای «کان» استفاده کرده بود، که این دانشمند تقاضای حق امتیاز کرد. «کان» چنان در این امر پافشاری کرد که «کوبریک» در نهایت ناچار شد به او بگوید، «کارها اینطوری جلو نمیروند هرمن.»
■ رد پای رند در صنعت ارتباطات■
- تنیدن یک شبکه تار عنکبوت جهانی
اگرچه رند نقشی اساسی در ایمن نگه داشتن آمریکا در برابر حملات نظامی و فجایع هستهای ایفا کرده، اما ردپای خود را در صنعت ارتباطات نیز به جای گذاشته است. رند مسئولیت مستقیم راهگزینی بسته کوچک، یک تکنولوژی که ساخت اینترنت را امکانپذیر ساخت، را بر عهده دارد. همه اینها در دهه ۶۰ میلادی آغاز شد، هنگامی که ارتش از محققان رند خواست به یک سؤال فرضی جواب دهند: اگر شوروی همه سیستمهای ارتباطی ما را با یک بمب هستهای نابود سازد، چگونه میتوانیم مبارزه را ادامه دهیم؟
یک مهندس جوان به نام «پل باران» ، با تشبیه خطوط تلفن کشور به دستگاه عصبی مرکزی مغز، یک راهحل بینظیر و جالب برای این سؤال فراهم ساخت. «باران» پیشنهاد کرد پیامها از طریق خطوط تلفن ارسال شوند و حروف به اعداد تغییر یابند تا از شلوغی و اختلال اجتناب شود. «باران» همچنین تصمیم گرفت که هر مطلب بازپخششده باید به «بستههای کوچک» تقسیم شود. نتیجه این شد که پیامها در حین انتقال جدا میشدند، و سپس هنگام رسیدن به مقصد به طور خودکار خودشان را بازآرایی میکردند. نکته مهمتر این که، اگر ارتباطات مستقیم از بین میرفت، این بستهها میتوانستند از طریق خطوط تلفن در هر کجای جهان، مسیر خود را تغییر دهند.«باران» سعی کرد سرویس مخابرات را متقاعد سازد که این سیستم را نصب نماید، اما آنها از ایجاد چیزی که میتوانست تبدیل به قویترین رقیبشان شود، سر باز زدند.در عوض، ایجاد یک سیستم جهانی راهگزینی بسته کوچک، بر عهده پنتاگون قرار گرفت که به ابداع آرپنت، جد اینترنت، منجر شد.
■ گسترش خطوط تحقیقاتی رند در امور تحصیلات و اصلاحات رفاهی■
- انتخابهای سالم
در طول دهه ۶۰ میلادی، رند خطوط تحقیقاتی خود را به تحصیلات، اصلاحات رفاهی، و عدالت کیفری نیز گسترش داد. هنگامی که «ریچارد نیکسون» در سال ۱۹۶۹ به ریاست جمهوری رسید، این اندیشکده یک منبع تثبیت شده و مستقل برای تحقیقات سیاستهای اجتماعی بود. بنابراین هنگامی که معضل بیمه خدمات درمانی منجر به ایجاد یک بحث و مناقشه ملی عظیم شد، «نیکسون» برای کسب ایده دست به دامان رند شد. در آن زمان، اطلاعات اندکی در مورد اثربخشی مراقبتهای بهداشتی رایگان در ازای برنامههای تحت پوشش با فرانشیزهای بیمه وجود داشت. «نیکسون» میخواست بداند که آیا مراقبتهای بهداشتی رایگان سطح سلامت مردم را بهبود خواهد بخشید یا خیر. بخش سلامت موسسه رند برای یافتن پاسخ این سؤال، ۱۰ سال به عنوان یک شرکت بیمه برای بیش از ۵۰۰۰ نفر در سرتاسر کشور، فعالیت کرد.
در پایان، تحقیقات رند نشان داد مردمی که برای مراقبتهای بهداشتی خود پول هزینه میکردند، همان قدر سالم بودند که کسانی که این کار را به طور رایگان انجام میدادند. مردم با وجود مراقبتهای بهداشتی رایگان، به شکلی منظمتر برای معاینات پزشکی اقدام میکردند، اما عادات دیگر آنها (ورزش کردن، رژیم گرفتن، سیگار کشیدن) بدتر شده بود. این پیام نه از دید صنعت بیمه پنهان ماند و نه از دید دولت فدرال. در سال ۱۹۸۲، هنگامی که نتایج این مطالعه منتشر شد، تنها ۳۰ درصد از برنامههای پزشکی، فرانشیز بیمه داشتند. پنج سال بعد، بیش از ۳۰ درصد از این خدمات تحت پوشش بیمه قرار گرفتند.
■ مراقبتهای بهداشتی، تنها نقطه آغاز گسترش و توسعه موسسه رند در علوم اجتماعی■
- تفکر رو به جلو
مراقبتهای بهداشتی، تنها نقطه آغاز گسترش و توسعه موسسه رند در علوم اجتماعی بود. اگرچه ۵۰ درصد از ۲۲۳ میلیون دلار بودجه کنونی رند هنوز از بودجه فدرال تأمین میگردند، اما مقادیر زیادی از آن برای فعالیتهای غیر-دفاعی خرج میشود. این اندیشکده در حال حاضر نزدیک به ۱۰۰۰ محقق استخدام کرده است، که زمان خود را صرف تجزیه و تحلیل هر چیزی میکنند، از انرژی تجدیدپذیر و چاقی گرفته تا طوفانهای موسمی و مناقشه اسرائیل و فلسطین. جهانی شدن نیز فرصتهای تازهای در اختیار سازمان قرار داده است. رند علاوه بر در اختیار داشتن پنج مرکزی که به معضلات سیاسی اجتماعی و اقتصادی رسیدگی میکنند و پنج مرکز دیگری که بر امور بینالملل متمرکز هستند، یک سازمان وابسته نیز در اروپا، و یک جایگاه برجسته در سیاستهای خاورمیانه دارد. شاید مشهورترین قسمت در این زمینه موسسه سیاستهای قطر وابسته به رند باشد که در حال فعالیت برای بازآرایی کل نظام آموزش و پرورش امارات است.
■ علاقه وافر باراک اوباما به اندیشکده رند■
البته رند خدمات اساسی و متعارف خود را کاملاً رها نکرده است. این سازمان سه مرکز تحقیق و توسعه دارد که بودجهشان به طور فدرال تأمین میشود و بر امنیت ملی متمرکز هستند. هر چه باشد، این رند بود که نظم مطالعه بر تروریسم را در دهه ۷۰ میلادی، مدتها پیش از آن که حتی ایالات متحده تعریفی برای این کلمه داشته باشد، برقرار ساخت. امروز، پایگاه اطلاعاتی گاهشناسی تروریسم رند، که تمامی اقدامات تروریستی از سال ۱۹۶۸ تا کنون را فهرست کرده است، تبدیل به ابزاری ارزشمند برای ارتش و دولت شده است. عاقلانه است که در شرایط کنونی، رئیس جمهور جدید ما نیز به این اندیشکده توجه نماید. «باراک اوباما» علاقه وافری به مطالعات این اندیشکده در زمینه اختلالات روانی در سربازان بازگشته از عراق، نشان داده است.
■معرفی برخی کارکنان اندیشکده رند■
- کارکنان رند
جاش ناش: رند زادگاه تئوری بازی در طول دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی بود، و یکی برجستهترین کارکنانش جاش ناش، سوژه معنوی کتاب و فیلم ذهن زیبا، بوده است. جاش نوآور چیزی است که از آن با عنوان تعادل ناش یاد میشود، و برای تعیین ثبات رقابت از آن استفاده میگردد.
توماس شلینگ: شلینگ اقتصاددانی بود که مدت کوتاهی پس از خروج ناش از رند، به این موسسه پیوست. تئوری بازی وی، دیدگاهی از حمله و ضد-حمله را ایجاد کرد که در طول جنگ ویتنام به شدت تأثیرگذار بود.
کنث ارو: ارو، به عنوان یکی از پرنفوذترین کارکنان رند، فرض را بر این گذاشت که حرص و آز خوب است، و آن چه که «حاکمیت مصرفکننده» مینامید، باید بر جامعه حکمفرمایی کند. برخی منتقدان فرضیه ارو را مسئول فراهم ساختن مبنایی نظری برای بازار آزاد ۳۰ سال گذشته، از جمله بحران کنونی بازار مسکن، دانسته و آن را نکوهش کردهاند.
آلبرت والستتر: برجستهترین عضو موسسه رند. یک ریاضیدان نظری نابغه و یک استراتژیست هستهای بینظیر که از سال ۱۹۵۱ تا ۴۶ سال بعد که فوت کرد، در رند مشغول به کار بود. او منشأ ایجاد دکترین هستهای دومین حمله (مطمئن شوید سلاحهای هستهای پشتیبان کافی در اختیار دارید که بتواند هر مهاجمی را تار و مار کند) و اصل تخریب امن (بمب اصلی را تنها وقتی روی هدف بیفکنید که تأییدیه پرواز از ستادهای اصلی دریافت شود) بوده است.
دانیل الزبرگ: یک ریاضیدان نابغه پر حرف، متفکر استراتژیک، و صلحجویی نامحبوب. او که از دروغهای مقامات در مورد دخالت آمریکا در آسیای جنوب شرقی بیزار شده بود، اقدام به انتشار اسناد پنتاگون کرد، که منجر به پایان جنگ ویتنام شد.
امیرعلی حسنلو
صهیونیسم و بهائیسم هر دو از اندیشه امپریالیسم و استعمارگران و به منظور سرکوب مسلمانان و از بین بردن فرهنگ اسلام برآمدهاند. صهیونیسم برای آشوبگری در بین ادیان بزرگ جهان و به هم ریختن ساختار همبستگی بین ادیان به وجود آمده است. این ادیان بشر را بر محور توحید گردهم میاورند تا در سایه صلح و زندگی مسالمتآمیز تعالی و رشد دهند. صهیونیسم در نقطهای مستقر شده که پیروان ادیان بزرگ یهود، مسیح و اسلام در آن سالها زندگی مسالمتآمیز داشتهاند.
بهائیسم نیز برای از بین بردن اندیشه امید به آینده به وجود آمده است. به همین علت، شیعه را که معرف مصداق حقیقی منجی بشر است، آماج تیرهای مسموم خود قرار دادند و اندیشه بهائیت را در ایران بر روی رسوبهای فکری علیمحمد باب بنیان نهادند. دولتهای استبدادی مورد حمایت استعمارگران، مأمور حمایت از این اندیشه بودند. از اینروی، میان بهائیسم و صهیونیسم پیوندهایی وجود دارد، از جمله این پیوندها مرکزیت و رسمیت بهائیت در قلب اسرائیل، حمایت رسمی رهبران بهائی از اسرائیل و داشتن شرکتهای تجاری مشترک، اهداف و انگیزههای دیگر است.
بهائیت، صهیونیسم، پیوند، امپریالیسم، مهدویت.
امپریالیسم جهانی برای استثمار و گسترش سیطره استعماری خود در هر دورهای با طرحی نو به غارت ذخایر کشورهای اسلامی و ملتهای دیگر پرداخته است. سردمداران استعمار، زمانی تمام کشورهای اسلامی را با نیروی نظامی و طرح جنگ و خونریزی و ایجاد خوف و وحشت به یغما میبردند، مانند کشورهای اسلامی در افریقا و خاورمیانه که در زیر چکمههای نظامیان امپریالیستی بود. مقاومت و دفاع برای آزادی از یوغ استعمارگران پس از بیداری ملتها توسط دانشمندان و آزادیخواهان و رهبران، نتیجهبخش افتاد. آنان برای ادامه سیطره خود دولتهای استبدادی را به وجود آوردند و شکل حضور خود را در این غالب حفظ کردند. مبارزه با استبداد نیز با بیداری ملل اسلامی و غیراسلامی علیه امپریالیسم آغاز شد. اینبار امپریالیسم جهانی طرح خود را در ابعاد مختلف فرهنگی و مذهبی، با عمیقتر کردن شکافها و برجسته نمودن اختلافات ادیان بزرگ جهان و گسلهای موجود بین پیروان مذاهب مختلف بنیان نهاد. با تغییر نقشه خاورمیانه در قلب جهان اسلام (فلسطین) رژیمی غاصب متشکل از صهیونیستهای افراطگر به وجود آمد و کشورهای اسلامی این منطقه را مرزبندی و از هم جدا نمودند.
در مقابل آن به فکر تشکیل اتحادیههای نظامی و جغرافیایی در حوزه سرزمینی خود (اتحادیه اروپا و...) و افتراق جهان اسلام، اتحاد امپریالیسم و صهیونیسم علیه اسلام افتادند.
آنگاه با توجه به انسجام و همبستگی تشیع در اندیشه مهدویت، در میان شیعه فرقههای انحرافی ساختگی را برای ضربه زدن و محو این اندیشه توطئهچینی و طراحی نمودند. بابیسم و بهائیسم صهیونیسمی در جهان اسلام، محصول توطئه امپریالیسم جهانی است که هر دو یک ریشه و اساس دارند و پیوندهایی میان آنها وجود دارد که لازم به بیان و شناسایی است.
فرقه گمراه و گمراهگر بهائیت بر اساس طرحی از پیش تعیین شده بر روی اندیشههای پوسیده و خرافاتی بابیت بنیان نهاده شد. پس از اعدام باب در تبریز، میرزا حسینعلی و میرزا یحیی هر دو از اولین گروندگان به علیمحمد بودند. این دو برادر که اهل نور مازندران بودند و پدرشان از منشیان عهد محمدشاه قاجار به شمار میرفت، به دلیل بزرگ شدن در سایه دولت قاجار که محل آمدوشد سفرای خارجی بود، با تمام امور سیاسی و روابط خارجی آشنایی کامل داشتند.[1] میرزا حسینعلی پس از قبول مرام بابیت با تلاش بسیار مذهب او را در نور مازندران ترویج و تبلیغ میکرد.
دالگورکی این دو برادر را از طراحان و بنیانگذاران اولیه و اصلی بابیت میداند که برای به ثمر نشستن آن به هر نوع نقشه و طرح دست میزدند تا کار علیمحمد خوب پا بگیرد و صدای ظهور او به درستی در میان شیعه شهرت بیابد. پس از شهرت فراگیر در میان شیعه، نوبت به اجرای مراحل ایجاد آشوب بزرگ و تزلزل عقاید بود. پس از این آشوبها و اعلام اهداف باب و ادعای دروغین نبوت و نزول ـ به اصطلاح ـ کتاب بیان، پایههای بهائیت، و اعلام دین جدید و قیامت موعود در قرآن را با برنامههای دقیق گذاشته شد. این دو برادر فعالترین عناصر میدان فتنه بودند که از طرف استعمارگران حمایت میشدند تا دین «بهایی» را در تمام جهان به گونه رسمی اعلان کنند و از حمایت آشکار استعمارگران برخوردار گردند.
بهائیت ریشههای خود را در دوران ضعف اقتدار قاجار به صورت کاملاً خزنده محکم کرد و هرگز در طول این دوره از حمایت استعمارگران محروم نشد.[2] بر اساس اعتراف بسیاری از طرفداران این فرقه منحرف، حمایت روسها هرگز از اعضای آن قطع نشد. میرزا حسینعلی برادر بزرگ که تجربه بیشتر داشت با برادر کوچک درگیری و اختلاف پیدا کرد. این اختلاف سبب شد که بابیت بهطور رسمی با میرزایحیی به انزوا رود و کتاب بیان که بشارت دهنده ظهور «بهاء» بود، در اینباره وعده خود را عملی نماید. مأموریت میرزایحیی صبح ازل با مناقشات تند میان دو برادر به پایان رسید، در این میان او هیچ نقش فعال و تعیین کننده نداشت؛ زیرا اجرای طرح به عهده کسانی بود که در پشت پرده این سناریوی بزرگ عمل میکردند. سفیر روس معترف است که انگلیس اختلاف بین دو برادر را به راه انداخت[3] تا هدف میرزا حسینعلی با بستری فراهمآوران مناسب عملی شود.
بهائیت تا آخر دوره قاجار در داخل خاک ایران و خارج از آن به حفظ هویت خود با پولهای انگلیس، روس و عثمانی جهت تفرقه در میان شیعیان پرداخت. رهبری این جریان غیر از میرزا حسینعلی به عهده کس دیگری نبود. پس از اعدام باب، بابیان مشارکت در طرح ترور ناصرالدینشاه میخواستند طرحهای استعماری را در سایه آشوب کامل داخلی با حذف شاه سریعتر عمل کنند، اما در این نقشه ناکام ماندند و نتوانستند انتقام باب را از شاه بگیرند.
میرزا حسینعلی که از ایران به عراق رفته بود پس از قتل امیرکبیر و به صدارت رسیدن میرزا آقاخان نوری، که همشهری میرزا حسینعلی بود، به تهران آمد و قائله ترور شاه به پا شد که بر اساس شواهدی همکاری میرزا حسینعلی در این فتنه روشن گردید. لذا اعدام او در نظر شاه قطعی بود که با پناهندگی به سفارت روس و حمایت و جانبداری شخص سفیر از مرگ حتمی نجات یافت. او را راضی به مهاجرت از ایران به بغداد کردند که از اقمار دولت عثمانی بود. انگلیس و روس در آنجا نفوذ و نیرو داشت. بهاءالله[4] از دولت روس و سفیر به دلیل این حمایت قدردانی بسیار نمود. کنسول انگلیس، روسیه و فرانسه در بغداد از وی دیدار کردند و حمایت و همدلی خود را به این صورت از وی به عمل آوردند تا بهاءالله از پشتیبانی آنان مطمئن و با دلگرمی کامل به ادامه کار تا رسیدن به نتیجه مطلوب ادامه دهد.[5]
پس از کشته شدن علیمحمد باب، بابیان به بغداد رفتند و در شهرهای مقدس به ایجاد فتنه و آشوب برخاستند. دهها نفر از بابیان که از متن کتاب بیان آگاهی داشتند، مدعی مقام «من یظهره الله» شدند که به تحریک میرزایحیی و برادرش حسینعلی همگی کشته شدند. حضور بابیان در بغداد جوی از ناامنی و آشوب را در شهرهای مقدس نجف و کربلای عراق پدید آورد که زائران عتبات مقدسه از موج این ناامنیها در امان نماندند؛ دزدی و غارت امتعه زایران و راهزنی در این مسیر (شهرهای مرکزی) به شدت ادامه یافت.[6] سرانجام دولت ایران از این وضع بحرانی به دولت عثمانی شکایت کرد که به انتقال بابیان از عراق به استانبول انجامید. میرزایحیی رهبر بابیان نیز با آنان به استانبول رفت.[7]
پس از اخراج بابیان از عراق، میرزا حسینعلی در فضای به وجود آمده، مدعی مقام «من یظهره الله» شد، بدین صورت تجزیه و اختلاف بزرگ در بابیت با این حرکت آغاز شد و پیروان میرزایحیی صبح ازل، معروف به ازلی شدند و پیروان میرزا حسینعلی بهاءالله را بهایی نامیدند. با این انشقاق بزرگ، بهائیت به رهبری میرزا حسینعلی شکل گرفت.
میرزا حسینعلی به دعوت بابیان به دین خود پرداخت که پس از مدتی دعوت او استقبال چشمگیری یافت. منازعات بین دو گروه در ادرنه شدت گرفت و به کشتار، قتل، غارت و جنایتهای بسیاری انجامید. اختلاف بین دو برادر بر سر دین خرافی برآمده از فساد و نقشههای استعماری، خونهای بسیاری را به هدر داد. بهاءالله با نوشتن کتاب بدیع منکر جانشینی برادرش صبح ازل شد و به او و پیروانش دشنام گفت، خواهرش نیز در مقام افشای بهاءالله از رسواییهای او پرده برداشت و کتاب تنبیه النائمین را در اینباره تحریر نمود. حکومت عثمانی برای تمام شدن این منازعات از قلمرو مرکزی، بهاءالله و پیروانش را به عکا در فلسطین و میرزایحیی و ازلیان را به قبرس تبعید کرد.[8]
بدین صورت بهائیت بر اساس رسوبهای آلوده فکری بابیت شکل گرفت و بهاءالله طی اقدامی فراگیر با نوشتن نامههایی به سران جهان، آنان را به دین جدید خود فراخواند و خود را پروردگار جهان معرفی کرد که ظهور کرده و دورهای نو از تاریخ انسانیت را آغاز نموده است. پیروان جاهل و نادانش نیز با بار نمودن ادعاهای او به ترویج این اندیشه پرداختند. حسینعلی با گرفتار شدن در آشوب فکری و روحی در نقض ادعاهای پیشین خود به نوشتن کتاب جدید اقدس پرداخت و آن را نسخ کننده و مبطل تمام کتابهای پیشین انبیای الهی نامید که جامع تمام مصالح، مفاسد، مناهی و اوامر است. او در حال عدم تعادل فکری و غافل از اینکه در معرض انتظار جوامع انسانی قرار گرفته نسخ کتاب علیمحمد باب را نیز منکر شد. وی با تناقضگوییهای بسیار گاهی مدعی ثبوت و گاهی مدعی ربوبیت بود تا بدین وسیله بر اساس مأموریت استعماری که به عهده او گذاشته شده تمام ارزشهای انسانی و ادیان را به استهزاء بگیرد و به وهن آنها بپردازد. او نیز مثل علیمحمد معجزه خود را نوشتن و خط زیبا میدانست، غافل از اینکه اگر این دو ویژگی برای ادعای ثبوت و اولوهیت کافی بود، باید تمام خوشنویسان و خطاطان و نیز قلمسانان یا پیامبر و یا خدا میشدند و از طرفی خاتم پیامبران نیز نوشتن و خواندن بلد نبود و خداوند متعال ذاتی است که بههیچوجه اوصاف نقصی در او پیدا نمیشود. بنابراین، پوچترین و متزلزلترین عقیده و مذهبی که در طول تاریخ انسان ظاهر گردیده، دستآورد علیمحمد باب و جانشینان اوست که دستآویز خوبی برای دشمنان اسلام، جهت از هم ریختن اساس دین اسلام و اندیشههای ناب شیعه گردیده است.
دولت عثمانی با غفلت از خطر آسیبهای بزرگ بهائیت، بابیت و مبانی فکری آنان، در پیدایش و شکلگیری این فرقههای انحرافی نقش بسیاری داشت،[9] به گونهای که با دولت روس و انگلیس در این شکلدهی، نقش همآهنگ ایفا کرد و رهبران این فرقهها را در قلمرو جغرافیایی جهان اسلام پناه داد. این رفتار امپراتور عثمانی بهترین بستر برای بقا و گسترش فرقه منحرف بهائیت بود. وی بهائیان را پس از تبعید از ایران در عتبات مقدس پناه داد و بعد از آن، آنان را به استانبول منتقل نمود، به گونهای که تا مدتها این مناطق پر از بهائیان و بابیانی بود که در جهان اسلام تبلیغ مینمودند. دولت عثمانی به زعم خود با این پشتیبانی میخواست ضربهای بر پیکر تشیع و اندیشه مهدویت وارد سازد، اما استعمارگران علاوهبر تخریب وحدت کلی جهان اسلام و ضربه زدن به تشیع برای حضور دائمی خود در خاورمیانه در پی جای پای محکمی بودند. این حقیقت که عبدالبهاء رهبر بهائیان جاسوس دولت انگلیس است،[10] هنگامی روشن شد که دولت عثمانی بهائیان را در عکا (فلسطین) پناه داده بود. از اینرو، میخواست او را اعدام و مراکز بهائیان را برچیند، اما برای این عمل خیلی دیر شده بود؛ چون بهائیان در سایه دولت عثمانی و پشتیبانی همهجانبه دولتهای استعماری بهدرستی در جهان برای خود پیروان بسیاری را پیدا کرده و در شهرهای بسیاری از حکومت عثمانی مستقر شده بودند، از طرفی نیز انگلیس به شدت از آنها حمایت و به بقای این فرقه و رهبران آن پافشاری میکرد. از اینروی میتوان اساس شکلگیری و حفظ بهائیت را با طرح و حمایت کامل استعمارگران در مراکز شیعهنشین جهت آسیب زدن به اندیشه موعودگرایی و مهدویت دانست. نود درصد جمعیت کشور عراق در دوره سیطره عثمانی شیعه بودند. کشور ایران نیز بیش از عراق جمعیت شیعه داشت. بنابراین، مراکز مهم شیعهنشین جهان در حقیقت این دو کشور هستند؛ اماکن مقدس شیعیان و مراکز علمی بزرگ که رهبران شیعه و مرجعیت در آن تربیت یافته و حضور دارند. نهاد عظیم مرجعیت پشتوانه و مبانی خود را از مهدویت و امامت میگیرد. مرکز علمی این اندیشه در شهرهای مقدس کربلا و نجف استقرار داشت و کموبیش در تهران و شهرهای دیگر ایران از جمله خراسان مرکز مهم این تفکر اصیل به شمار میروند که بر اساس طرحریزی دشمنان اسلام و تشیع، بهائیت در این مناطق فعالیت چشمگیری داشت.[11]
کربلا و نجف به شدت با این مسئله درگیر شد، مدعیان مقام من یظهره الله در نجف سر بلند کردند تا این مقام و رهبری بهائیت را عهدهدار شوند. اگر این شهر آسیب جدی میدید و نهاد مرجعیت در عقیده مردم سست میشد. بهترین فرصت برای تزلزل عقاید شیعیان و نابودی تدریجی آن برای استعمارگرانی بود که مدتها در مناطق اسلامی حضور داشتند. آنان با مبارزهها و جهاد شیعیان در مناطق مختلف اسلامی با مشکل اساسی مواجه بودند و پایداری، رشد و گسترش روزافزون تشیع آنها را در شگفت داشت. از طرفی رهبری قیامهایی و جنبشهای فکری که در ایران، عراق و... علیه استعمارگران شکل میگرفت آنان را بر آن میداشت که درباره اسرار پایداری تشیع و رموز آن بیشتر تأمل کنند. آنان بنابر مطالعات، شناخت و تجربه قدرت شیعه به این نتیجه رسیدند که:
1. نهاد مرجعیت، رمز بقا و پایداری شیعه و رشد روزافزون و گسترش آن است؛ زیرا علاوهبر ایجاد وحدت و دمیدن روح همبستگی بر پیکره شیعه بنیانهای محکم و اساسی دارد که چهارچوبهای استوار آن با نظمی خاص همواره در تاریخ اسلام پس از قرن سوم و چهارم حضور داشته و همانند رشتههای محکم زنجیر آهنینی به شمار میآید نه تنها با گذشت زمان از بین نمیرود، بلکه همواره در حال رشد و تکامل است و در مراکزی به نام حوزههای علمی این نهاد شکل گرفته و استمرار دارد؛
2. دومین رمز بقای تشیع را که بنیان مرجعیت نیز بود، در استمرار امامت و مصداق آن را در اندیشه تابناک مهدویت یافتند. آنان پس از جرقه بابیت آزمودند که با اندیشه واهی باب نمیتوان این اندیشه سبز و استوار را از بین برد. از اینرو، پس از ناموفق شدن در داستان باب، جهت استمرار آن بهائیت را مطرح کردند که به سرعت به تشکیل و حمایت از آن پرداختند.
در این طرح دو نفر کاندیداتور داشتند: میرزا حسینعلی و برادرش که با شکست یکی، دیگری به هر قیمتی طرح آنان را اجرا کند. لذا در روند شکلگیری بهائیت میرزایحیی صبح ازل موفقیت چندانی نداشت، ولی برادر دیگر حسینعلی نوری با فطانت و زیرکی، مهره اصلی شمرده شد و بهائیت را پیریزی کرد.
بنابراین، بهائیت با دو هدف بزرگ نابودی مرجعیت و مهدویت با پوششی تازه شکل گرفت. استعمارگران به این حقیقت رسیده بودند که برای تصرف و مستعمره جهان اسلام، به خصوص مناطق استراتژیک و نفتخیزی مثل عراق، ایران و... باید با عقاید و انگیزههایی مبارزه کرد که مردم را به جهاد و مقاومت برمیانگیزاند. در جوامع سنیمذهب که نماد بزرگ آن عثمانی بود، انگیزهها و مبانی عمیق فکری و الگوهای محسوسی مثل شیعه وجود نداشت؛ چون دولت عثمانی با آنها در نابودی شیعه همدست شده بود[12] و مقاومت در مناطق سنینشین به شکل مناطق شیعهنشین نبود. از اینروی، هدف مهم آنها شیعیان بود، اگرچه در بین اهلسنت نیز به تناسب مبانی آنها آشوبهای فکری مناسب را فراهم نمودند که آن هم برای برانداختن شیعه مخالفت و تضاد با آن بود.
بهائیت در جهان اسلام اندیشهای نظیر صهیونیسم و مشابه آن مینمود که کشورهای استعماری آنها را برای ایجاد بحرانهای فکری، سیاسی و اقتصادی پیریزی کردند. ماکسول از رهبران بهائیت گفته است: من ترجیح میدهم که جوانترین ادیان (بهائیت) از تازهترین کشورهای جهان (اسرائیل) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده بهائیت و اسرائیل مثل زنجیر به هم متصل است.[13] با این برنامهریزی بود که مرکز حیات فعلی آن دو اندیشه در قلب جهان اسلام و خاورمیانه قرار گرفت. فلسطین از نظر جغرافیایی بهترین منطقه از جهان اسلام است که استعمارگران، بهائیت و صهیونیسم را در آن بنا نهادند، بهائیت پس از به وجود آمدن در قلب تشیع برای استمرار حیات در عکا و شهرهای دیگر فلسطین مستقر شد.
پیدایش صهیونیسم خارج از فلسطین بود، اما با استقرار آنان این منطقه استراتژیک به صهیونیستهای جهان مختص گردید. پس از آن بحران فزایندهای در منطقه فراگیر شد. با فراخوان صهیونیستها، مهاجرت گستردهای با حمایت مادی بسیار به فلسطین انجام گرفت، چنانکه بهائیان نیز پس از استقرار در عکا از بهائیان ایران و مناطق مختلف استمداد مالی نمودند که با حمایت مالی استعمارگران و دولتهای استبدادی، ترویج و اشاعه افکار بهائیت پرداختند. از اینروی، بهائیت و صهیونیسم از چند جهت پیوندهای مشترک دارند:
1. هر دو حاصل زاییده تفکر امپریالیسم هستند؛
2. برای غارت اموال دیگر ملل و ایجاد هرجومرج کامل در کشورهای اسلامی پدیدار گشتهاند؛
3. دشمنی بهائیان و صهیونیستها با شیعه بیان کننده این توطئه است که آنها برای نابودی شیعه برنامه و هدف مشترک دارند.
بهائیت با حمایت و در زیر چتر دولت قاجاری شکل گرفت. پس از اعدام علیمحمد به دستور و همت امیرکبیر، فتنه بابیت فرو خوابید؛ زیرا امیرکبیر فتنه بابیان زنجان و دیگر مناطق را سرکوب و رهبران آنها را قلع و قمع نمود. بدین جهت، دولت قاجار نیز از این قائلهها دمی آسود که باید به دلیل این اقدام امیرکبیر از وی قدردانی میشد. بالعکس امیر مورد کملطفی واقع شد و با آن تجارب، تدابیر، کیاست و کشورداری از قدرت برکنار شد و جای او را رمالی صوفی مسلک و سست عنصر به نام میرزا آقاخان نوری گرفت که با میرزا حسینعلی نوری همتبار بود. به همین روی، میرزا حسینعلی که به دستور امیرکبیر تبعید شده، بود با حمایت و دلجویی میرزا آقاخان نوری از تبعید به ایران برگشت.[14] عودت او به ایران فتنهها را در این کشور زنده نمود و دوباره افکار آشفته و انحرافی علیمحمد باب در چهرهای دیگر و با تندیس ابلیس دیگر نمایان شد.
امیرکبیر قائله بابیان را به خوبی فرو نشانده، اما با برگشت رهبر بابیان، قائله در تهران دوباره شکل گرفت. میرزا آقاخان فردی نبود که درد دین داشته باشد و در فکر حفظ اساس کشور و همبستگی فرهنگی و ملی باشد، بلکه او هرگز درک و فهم چنین مسائلی را نداشت. بنابراین، بدبختی ایرانیان در دوره قاجار تنها گرفتار شدن به استبداد قاجاریان نبود، بلکه گرفتاری بزرگ و مشکل دیگر مردم ایران این بود که امورشان را چنین افراد نالایقی تدبیر میکردند. صدر اعظم کشور بر اساس سیستم حکومت قاجاری تمام امور سیاسی و نظامی را رتق و فتق مینمود. بیگانگان به دلیل وجود چنین آدم سادهلوحی بهطور کامل و آزادانه در تغییر امور کشور به سود خود مداخله همهجانبه مینمودند و او با صدای طبل روس و انگلیس میرقصید.
رهبران بهایی هرگز از میرزا آقاخان نوری شکوه ننمودند، بلکه در تاریخ و شبنشینیهای خود قصهها و داستانهای شیرین از خاطرات آقاخان نوری میگفتند و کارهای او را نُقل مجلس خود میکردند و همیشه یاد او را زنده میداشتند. این تمجیدها بیان میکند که این صدراعظم با حمایت از رهبران بهائیت خدمت بزرگی در تأسیس آن در ایران کرده است.[15] او همشهری میرزا حسینعلی بود و روابط خانوادگی نزدیک با پدر او داشت و حمایتهای بیدریغی نیز از بهاءالله نمود.[16]
ناصرالدینشاه پس از اینکه مورد سوءقصد و ترور بابیان قرار گرفت، به جای اینکه این فرقه را قلع و قمع و ریشهکن کند، به دلیل حمایت افراد نفوذی روس و انگلیس، تصمیم غلطی درباره آنان گرفت و آنها را به تبعید فرستاد.[17] از اینرو، اساس شکلگیری بهائیت را در ناکارآمدی و برخوردهای غیرمسئولانه دولت استبدادی باید دانست که ریشه آنها در دامن استبداد رشد کرد. رئیس حکومتی که این فرقه او را به مرگ و ترور محکوم نمود، باید این مقدار همت میداشت که این آشوبگران را ریشهکن سازد. از اینروی، استبداد دوره قاجار به میزانی که در شکلگیری بابیت نقش داشت، در شکلگیری بهائیت نیز مؤثر بود. علیرغم حمایت ناآگاهانه استبداد مبارزه علمای شیعه با این فرقه گمراه به شدت ادامه داشت که گاهی نیز به سرکوبی آنها میانجامید. از اینروی، رهبران و مبلغان بهایی برای در امان ماندن از مبارزه علمای شیعه و رشد و گسترش بهائیت در بین مسلمانان دیگر کشورها به تبلیغ آیین خود پرداختند، اگرچه فعالیتهایشان را در ایران هرگز قطع نکردند.
بهائیت پس از آنکه از ایران به عکا و کشورهای دیگر منتقل شد، در وقایع سیاسی و اجتماعی، اسلام که هدف اصلی پدیدآورندگان آن بود بهطور پنهانی دخالت میکرد و در هر فرصتی برای سرکوب روحانیان شیعه شرکت مینمود و جنبشهایی که دینی بودند و یا قصد حمایت از دین را داشتند، سرکوب میکردند.
در این دوره، آنان ابزاری در خدمت استعمارگران بودند که علاوه بر عضویت در انجمنهای مخفی و فراماسون، در سرکوب مشروطهخواهی و نمایندگان مشروطهخواه نیز فعالیت داشتند. بهائیت در طرحی از پیش تعیین شده به ترور مراجع بزرگ شیعه اقدام کردند؛ مراجعی که در پیشبرد اهداف مشروطه تأثیرگذار بودند. آخوند خراسانی از مراجع بزرگ شیعه در نجف از جمله سوژههای آنان بود.[18] سوابق تروریستی آنها از قبل روشن بود چنانکه در ترور امیرکبیر و ناصرالدینشاه نیز نقش داشتند.[19]
پیروزی مشروطه به همت روحانیان شیعه و مراجع بزرگ بود، اما انحراف آن به دلیل دستهای مرموز انگلیس و آستین عدهای به نام روشنفکر بود. در همین اوان برخی از علمای بزرگ شیعه در مقابل مشروطه کذایی مخالفت میکردند بزرگانی چون شیخ فضلالله نوری و حجةالاسلام ملا قربانعلی زنجانی هر کدام به نوعی به مشروطه غربی بدبین بودند و آن را حیله بلوک شرق (کمونیست) و بلوک غرب (امپریالیسم) میدانستند. موضعگیری علمای بزرگ شیعه در مقابل مشروطه، پس از آغاز انحراف مشروطه از مسیر اصلی بود. بهائیان و همفکران آنان بازیگران این نقشه و سناریو، بودند که به هر روی برای شکستن حریم علمای شیعه تلاش میکردند و با این موضعگیری هدف نهایی ایجاد فرقه بهائیت را مشخص مینمودند.
بابیت و سپس بهائیت، از ابتدا بر مرجعیت دینی و روحانیان شیعه تأکید مینمودند. استعمارگران پس از درک قدرت بلامنازع مرجعیت شیعه و نفوذ روحانیان در طبقات اجتماعی ایران و چشیدن طعم تلخ شکست در غارت ذخایر ایران با فتوای میرزای شیرازی و دیگری برخوردهای قبل از آن، به فکر از بین بردن این جایگاه بودند. از اینروی، فرقههای دستساز آنها همواره در رأس برنامههای خود مبارزه و تخریب چهره مقبول روحانیان را پی میگرفتند و برای میل به این اهداف، راههای مختلفی انتخاب میکردند:
1. پوشیدن لباس روحانیان و ظاهرشدن در میان مردم با سیما و قیافه آنان، با هدف از بین بردن جایگاه مردمی روحانیت؛
2. اغفال طلاب جوان و جذب آنها به دستهها و احزاب خود با تطمیع به چهره تجدد، نوگرایی، مدرنیته، فراماسونی و...؛
3. نفوذ دادن افراد خود در حوزههای علمیه و کسب علوم حوزوی و آشنایی با متون دینی، با هدف تحریف و تخریب این متون و تأویل آنها به سود خود چنانکه اخیراً از روایات ائمه تفسیرهایی سودجویانه نمودند و در سایتهای خود ضد ائمه و شیعه جهت بر هم زدن وحدت ملی ایرانیان و انحراف جوانان استفاده کردند و ائمه را ضد ایرانی معرفی نمودند؛
4. استفاده از زبان عربی برای طرح اراجیف و ساختههای پوشالی باب و بها به مردم.
زبان مقدس قرآن، قرنهاست که در بین شیعه و تمام مسلمانان زبان علمی جهان اسلام شناخته میشود و تمام عبادات و احکام شرعی به این زبان انجام میگردد. علمای اسلام و مراجع شیعه نیز با این زبان آثار خود را به جوامع علمی ارائه میدهند. فرقه گمراه باب و بهائیت برای لطمه زدن به تمام آثار دینی و ایجاد شبهه و تردید در آنها، عقاید و افکار باطل خود را با این زبان و با زبان فارسی که دومین زبان جهان اسلام و تشیع است، نوشته و القا کردهاند. این رویکرد را میتواند توطئهای برای صدمه زدن به قداست اسلام و متون دینی مثل قرآن و مرجعیت دانست. چنانکه یکی از برگشتگان از فرقه بهائیت به این مطلب اشاره میکند که هر پیامبری به زبان قوم خود برانگیخته میشود و علت اینکه باب و بهاء به زبان عربی غیرفصیح و خودساخته به ادعاهای دروغین اقدام میکردند، نامعلوم است.
آنان در سرکوبی مشروطه و رهبران روحانی آن بانفوذ و تشکیل کمیته مجازات در ترور و اعدام شیخ فضلالله نوری و سید عبدالله بهبهانی و... نقش داشتند؛ چون اعضای تشکیل دهنده کمیته مجازات از پیروان بهائیت بودند،[20] وابستگی آنها به انگلیس و جاسوسان غرب نیز روشن است.[21]
بهائیان برای ایجاد آشوب و رعب شبنامه در تهران پخش میکردند[22] تا امنیت اجتماعی را خدشهدار سازند و طرفداری مردم از مشروطه را متزلزل کنند و این انقلاب مردمی را از مردم بگیرند و در راه اهداف استعمارگران قرار دهند. روند قدرتگیری پهلوی این مسئله را بیان میکند.
بدینسان، بهائیت فرقه دستنشانده استعمار، دست خود را در قضیه مشروطه که نهضتی بود برخاسته از میان مردم به رهبری و ارشاد علمای شیعه، رو میکند. برخی بدو پیدایش تردید دارند که زمینههای تشکیل آن را به بیگانگان نسبت بدهند، اما اگر عملکرد این فرقه و نقش بسیار منفی آن را در سرکوب صدای آزادی و عدالتخواهی ایران مورد بازبینی و مدنظر قرار دهند، روشن خواهد شد که این حزب برای ایجاد آشوب و گمراهی در میان مردم و انحراف صدای عدالت اجتماعی مردم ایران که با انقلاب مشروطه درصدد پیروزی بود، توسط دول استعماری شرق و غرب به وجود آمد. دست استعمار در بدو پیدایش به قدری پنهان بود که عدهای از اهل پژوهش به دلیل نبود مدرک معتبر تردید میکردند که این فرقهها را به استعمارگران نسبت دهند، اما گذشت زمان ثابت کرد که روس و انگلیس بابیت و بهائیت را بنیان نهادهاند. مشروطه نخست با طرح عدالتخانه، توسط علمای بزرگ شیعه شروع شد که با تحصن میخواستند سخن خود را به کرسی بنشانند، ولی هر لحظه که پیروزی نزدیک میشد، صف علما و مشروطهخواهان دچار تزلزل میشد. ترور، کشتار و موضع پنهانی بهائیت علت اصلی در قلع و قمع مشروطه بود و انگلیس پشت صحنه این سناریوی از پیش طراحی شده به شمار میرفت. اینها همه زمینه را برای قدرتگیری مهره جدید استبدادی دستنشانده انگلیس آماده میکرد تا جامعه ایرانی نیز با استقبال از قدرتگیری رضاخان قدرت او را مشروع بدانند. این طرح در نوع خود تا حدی موفق شد و رضاخان در 1919میلادی با کودتای قدم به قدم، قدرت را در ایران به دست گرفت.
در دوره استبدادی خاندان پهلوی این فرقه رشد چشمگیر یافت، به گونهای که چنین فضای آزادی در هیچ دورهای نداشتند. اگر دولت قاجار بهائیان را حمایت میکرد، حمایتهای عصر پهلوی بیش از آنان بود. میرزا آقاخان نوری از بهائیان حمایت کرد و از اعدام شخص بهاءالله (رهبر بهائیان) جلوگیری نمود، ولی آشکار نمیتوانست از آنان حمایت کند و یا مردان بهایی را در رأس قدرت و حکومت و یا مشاغل مهم دولتی بگمارد. این زمینه هرگز در دوره قاجاریه مساعد نشد بلکه آنها بر اثر فشارهای اجتماعی و مذهبی و ناامنی به کشورهای مجاور مهاجرت کردند، چنانکه صبحی در خاطرات خود مینویسد که آواره شهرهای مختلف بودهاند.[23] اما در دوره پهلوی آنها در رأس امور حساس قرار داشتند.
فردوست در خاطرات خود از گرایش و علاقه شدید رضاخان به بهائیان پرده برمیدارد و از روابط حسنه رضاخان با بهائیان یاد میکند. به نقل فردوست، رضاخان اسدالله صنیعی را که بهایی طراز اول به شمار میرفت، آجودان مخصوص محمدرضا کرد. صنیعی بعدها بسیار متنفذ در زمان نخست وزیری علم، حسنعلی منصور و به خصوص هویدا به وزارت جنگ و وزارت خواربار رسید. با وجود این، نفوذ اصلی بهائیت در دوران عبدالکریم ایادی بود. ایادی از خانواده طراز اول بهائیت بود. او به این دلیل نام فامیل «ایادی» داشت که پدرش از «ایادی امرالله» یعنی چند نفر خواص اطراف عباس افندی بود. ایادی با نفوذی که نزد محمدرضا کسب کرد، بهائیان را به مقامات عالی رساند. او مسلماً در رساندن امیرعباس هویدا (بهایی) به نخستوزیری نقشی مهم داشت. در زمان هویدا کار بهاییها دیگر تمام بود و مقامات عالی مملکت توسط آنها به راحتی اشغال میشد. پدر هویدا نیز مثل پدر ایادی از خواص عباس افندی و گویا نویسنده مخصوص او بوده است. تنها یکبار موقعیت بهائیت به خطر افتاد؛ زمانی که مرحوم فلسفی واعظ معروف حملات شدیدی را علیه بهائیت آغاز کرد.[24] از جهات دشمنی رضاخان با روحانیان، مسئله مخالفت روحانیان با بهائیان بود. او از سوی اربابان خود دستور داشت که با بهائیان به نرمی برخورد کند؛ چون قدرت استبدادی رضاخان و پیدایش بهائیت از یک پدر و مادر بودند. لذا لازم بود که رضاخان (استبدادگر بزرگ تاریخ معاصر) با بهائیان که برادر تنی بودند، با هم سازش داشته باشند. بر همین اساس، رضاخان با چهرههای بیدار روحانیت مثل شهید مدرس اینگونه برخورد کرد و بسیاری از مبارزان و مخالفان مذهبی را از میان برداشت و در عوض برای فرزندش که ولیعهد و پادشاه آینده ایران بود، مربی و آجودانباشی بهایی را استخدام کرد تا او را بهایی تربیت کنند یا شاید تحت نظر کامل استعمارگران قرار بگیرند. با مطالعه روندی تخریب ارزشهای مذهبی در عصر پهلوی چنین برمیآید که بهائیان در ایران کاملاً از طرف خاندان پهلوی حمایت میشدند و مأموریت مهم خاندان پهلوی و بهائیان، نابودی کامل تمام مؤسسات اسلامی و سرکوب مبارزهها و نهضتهای دینی بوده است. محمدرضا با مخالفت گسترده علمای بزرگ و مراجع دینی شیعه، به اقتضای مصلحت مجبور شد که دستور تخریب حضیرةالقدس، مرکز تجمع بهائیان تهران را صادر کند. آنگاه ایادی که مربی او بود، برای مدتی از تهران خارج شد و نه ماه بعد به ایران برگشت. بهطور کلی، دوران محمدرضا، بهائیان ترقی بسیار کردند و ثروتمند شدند. آنان در انحطاط اقتصاد ایران بسیار کوشیدند. به نقل فردوست، در حدود سالهای 51 و 52شمسی سرلشکر ضرغام که مدتی وزیر دارایی و مدتی هم مدیرعامل بانک اصناف بود، به ریاست اتکا (سازمان تدارکاتی ارتش) منصوب شد. با وجود آنکه اجناس ارزانتر در ایران تهیه شدنی بود، ایادی او را از کار برکنار کرد و افسر دیگری را به این سمت گمارد تا او اجناس مورد نیاز را بیواسطه از خارج وارد کند.[25]
بهائیان بدون اجازه عکا حق پذیرفتن مشاغل سیاسی را نداشتهاند و تنها باید تلاش میکردهاند که در فعالیتهای تجاری و کشاورزی پیشرفت کنند. بر اساس همین اصل، وقتی فردوست از سپهبد صنیعی پرسید که چگونه شغل سیاسی پذیرفتهاید، سپهبد به اجازه عکا اشاره کرده که در موارد استثنایی و مهم این نوع مشاغل را میپذیرفتهاند. در واقع بهائیت تصور داشته که ایران ارض موعود است، مانند صهیونیسمها غرب که با ایده سرزمین موعود، در قلب جهان اسلام (فلسطین) با حمایت امپریالیسم برای تشکیل کشور، به قتل و خونریزی مسلمانان و بحرانآفرینی در منطقه خاورمیانه پرداختهاند. به گفته فردوست، بهاییها احساس ایرانی بودن نداشتهاند و این افراد جاسوسهای بالفطره بودهاند.[26]
رضاخان و پسرش نه تنها به نفوذ بهاییها حساسیت نداشتند، بلکه خود محمدرضا گفته بود که افراد بهایی در مشاغل مهم و حساس مفیدند، چون علیه دولت توطئه نمیکنند. فردوست این ادعا را از مقام موثقی نقل میکند. بهائیانی که به مقامات حساس میرسیدند، از موقعیت خود برای ثروتمند شدن جامعه بهائیت استفاده میکردند تا از این طریق اقتصاد مملکت را به دست گیرند. به گفته فردوست، بهائیانی بسیار ثروتمند بودند، مانند نعیمی پدرزن خسروانی که از مقامات مهم بهائیت بوده است. آبادی حدیقه (شرق اقدسیه) متعلق به بهایی بوده و برخلاف سنت دهداری که اراضی جنوب یک ده تا ده بعدی متعلق به ده شمالی است، بهاییها اراضی شمالی حدیقه را تا قله کوه دیوارکشی و تصرف کرده بودند. آنان در اتوبان تهران کرج (نرسیده به کرج سمت راست) نیز اراضی وسیعی را تصرف کرده و گنبد آبیرنگی به پا کرده بودند.
بهائیان با حمایت افرادی مثل هژیر یزدانی زمینهای وسیعی از کشاورزان را تصرف میکردند و ایادی نیز پشت قضیه از آنها حمایت میکرد تا بدین وسیله اراضی بسیاری را تصرف نمایند. هژیر با حمایت ایادی تبدیل به فئودال بزرگی به شمار میرفت و اراضی وسیعی را در باختران، مازندران، اصفهان، (سمنان) و...، با همین شیوه زورگیری و حمایتهای قانونی ایادی تصاحب کرده بود.[27]
بهائیت در دوران رضاخان و قدرت استبدادی او به دربار پهلوی نفوذ کرد و محمدرضا تحت نظر آنان تربیت یافت. بهائیت در دوران او در ایران توسعه عجیبی یافت[28] و آنان بر مبنای انگیزه و مشکلات مالی، به بهائیان گراییدند و به مسلک آنان درمیآمدند.
فقر و گرفتاریهای مالی، از عوامل مهم گرایش افراد به بهائیان بود. بهائیان بسیاری از گرفتاران و مستمندان مالی را تطمیع کرده بودند. موارد زیادی از نظر مالی گرفتار بودند که با تطمیع مبلغان گرفتار بهائیت میشدند.
از سوی دیگر، زنان زیبا و دختران بهائی آراستهظاهر، دام بزرگی بر سر راه جوانان جهت گرفتار شدن در انواع مفاسد فکری و اخلاقی به شمار میرفتند. بهائیان برای تبلیغ و رونق کار خود جوانان فراوانی را به دام انداختند. آنان برای نیل به این مقصود احکام فریبنده شرعی نیز از خود ساختند تا بدین وسیله به تخریب آینده کشورهای اسلامی و خالی کردن آنها از نخبگان و جوانان برومنددست یابند. بهائیان به خوبی دریافتند که جوانان آیندهسازان کشورها و مدیران و دانشمندان آینده هر کشورند. از اینروی، آنان علاوه بر اینکه با سلاح اختلاط فکری به جنگ تشیع آمدند، از راه خالی کردن درون جوانان و از بین بردن غیرت و شهامت آنان با ترویج انواع مفاسد اخلاقی به نابودی این سرمایهها برآمدند و دختران بهایی را برای جلب جوانان مناسب دیدند و از این راه عدهای را گمراه نمودند.[29]
حمایت حکومت استبدادی از استخدام بهائیان در امور دولتی عامل مهم دیگر در گرایش به بهائیت بود. پهلویها، بهائیان را بیخطر و برای مقابله با براندازی نیروهای آشوبگر مناسب میدانستند. از اینروی مدتها بهائیان با آزادی کامل در فرقههای استخدامی مذهب خود را بهایی مینوشتند و آن را با افتخار تلقی میکردند؛ چون هوادار داشتند. شرکت نفت ازجمله مراکز مهم استخدام بهائیان به شمار میرفت.[30]
رشد و رونق بهائیت در دوره پهلویها بسیار چشمگیر مینمود، زیرا ایران از هر لحاظ بهطور کامل به دست بیگانگان افتاده بود. دستیابی بهائیان ایران به قدرت، در توسعه جمعیتی آنان در خارج از کشور نیز تأثیر مستقیم داشت؛ چون از نظر مالی از طرف بهائیان ایران که بسیاری از آنها در مناصب دولتی نفوذ داشتند؛ حمایت میشدند و حتی از طرف دربار پهلوی کمکهای مالی دریافت میکردند.
صبحی یکی از مبلغان و رجال مهم بهایی که بعد از کار بهائیان پرده برداشت و از این فرقه برگشت، از بهائیانی بود که در رادیو ایران قصه میگفته است. چهبسا مدتها به تبلیغ آیین بهائیت نیز پرداخته است. بهائیان در دوره پهلوی با حمایتهای درباریان، با آزادی کامل در تمام نقاط ایران مبلّغ داشتند. آنان حتی در روستاها، نفوذ داشتند و پیروانی برای خود دستوپا کرده بودند. مردم سادهدل در شهرهای مختلف و روستاها با این خیال که بهائیگری جنبش جدیدی است که همه باید با آن آشنا گردند، فریفته سخنان مبلّغان منحرف بهایی شدند، بدون اینکه از مفاسد
و عواقب شوم این عضویت باخبر باشند. روشنفکران مذهبی در عصر پهلوی که در مقابل بهائیت مقاومت میکردند، همه سرکوب میشدند و محدود بودند، ولی مبلّغان بهایی با آزادی کامل در ایران تبلیغ میکردند. برخی از رجال دربار پهلوی نقش بسزایی در رشد بهائیت در ایران داشتند؛ نقش هویدا بسیار مهمتر و آشکارتر از نقش میرزا آقاخان نوری مؤسس بهائیت بود. بر اساس اظهارات فردوست، وابستگی بهائیان به درباریان و درباریان به بهائیان وقتی روشن میشود که اسناد درباره آنها را به خوبی بررسی کنیم و به پیوند میان صهیونیسم و بهائیت پی ببریم:
بهائیت هویدا در دوران صدارتش شهرتی وسیع یافت. ابقای هویدا به نخستوزیری که از نظر احساسات مذهبی مردم به شدت منفور بود، عمق بیاعتنایی شاه به افکار عمومی را نشان میداد. در زمینه ارتباط هویدا با فرقه ضاله بهائیت به ذکر دو سند بسنده میکنیم: سند اول نامه مورخ 12/6/1343 است که گویا یکی از سران جامعه بهائیت به نام قاسم اشراقی به مناسبت تصادف هویدا در جاده شمال و شکستهشدن پای او برای دکتر فرهنگ مهر ارسال داشته و در آن تأسف خود را از این حادثه ابراز داشته است.
جناب آقای دکتر فرهنگ مهر معاون محترم وزارت دارایی!
به مناسبت پیشآمدی که برای جناب آقای هویدا وزیر محترم دارایی رخ داده، خواهشمند است مراتب تأثر و تأسف اینجانب و برادرانم را به عموم هممسلکان (بهائیان) و بهخصوص جناب آقای ثابت پاسال، مدیر محترم تلویزیون ایران که بزرگترین خدمتگزار فرقه ما هستند، ابلاغ فرمایید.
احترامات فائقه را تقدیم میدارد
قاسم اشراقی
از این سند مهم میتوان استنباط کرد که نه تنها هویدا به عنوان مهمترین عنصر حکومتی وابسته به بهائیان بود، بلکه اکثر مدیران ادارات و سازمانها بهایی بودهاند. ثابت مدیر صدا و سیمای ایران که از او به عنوان بزرگترین خدمتگزار فرقه یاد کرده، بهاییمسلک بوده و هیچ استبعادی ندارد که با این گرایش حاکمان به بهائیت، هیئت حاکمه ایران یا بدنه اصلی تشکیلات سیاسی ایران بهائی بوده باشند، چنانکه معاونت وزارتخانهای مهم مثل وزارت دارایی وقت (فرهنگی) بهائی بوده. و برای حمایت از بهائیان اقدامات مهمی انجام داده است. وزارت دارایی در تشکیلات اداری از مهمترین ادارات دولتی ایران به شمار میرفته که با ریاست بهائیان اداره میشده است.
فردوست از ردههای مهم ساواک و از مهرههای اساسی آن به شمار میرفته است. در گزارش مورخ 19/5/1350 درباره جلسه مشترک بهائیان با صاحب منصبان پهلوی چنین آمده است:
جلسهای با شرکت دوازده نفر از بهائیان ناحیه دو شیراز در منزل آقای هوشمند و زیر نظر آقای فرهنگی تشکیل گردید. پس از قرائت مناجات شروع و خاتمه و قرائت صفحاتی از کتاب لوح احمد و ایقان (کتاب بهائیان)، فرهنگی و هوشمند پیرامون وضع اقتصادی بهائیان در ایران صحبت کردند. فرهنگی اظهار داشت: بهائیان در کشورهای اسلامی پیروز هستند و میتوانند هرچیزی را که میخواهند بگیرند؛ تمام سرمایههای بانکی و ادارات و رواج پول در ایران مربوط به بهائیان و کلیمیان میباشد؛ تمام آسمانخراشهای تهران، شیراز و اصفهان مال بهائیان است؛ چرخ اقتصاد این مملکت به دست بهائیان و کلیمیان میچرخد؛ شخص هویدا بهاییزاده است؛ عدهای از مأمورین مخفی ایران که دربار شاهنشاهی میباشند، میخواهند هویدا را محکوم کنند، ولی او یکی از بهترین خادمین امرالله است. امسال مبلغ 25 هزار تومان به محفل ما (بهائیان) کمک نموده است.[31] آقایان بهائیان نگذارید کمر مسلمانان راست شود. نام شرکتکنندگان جلسه:
1.فرهاد روحانی؛ 2. دانیال روحانی؛ 3. ثناءالله زارعیان؛ 4. قاسم کریمیان؛ 5 . هدایت؛ 6. وسیح الله؛ 7. ناصر؛ 8. ضیاءالله فرهنگی؛ 9. قدرت الله کمالی؛ 10. محمدعلی هوشمند.
اکثر فرماندهان و رجال عصر پهلوی با هر عقیدهای که داشتند، به انتصاب هویدای بهایی به مسئولیت کابینه و نخستوزیری اعتراض کردند.[32]
در متن صورت جلسه، کلیمیان (یهودیان صهیونیسم) در کنار بهائیان به عنوان قطب اقتصادی مطرح میشوند. مرکز بهائیت و صهیونیسم در سرزمین فلسطین قرار گرفته است. این دو فرقه گمراه در پی تخریب چهره دو دین بزرگ اسلام و یهود بودهاند. دین موسی انسانها را دارای کرامت میداند. تقوا و زهد و توجه به آرمانهای الهی اساس یهودیت است. رفتار صهیونیسم جهانی هرگز با روح این دین بزرگ الهی سازگاری ندارد. صهیونیسم اندیشهای سرمایهداری بود که برای درگیر کردن اسلام با دین موسی به وجود آمد، چنانکه عدهای قدرتطلب مسیحیت را مدتها در قبال اسلام قرار دادند و جنگهای صلیبی را به راه انداختند. جهان سرمایهداری و امپریالیسم با طرح مسئله کشور اسرائیل در قلب جهان اسلام در فکر مقابله با اسلام از طریق دین دیگری بودند، چنانکه در دین اسلام فرقههای دیگری نیز بهوجود آوردند؛ فرقه وهابیت و قادیانیه و بهائیت هریک با اهداف خاص در مناطق مختلف اسلام بهوجود آمدند. پشتوانه این فرقهها، امپریالیسم و استعمار است. بهائیت و صهیونیسم تشابهات فراوانی دارند و گرایش و تلاش این دو برای انباشت ثروت و بلعیدن طلا و آثار عتیقه کشورهای اسلامی و آثار فرهنگی و مخطوطات، از خصیصه مشترک این دو فرقه است. صهیونیسم نوآوری و بدعت در دین حضرت موسی و بهائیسم نوآوری و بدعت در دین اسلام به شمار میروند. این دو اندیشه باید بر اساس طرحهای استعماری و سرمایهداری در بهترین سرزمین اسلامی متمرکز گردند و به تخریب و درگیرکردن پیروان ادیان مختلف بپردازند. منطقه استراتژیک خاورمیانه مرکز ثقل و پیدایش ادیان بزرگ جهان است.
نظریه برخورد تمدنها که تئوریسینهای غرب و امریکا آن را مطرح نمودند و نیز قضیه هولوکاست، طرحی را پی میگیرند که در پی آن، یهودیان و پیروان مذهب یهود با مسلمانان و مسیحیان درگیر شوند؛ چون در قضیه هولوکاست، علاوه بر حمایت از تشکیل کشور فلسطین عامل کشتار یهودیان و کشندگان آن، کسانی غیر از مسیحیان نبودهاند. تشکیل اسرائیل و اجتماع صهیونیسم و بهائیت، با بحران فکری، جغرافیایی و ملی مواجه گردیده است. نظریه برخورد تمدنها نیز تکمیلکننده این بحرانها به شمار میرود. یکی از رهبران بهائیت درباره پیوند صهیونیسم و بهائیت چنین میانگارد که جوانترین ادیان بهتر است از تازهترین کشورهای جهان (اسرائیل) نشو و نما یابد و درواقع، بهائیت و اسرائیل را چون حلقههای زنجیر به هم پیوند میپندارند.[33]
پیوند بهائیت و صهیونیسم از جهات فراوانی بررسیشدنی است؛ چون ریشه هردو آنها به امپریالیسم برمیگردد و هر دو میخواهند از چند جهت به اسلام ضربه زنند:
1. از جهت فیزیولوژی و اختلاف جغرافیایی؛
2. از جهت عقیدتی که تشیع را در مرکز خاورمیانه متزلزل کنند؛
3. غارت ثروتهای منطقه خاورمیانه و کشورهای اسلامی؛
4. ضربه زدن به مرجعیت شیعه؛
5. از بین بردن اندیشه موعودگرایی در تشیع و جهان اسلام؛
6 . محو و نابودی ارزشهای اسلام و خرافی جلوهدادن احکام دین و کتابهای آسمانی؛
7. مخدوش کردن باورهای شیعه اثناعشری از جمله امامت و موعود.
امام خمینی در مقابل رژیم استبدادی طاغوت به مبارزه برخاست، در حالیکه رژیم پهلوی از هواداران بزرگ رژیم اشغالگر بود. امام در گفتار خود تصریح نمود که چرا شاه همواره بر سخن نگفتن از اسرائیل تأکید میورزد! این بیان امام، اشاره به پیوند دو رژیم و حمایتهای بیدریغ پهلوی از صهیونیسم بوده است؛ چون محمدرضا درباره بهائیت نیز چنین هواداری میکرد و با روحانیت به علت مقابله با بهائیان دشمنی مینمود. وی میلیاردها دلار از ثروت جهان اسلام و پول نفت ایران را صرف منافع صهیونیستی و پایهگذاری رژیم اشغالگر قدس میکرد. مبارزه مرجعیت با صهیونیسم و استبداد، آنان را بر آن میداشت که برای سرکوب و تضعیف مرجعیت توطئه بچینند؛ چون آنچه جهان اسلام را در مقابل توطئه بزرگ استعمارگران در خاورمیانه بیدار مینمود، قدرت مرجعیت دینی و رهبران مذهبی بود. از اینروی آنان برای سرکوبی این نهاد باسابقه و مبانی فکری آن متمرکز شدند و با نگاه به آنکه اندیشه و اعتقاد به ظهور منجی، در تمام مذاهب آسمانی دیده میشود، بر آن بودند که اسلام و تشیع را به صورت خرافه و عقاید بیاساس و بدون پشتوانه وحیانی بنمایانند تا اندیشه موعودگرایی را در ادیان دیگر نشان دهند. بهائیت در این طرحریزی به ارائه عقاید سخیف و بیاساس، و با آنان همپیمان شد. اگر دست استعمارگران در پیدایش این فرقه گمراه نادیده یا ناپیدا تصور شود و اگر در صغرا و کبرای قضیه (پیدایش باب و بهأ) تردید گردد، نتیجه قضیه بسیار آشکار نشان میدهد که بهوجود آورندگان رژیم صهیونیستی در شکلگیری منطقه مختص به صهیونیستها در قلب جهان اسلام و بهترین سرزمین، اندیشه بابیت و بهائیت در قلب اندیشه اسلامی نقش آفریدهاند، شیعه به منزله قلب اسلام و چکیده تمام اصول اسلام است. آنان به خوبی دریافتهاند که حیات اسلام به شیعه است و اگر شیعه و آموزههای امامت را از اسلام بگیرند، از دین کامل و خاتم چیزی جز خمودی و عقاید جبرگرایانه و قشریگری باقی نخواهد ماند که همواره در طول تاریخ با ظلم و ستم سازش نموده و در مقابل حاکمان زورمدار و حیلهگر هیچ حرکت اصلاحی به خود ندیده است، چنانکه امروز کشورهای عربی سنی مذهب با رژیم اشغالگر اسرائیل هیچ مشکلی ندارند و اندیشههای صوفیانه و سازشکارانه در میان اهلسنت رشد کرده است. اهلسنت هرگز نظیر تشیع به سرنوشت انسان و قیام در مقابل ظلم نیندیشیده و برای مردم و جامعه، نقشی در اداره زندگی خود قائل نبودهاند. تنها تشیع اصیل، با الهام از قیام امام حسین7 در مقابل ظلم، استبداد، فساد و استعمار دست به شمشیر برده و با آنها جنگیده و آنها را در نقاط مختلف دچار مشکل کرده و مانع از رسیدن آنها به اهدافشان شده است.
شهادت برای شیعه مفهومی دارد که آنان را به قیام فراخوانده است. از اینروی قلب تپنده و حیاتبخش جهان اسلام، در مبارزه با استعمار پیشگام بوده است. این حیات شیعه از نهال امامت میشکند و قلب و حیات تشیع به امامت وابسته و از آن امید میگیرد. تشیع با اعتقاد به امامت حضرت مهدی4 کامل و پوینده است. استعمار بر این عقیده رشک میبرد و برای بهوجود آوردن فرقههای باطل بر محوریت تخریب تشیع بسیار سرمایه میگذارد و بر همین اساس، از فرقه آقاخانیه اسماعیلیه هواداری میکند. حمایت از فرقه قادیانیه در شبهقاره هند و هواداری از وهابیت در مقابل عقاید شیعه و اینک نظامیگری، به انگیزه درگیری با عقاید شیعیان بوده است. آنان با تأسیس جبهه دومی بر ضد شیعه، از درون اندیشه سلفیگری (وهابیت) با عناوینی چون طالبان، القاعده و سپاه صحابه و... و به بهانه مقابله با تروریست خودساخته، به مناطق اسلامی تهاجم نظامی میکنند. همه این ترفندها برای مبارزه با تشیع و سرکوبی اندیشه امید به آینده است که امروز از سرزمین ایران به رهبری مرجعیت برخاسته است. آنان میدانند که اگر بیداری و وحدت امت اسلام در میان نباشد و نیز شیعه نابود شد، تمام اسلام از بین میرود، اما هرگز چنین اتفاقی روی نخواهد داد.
یکی از بهائیهای توبه کرده و به دامن اهلبیت بازآمده، درباره شکلگیری و پیوند بهائیت با صهیونیسم، عامل اصلی برگشت خود را تناقضگویی شدید بهائیان و رهبران آن یاد میکند که هرگز پیروان بهائیت را اقناع ایدئولوژیک نمیسازد. این آیین هرگز نتوانسته تشنگان حقایق را اقناع کند؛ چون اساساً مبنا و ریشه ندارد. آنان برای جذب جوانان به این کیش ابتدا از طریق عشق مجازی وارد میشوند و آنان را اغفال مینماید، آنگاه برای رهبران بهائیت، قداست ظاهری و دروغینی ایجاد میکنند و آنان را گمراه مینمایند. وی با خواندن کتابهای فضلاله صبحی و عبدالحسین آینی (آواره) که هر دو از بهائیت برگشتهاند، به پوشالی بودن بهائیت پی برده است. او همچنین کتاب جمال الهی آیتالله موسوی اردبیلی را نیز مطالعه کرده است. خانم مهناز رئوفی اظهار میدارد که بهائیت منشأ سیاسی و کارکردهای استعماری دارد. اسرائیل، انگلیس و قدرتهای استعماری دیگر، تشکیلات بهائیت را در ایران حمایت میکنند. اسرائیل با تمام توان از این فرقه انحرافی حمایت مینماید.[34]
صبحی که از پیشگامان و مبلغان و پیروان سرسخت عبدالبهأ بود، درباره پیدایش و پیوند بهائیت با صهیونیسم، معتقد است که بیشتر بهائیان جهودند (یهودی هستند). از اینرو، حامیان سرسخت بهائیت که سیاهیلشکر شده و در ترویج این آیین از ثروت و چیزهای دیگر مایه گذاشتهاند صهیونیستها بودهاند؛ صهیونیستی که خودساخته دست امپریالیسم است. با اجتماع صهیونیستها در پیرامون بهائیان، برای آنان هیمنه و شکوهی حاصل شده که خود در ترویج کار آنان بسیار تأثیر گذارده و برخی از افراد سادهدل را به آیین بهائیت جذب و اغفال نموده است.
اسرائیل اولین حکومتی بوده که با مسلک بهائی را به گونه جهانی در اسرائیل به رسمیت شناخت.[35] این وفاداری صهیونیسمها پاسخی در برابر استقبال و حمایت رهبر بهائیان شوقی افندی معلومالحال از تشکیل حکومت غاصب اسرائیل در قلب جهان اسلام است. و افندی حکومت اسرائیل را از امور الهی و پیشبینی شده قلمداد کرده و بر حقانیت آن صحه گذارده است. وی در اینباره به شورای بینالمللی بهائیان که خود بهوجود آورده، سه وظیفه مهم را توصیه نموده است: اولین وظیفه پس از تأسیس دولت اسرائیل برقراری روابط حسنه و دوستانه با اسرائیل است که آینده بهائیت را به آن مرتبط میکند.[36] وی همچنین طی نقشه ده ساله خود ضمن هدف بیست و چهارم، حمایت از دولت اسرائیل را بر همه دولتهای جهانی ترجیح داده و به بهائیان سفارش میکند که در تأسیس محافل روحانی بهائیان را تنها در اسرائیل و ارض اقدس با توجه به قوانین این حکومت جدید بهوجود آورند، ولی در کشورهایی نظیر ایران رعایت قوانین این کشورها را لازم نمیداند. نرمان نیویچ، دادستان وقت اسرائیل در پاسخ وفاداری شوقی افندی بهائیت را در ردیف سه دین مهم بزرگ جهان (یهود، مسیح و اسلام) قرار داده و فلسطین را مرکز چهار دین بزرگ میشمارد.[37]
از مشترکات و پیوندهای دیگر بهائیت و صهیونیسم این است که هر دو در ترویج آیین خود با خشونت و تندی برخورد نمیکنند، مگر به اهل اسلام و شیعه. بهائیان با دیگر ملتها به نرمی برخورد میکنند و از راه تزویر و تدلیس به معرفی و آیین خود اقدام میکنند. اما در برخورد با مسلمانان علاوه بر تخریب ارزشهای اسلامی و مقدسات، از تخریب و ترور و غارت اموال مسلمانان نیز دریغ نمیکنند، چنانکه صهیونیستها در اشغال و تخریب خانهها و غارت و دزدی اموال مسلمانان در فلسطین و از غارت و دزدی وسایل و آثار باستانی و عتیقه دیگر کشورهای اسلامی خصوصاً ایران هیچ کوتاهی نداشتهاند. نقل شده که صهیونیستها در دوران تاریک پهلوی و قاجار در لباس و حرفه پیمانکاران و مهندسان با شناسایی مراکز آثار تاریخی مثل سلطانیه و زیویه و... به غارت آثار تاریخی ایران اقدام کردهاند و آنها را جهت تشکیل دولت غاصب اسرائیل به فلسطین میفرستادهاند و از بهائیان ایران و سایر کشورها نیز خواستهاند در آینده ثروتهای کلان و زمینهای مرغوب را تصرف کنند و از این راه بر تسلط خود در جهان اسلام بیفزایند. این درسی است که آنها از استعمار پیر و پدر نامشروع خود آموختهاند. تدفین رهبران بهائی در سرزمینهای در تصرف دولت غاصب اسرائیل، دیگر سرنخی برای برداشتن پرده از پیوند مبنایی این دو فرقه گمراه است. ترور و جاسوسی بر ضد شخصیتهای اسلامی، جهان اسلام و نظام جمهوری اسلامی نیز از دیگر ویژگیهای پیوند دهنده صهیونها و بهائی به شمار میرود. جاسوسان اسرائیل در کشورهای مختلف با ایجاد تنش و ترور آن را به نام نظام اسلامی نسبت میدهند و در تخریب وجهه نظام اسلامی در سطح بینالملل میکوشند. بهائیان نیز بیشتر چهره جاسوسی دارند و بدون اظهار مرام خود جاسوسی میکنند. شخص عبدالبهاء و میرزا حسینعلی نوری سالها جاسوس انگلیس و روس بودهاند و در ایران بر خیانت به وطن معروفند؛ ترورهایی که آنان در عصر مشروطه به راه انداختند. همه این خیانتپیشگیها و خیانتگریها از این دو فرقه شوم برخاسته است.
از دیگر مصادیق پیوند آنها میتوان به حمایت آنها از گروههای ضد اسلامی اشاره کرد که هرجا گروهی بر ضد جهان اسلام اقدام کند، مورد حمایت این دو فرقه گمراه قرار میگیرد که دشمنی سرسخت آنان با مسلمانان را نشان میدهد.[38]
1. شناخت دقیق مبانی و علل شکلگیری صهیونیسم و بهائیت ما را به مقابله هشیارانه فرامیخواند تا در مقابل اهداف و آرمانهای آنها با شناخت آسیبهای و مرزها گسل در مسائل فرهنگی و اجتماعی برنامهریزی کرده و مقابله نماییم.
2. مسئولان فرهنگی کشور پس از شناختن آسیبها و آفتهایی که سبب نفوذ فرقههای انحرافی در بین جوانان و قشرهای اجتماعی شده و آنها را به انحراف میکشاند، ابزارهایی را جهت مقابله آماده سازند و از ترویج فرهنگ ابتذال در غالب این فرقهها جلوگیری کنند.
3. با توجه به اینکه این دو فرقه سیاسی و فرهنگی از امپریالیسم سرچشمه میگیرند و امپریالیسم جهت استثمار ملتهای جهان سوم و کشورهای اسلامی، برنامههایی با ساختار سرمایهداری و استعمار دارد، برای رویارویی با آنها باید به برنامههایی برای حفظ هویت اصیل اسلامی و ملی پرداخت؛ برنامههایی که در مقابل اهداف استعماری کاربردی باشد، چنانکه امروز به وضوح مطرح شده که قشر جوان را با آلوده کردن به انواع مشروبات الکلی و انواع مواد مخدر و آلودگیهای جنسی میتوانند تخریب کنند. مسئولان فرهنگی برای رویارویی با این برنامهها باید تدابیر لازم را اتخاذ و عملی نمایند.
4. استفاده از مفاهیم قرآنی و فرهنگ اسلامی و تبیین آنها به زبان نو و به شیوههای هنری از طریق ابزارهای لازم یکی از راهکارهای مقابله میتواند باشد.
5. ایجاد زمینه اشتغال جوانان و حفاظت از آنان به هر طریق ممکن و تربیت صحیح از دوران کودکی و آموزشهای ابتدایی و راهنمایی، از اموری است که میتواند با برنامهریزی از آلودگی جوانان پیشگیری کند.
6. فرهنگ از اساسیترین عناصر هویتی و تمدنی است. حفظ هویت باید فرهنگ یک ملت را نگاه داشت. بایسته است مسئولان کشور برای پاسداری از فرهنگ ملی و بازسازی فرهنگ اسلامی و تزریق آن در جامعه، از طریق ابزارهای آموزشی از مهد کودک تا دانشگاه در ساختن نسل آینده و واکسینه کردن آنان در مقابل صدمات فرهنگی اقدامات مقتضی را انجام بدهند.
7. کاربردی شدن این برنامهها به تربیت متولیان امین و متعهد فرهنگی نیاز دارد که هیچ گونه برنامهای در این باره اندیشیده نشده است. وضعیتی که امروز جامعه علمی و فرهنگی را میرنجاند و آسیبها را در جامعه بروز میدهد، همین مسئله است که باید به آن توجه شود.
8. برای شناخت درست علل پیدایش فرقههایی چون بهائیت در ایران، توجه به تاریخ اجتماعی ایران ضروری است تا از این راه آسیبها را بشناسند و با آن مقابله کنند.
9. اطلاعرسانی در رسانههای عمومی در بازسازی فرهنگی و احیای هویت اسلامی مهم است، از اینرو، شناساندن این فرقهها و کارهای خلاف و ناشایستان در روشنگری قشر جوان میتواند تأثیر بگذارد.
10. حرکت مراکز تبلیغی در مسیر بالا بردن عقلانیت جامعه با استفاده از سیره معصومان نیز از راهکارهای مهم برای مقابله با ترویج فرقههای خرافی است.
[1]. کنیاز دالگورکی، اسرار فاششده، ترجمه حیدر بهرمن، ص45 و 69، چاپ سیزدهم: انتشارات مجتمع فرهنگی میثاق، قم1422 قمری، بنابر اعتراف او آنها از سفارت روس حقوق و مستمری ماهانه داشتند.
[2]. همان، ص72.
[3]. همان، ص75.
[4]. نک: کتاب بلا نفلید، ص387، انتشارات مؤسسه ملی مطبوعات، تهران. سفیر روس از بهاءالله به امانت یاد میکند و به میرزا آقاخان نوری مینویسد: «... در حفظ این امانت بسیار کوشش نما اگر آسیبی به او برسد تو مسئول هستی...»
[5]. بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص312ـ314، چاپ دهم: انتشارات مهرفام، تهران 1382 شمسی.
[6]. همان، ص300ـ302.
[7]. همان، ص303. ناصرالدینشاه از دولت عثمانی خواست که آنها را به مناطق دیگر منتقل سازند.
[8]. اعتضاد السلطنه، فتنه باب، با توضیحات عبدالحسین نوایی، ص160ـ163، چاپ اوّل: نشر علم، تهران 1377 شمسی.
[9]. تاریخ جامع بهائیت، ص301.
[10]. فضلالله صبحی (مهتدی)، خاطرات صبحی، ص47؛ تاریخ جامع بهائیت، ص264، ص301، 312.
[11]. همان، ص301 ـ 302.
[12]. همان، ص302.
[13]. مجله اخبار امری، دیماه 1340، ش10.
[14]. موسوی اردبیلی، جمال الهی، ص115 ـ 117، انتشارات جهان، تهران 1348 شمسی.
[15]. امانالله شفا، نامهای از سن پالو، ص360، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران.
[16]. تاریخ جامع بهائیت، ص256؛ فتنه باب، ص152.
[17]. اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت، ص101ـ 102، انتشارات مؤسسه تحقیقاتی رایین.
[18]. خاطرات صبحی، ص325.
[19]. تاریخ جامع بهائیت، ص243ـ254؛ حسین فردوست، ظهور و سقوط پهلوی، ج2، ص440، چاپ سوم: انتشارات اطلاعات، تهران 1370 شمسی.
[20]. عبدالله شهبازی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، پاییز 1382، ش27، ص45ـ46.
[21]. ظهور و سقوط، ج2، ص440. ارفع و وابستگان به او در احزاب وابسته به انگلیس فعال بودند افرادی چون رشتی نیز عضو وابسته آنها بودند.
[22]. علیاکبر ارداقی، خاطرات، ص50 ـ51.
[23]. اسناد و مدارک صبحی «پشین» بهاییگری، ص50 ـ57.
[24]. ظهور و سقوط پهلوی، ج1، ص374.
[25]. همان.
[26]. همان، ص375.
[27]. همان، ص376.
[28]. همان.
[29]. درباره شورش بابیه در زنجان نوشتهاند، محمدعلی زنجانی مردان و زنان مجرد را به عقد هم درآورد و بیش از دویست دختر و پسر ازدواج کردند. (نبیل زرندی، تاریخ نبیل، ص449)
[30]. ظهور و سقوط پهلوی، ص377.
[31]. همان، ج2، ص385.
[32]. همان.
[33]. مجله اخبار امری، ش10، دیماه 1340.
[34]. خبرنامه بنای فرهنگی اجتماعی جامعه مدرسین، مورخه 22/6/86، ش949، ص30.
[35]. انشعاب در بهائیت، ص168 و 171. (به نقل از: پیام پدر، ص224)
[36]. مجله اخبار امری، 1329، ش8 و 9.
[37]. قرن بدیع، قسمت چهارم، ص162.
[38]. انشعاب در بهائیت، ص168.
Ø تاریخ و جغرافیای عراق
Ø پیشینه تاریخی روابط ایران و عراق
Ø بخش سوم:معاودین و روابط ایران و عراق
Ø بخش چهارم:وضعیت کنونی مهاجرین عراقی در تهران
3-1. نگاهی به تاریخ و جغرافیایی عراق
کشور عراق، در آسیای غربی، با مساحت 522/437 کیلومتر مربع میباشد. (احمدی، 1384) جمعیت این کشور، در سال 1921 م 2750000 و در سال 1937 بالغ بر 3940000 نفر و در سال 1957 بیش از 6496000 و رسال 1970، 9440000 نفر بوده است. (فولادزاده، 1369: 16) در سال2006 عراق حدود 25 میلیون نفر جمعیت داشته است. (احمدی، 1384: 21)
پایتخت عراق بغداد است که پس از تهران بزرگترین پایتخت در جنوب غربی آسیا میباشد. این کشور از شرق به ایران از شمال به ترکیه، از غرب به سوریه و اردن، از جنوب به عربستان سعودی، کویت و خلیج فارس محدود میشود. (المنجد، م 1973: 458)
هرچند محصور در خشکی نیست اما تنها بین 15 تا 40 کیلومتر با خلیج فارس مرز دریایی دارد. (احمدی، 1384: 21)
تقسیمات کشوری عراق، عبارت از 16 استان است که به ترتیب عبارتند از: نینوی، ذهوک، اربیل کرکوک، سلیمانیه، دیالی، بغداد، انبار، واسط، کربلا، بابل، قادسیه، المثنی، میسان، ذیقار، بصره. مهمترین شهرهای آن عبارتند از: بغداد، بصره، موصل، کرکوک، نجف، کربلاء. (المنجد، 1973: 459) درة رودهای دجله و فرات از عناصر اصلی طبیعت عراقاند که از کوههای آناتولی ترکیه سرچشمه میگیرند. دجله به طور مستقیم وارد عراق میشود اما فرات ابتدا به سوریه رفته آنگاه به عراق سرازیر میشود. (احمدی، 1384: 21) از منظر ترکیب جمعیت 75 درصد عرب و باقی را ترکها و کردها به اضافه اقلیتهای قومی و مذهبی دیگر تشکیل میدهند، مانند: کلدانیها، آشوریها، یزیدیون، صائبیها، یهودیها، مسیحی.
اسلام دین رسمی کشور است و بیشتر مردمان این دیار شیعه مذهباند. (برخی منابع جمعیت شیعه را 65 الی 70 درصد و برخی دیگر بیش از 75 درصد تخمین زدهاند. سلیم مطر علت این اختلاف را در شمارش یا عدم شمارش جمعیت کردهای عراق میداند. شیعیان عراق به ترتیب جمعیت به سه گروه قومی تقسیم میشوند: عربها، کردها، ترکمانها .)
(مطر، 1383: 358 )
در حال حاضر سه زبان عربی، کردی و سریانی در عراق گویشور دارد. و میراث دینی عراق شامل: اسلام، مسیحیت، مانویها، بابلیها و صائبیهاست.
گروههای قومی ساکن در عراق عبارتند از: سومریها، بابلیها، آرامیها، کردها، ترکها و عربها بعلاوه گروههای کوچک هندیها، آفریقاییها و قفقازیها نیز در عراق زندگی میکند. (مطر، 1383: 359)
سرزمین عراق، عموماً به سه منطقه جغرافیایی تقسیم میشود: 1. مناطق رسوبی. 2. مناطق صحرائی 3. مناطق کوهستانی؛ متناسب با تقسیمات جغرافیایی دارای سه نوع آب و هواست: معتدل، گرم و صحرایی، مرطوب.
محصولات کشاورزی این کشور عبارتند از: گندم و جو، برنج، سبزیجات، میوهجات و 454 نوع خرما. عراق از لحاظ تنوع خرما و تعداد نخلها مقام اول را در جهان داشت اما صدام طی سیاستهای نابودگرانهی خود بیش از 2 میلیون نخل را در عراق سربرید و همین باعث شده که در حال حاضر تنها توانایی تأمین نیاز داخلی خود را داشته باشد.
نفت نیز، یکی از مهمترین ثروتهای معدنی عراق به شمار میرود. استخراج و تصفیهی آن به اوایل قرن 19 م و در منطقة «درمندلی» و «قیاره» انجام گرفت. (فولادزاده، 1369: 19)
تقسیمات میدانهای نفتی در عراق، در سه مجموعة اصلی است:
1. مجموعة میدانهای میانی
2. مجموعة میدانهای شمالی
3. مجموعه میدانهای جنوبی.
ثروت عظیم نفت باعث طمع قدرتهای خارجی از گذشتهی تاریخی تاکنون بوده است که همواره در معرض دست درازی و طمع بیگانه قرار داده و همواره پستی بلندیهای فراوانی را برای مردم این کشور به همراه داشته است.
3-1-1.علت اهمیت کشور عراق :
عراق در طول تاریخ خود پستی بلندیهای فراوانی را پشت سر گذاشته که میتوان دلیل آن را در موارد زیر جستجو کرد:
1. بازار مصرفی مناسب برای تولیدات استعماری.
2. سرزمینی غنی از منابع طبیعی چون نفت و مواد معدنی و زمین کشاورزی غنی بطوریکه در سرزمین عراق صحرای بیآب و علف و غیر قابل کشت یافت نمیشود.
3. راه خشکی مناسب که دریای مدیترانه را به خلیج فارس و بصره متصل ساخته و مسیری برای استعمار بریتانیا و مستعمرات او در خاورمیانه بوده است.
این عوامل باعث میشد که عراق کلید دستیابی به خاورمیانه و سلطه بر مناطقی که شامل قفقاز کشورهای جنوب عربستان، خلیج فارس و ... گردد.
علاوه بر موارد طبیعی یاد شده عراق مرکز تمدن انسانی و دارای ریشههای عمیق تمدن اسلامی بوده است که این مساله از قرار گرفتن کوفه به عنوان بزرگترین شهر سیاسی پس از مدینه بوده است. بطوریکه امام علی (ع) این شهر با قرار دادن پایتخت حاکمیت سیاسی تبدیل به پایتخت تمدن اسلامی کرد.
در دوران خلافت عباسیها و امویان نیز عراق نقش استراتژی خود را به عنوان پایتخت سیاسی و سپس پایتخت فکری و اجتماعی حفظ کرد و این نقش خویش را تا زمان امپراتوری عثمانیها ایفا مینمود.
بنابراین دلایل اهمیت عراق را میتوان در دو بخش طبقهبندی کرد:
1. دلایل استراتژیک
2. اصالت تمدن و اسلامی. ( ، 1411 هـ.ق: 6 و 5)
3-2. پیشینه تاریخی روابط ایران و عراق
عراق به دلایلی چون : موقعیت خاص ژئوپلتیکی، قرار گرفتن در منطقهی جغرافیایی خاورمیانه، بهره بردن از ذخایر عظیم نفتی و طبیعی، قرار گرفتن بارگاه ائمه وحوزة علمیه نجف و تبدیل شدن به قطب عالم تشیع از ابتدای تاریخ اسلامی تاکنون و ... از موقعیت ویژهای برخوردار است. تنوع قومیتی، زبانی و دینی نیز از ویژگیهای سرزمینی است که تمدنهای بزرگی چون بابلیها، آشوریها، کلدانیها و ... را در خود جای داده و رویدادهای بزرگ تاریخی را از سر گذرانده است.
ایران نیز به عنوان یکی از بزرگترین تمدنهای تاریخی از گذشته تا به امروز حلقه وصل مهمی بین دو جناح جهان اسلام بوده است و رابطةتاریخی آن با کشورهای عربی جایگاهی خاص در میراث اسلامی به آن بخشیده . بطوریکه اهمیت آن کمتر از اهمیت جایگاه کشور عراق در میان سایر سرزمینهای عربی نیست.
هردو کشور ایران و عراق به دلایل جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی، تاریخی و دینی فراوانی خواه و ناخواه با یکدیگر پیوندهای عمیقی داشتهاند. داشتن مرز زمینی مشترک، قرار گرفتن بارگاه ائمه معصومین (ع) در خاک عراق، شیعه مذهب بودن اکثریت جمعیت در دو کشور، پیوندهای تاریخی عمیق که حتی به دوران پیش از اسلام میرسد و همچنین بسیاری از آداب و رسوم مشترک هم نماد و هم علت پیوند گسستناپذیر دو کشور با سابقهی تاریخی شکوهمند و صاحبان تمدنهای ایران باستان و بینالنهرین میباشد.
عمق روابط ایران و عراق به حدی است که سلیم مطر نویسنده و جامعهشناس عراقی آن را تا دوران پیش از اسلام امتداد داده و به رابطهی عاشق و معشوق تشبیه میکند که طی دوران تاریخی هرچه بیشتر به هم شبیه شدهاند. هرچند ایران اصالت فرهنگی آریایی – آسیایی خود و عراق اصالت فرهنگ سامی، عربی و مشرقی خویش را حفظ کرده است.
اما از طرف دیگر اختلافات ایدئولوژیکی و مذهبی میان دو امپراتوری ایران وعثمانی، فتنهانگیزی انگلیس، اختلافات مرزی در دوران تاریخی گذشته ، مسألهی جنگ تحمیلی، اخراج ایرانیان از عراق، روی کار آمدن حزب بعث در عراق و ... باعث ناپایداری دو کشور و پیچیدگی روابطشان گشته است.
به نظر میرسد جهت روشن شدن تصویر پیشینه روابط ایران و عراق باید آن را در دو بخش مجزا بررسی کرد:
1. روابط ایران و عراق در دورة امپراتوریهای عثمانی و صفویه.
2. سقوط و تجزیه عثمانی و تشکیل دولت ملی عراق.
3-2-1.روابط ایران و عراق در دورة امپراتوریهای عثمانی و صفویه:
امپراتوری صفوی و عثمانی دو امپراتوری بزرگ و نظامی بودند که در قرن 13 میلادی مناطق فراوانی را از آسیا و اروپا تحت سیطره و نفوذ خویش داشتند.
از یک طرف امپراتوری صفویه با رهبری دینی قرار داشت که از منطقهی آذربایجان غربی ایران شکل گرفت. فرهنگ و تمدن عظیمی را در بطن خویش پرورش میداد که از جمله میتوان آن را در جلوههای معماری شهری چون اصفهان که روزگاری پایتخت این قدرت بود جستجو کرد. این امپراتوری که در قرن 13 میلادی شکل گرفته و به تدریج توسعه یافته بود شیعه مذهب بود. و برداشت متفاوت از دین اسلام و خلافت داشت. هدف این دولت چنانچه در منابع تاریخی آمده آزادی ایران از قید نظام ملوکالطوایفی و یافتن سلطه بر مناطق شیعهی جهان و همچنین مرقد امامان معصوم در عراق و رهایی آن از سلطهی بیگانه بود. در این نظام باید حاکمیت سیاسی از مشروعیت دینی برخوردار میبود که این مشروعیت نیز توسط شیوخ صوفی مسلک و مردان دین به دست میآمد. این پادشاه زاهد و متصوف در تمام امورات مادی و سیاسی از مشورت دینی و نظارت شرعی آنها برخوردار بود.
در آن طرف نیز امپراتوری عظیمی در کنارة دریای مدیترانه به وجود آمده بود که مبتنی بر ارزشهای جنگاوری، شجاعت و خونریزی بوده و رهبری آن را سلطان برعهده داشت. قبیله محور بوده و از جنبههای تمدنی و شهرنشینی گسترده برخوردار نبود. برخلاف امپراتوری صفویه که میدان جنگهای مغولها و تاتارها بود،این قدرت از بند هرگونه سلطهی بیگانهی شرقی و غربی آزاد شده و سرزمینهای زیادی را از آسیا و تا غرب، پایتخت اتریش تحت سیطرهی خود درآورده بود. برخلاف صفویها، عثمانیان سلطان را جانشین خلیفه و عالمان دینی را در امر حکمرانی شریک میدانستند. (الدجیلی، 1999: 11)
ارتش آن نیز برخلاف امپراتوری صفوی که مزدورانی بودند که هدفشان تنها اطاعت از پادشاه بود و فرزندان ممالکی بودند که آموزشهای نظامی را پشت سرگذاردهاند. ارتش عثمانی دارای ارزشهای پایدار و بنیاد محوری در راستای شهادت جهت دفاع از عقیدهاند. (الدجیلی، 1999: 12 و 11)
امپراتوری عثمانی اهل تسنن بودند. و شیعیان را «کافر» و «زندیق» دانسته و ریختن خون آنها را مباح تلقی میکردند. قرار گرفتن تشیع در مقابل تسنن به عنوان دو مذهب رسمی این امپراتوریها نقطه اوج اختلاف آنها را تشکیل میداد.
به نظر میرسد این عثمانیها بودند که نفرت عمیقی را میان دو ملت ایران و عراق ایجاد کردند و این را میتوان در شیعه ستیزی امپراتوری عثمانی جستجو کرد. آنها با نسبت دادن ویژگیهایی چون «زنادقه» و «مجوس» به شیعیان آنها را گروههای بیگانه و مشکوکی در نظر میگرفتند و هرگونه عزل، قمع، قتل و اخراج را در حق آنان توجیه میکردند. در حقیقت این سیاستی بود که حکومت عثمانی در تمامی مناطق شیعی دنبال میکرد. بطوریکه شیعیان زیادی را در مناطق تحت سلطهی امپراتوری خویش از سرزمین مادر اخراج کرده یا مجبور شدند طی فرآیند حفظ جان و مال وانمود به ترک مذهب تشیع نمایند. و این کاری بود ه عثمانیها به دلیل تنگ نظریهای نژادی و مذهبی خویش انجام دادند که باعث قربانی شدن تاریخ مشترک دو ملت طی صدها سال گشت. (بطاطو، 1990: 221-205)
همین تفاوتها در شیوهی حکمرانی، مذهب و جهانبینی باعث شکلگیری انواع درگیریهای نظامی و سیاسی گشت که تقریباً 3 قرن ادامه داشت. که تأثیرات عمیقی را در روح دو ملت نهاد. همین جنگهای امپراتوری عثمانی با ایران بر ملت عراق و ایران تأثیرات بسیاری گذاشت. چرا که خون بسیاری از آنها در راستای تحقق اهداف امپراتوری عثمانی و صفوی ریخته شد و نفرت عمیق را در روح دو ملت ریشه دوانید.
لونگریک مورخ بریتانیایی متخصص در کتاب تاریخ عراق در این رابطه مینویسد: «اگر جنگهای بزرگ را میان دو امپراتوری عثمانی و صفوی با پایان قرن 19 خاتمه یافته بدانیم اما تاکنون کینهها، سوءظنها و بیاعتمادیهای فراوانی را در تهنشینهای تاریخ دو ملت به جا گذاشته است.» (Longgrigg, 1953: p. 3)
روابط ایران و عراق دو دوره متفاوت را پشت سر گذاشته که سرشار از افت و خیزهای فراوانی بوده است:
- روابط ایران و عراق در دورة امپراتوری صفوی و عثمانی
- روابط ایران و عراق در زمان پادشاهیهای ایران و عراق
- روابط ایران و عراق در دوره جمهوری عراق و دوران جمهوری اسلامی ایران.
در طول این سه دوران نیز تاریخ دو کشور علاوه بر رفت و آمدهای فرهنگی و سیاسی شاهد معاقدة انواع پیماننامههای صلح، معاهدات مرزی و صلحنامه بوده است که جهت حل مشکلاتی چون اختلافات مرزی، مسأله سیادت شطالعرب، مسئلهی کردهای ساکن در ایران و عراق و جنگها درگیریها بوده است. (الدجیلی، 1999: 13-12) البته نباید در این میان تلاش عثمانیها و انگلیسیها برای سرکوب شیعیان در دو کشور و ایجاد تفرقه میان شیعیان عراق و ایران را نادیده گرفت.
روابط ایران و عراق در دورة نظامهای معاصر در ایران و عراق را می توان این چنین تبیین کرد که در دوران رژیم پهلوی، ایران متعلق به اردوگاه سرمایهداری آمریکا و حافظ منافع غرب محسوب میشد، حال آنکه عراق در این دوران در اردوگاه سوسیالیسم قرار داشت. بنابراین اختلافات ایدئولوژی یکی از عوامل مهم در تشدید اختلاف ایران و عراق بود. (احمد، 1384: ص 63) بناراین میتوان ایران را در آن دوران محافظهکار و عراق سوسیالیسم را رادیکال به حساب آورد.
3-2-2.معاودین و روابط ایران وعراق :
مسأله ی معاودین نیز یکی از مسائل قابل توجه و تأثیرگذار در تاریخ روابط دو کشور است.
معاودین کسانی بودند که طی سالهای قرن 19 و 20 م به دنبال اشتراکات دینی، مذهبی و فرهنگی فراوانی که میان مردمان دو سرزمین وجود داشت از ایران روانة کشور عراق شدند. اهداف عمدة آنان از این مهاجرت گسترده تحصیل علم و معرفت در حوزه علمیه نجف، اشتغال به بازرگانی و تجارت، در جوار قرار گرفتن با قبور ائمه (ع) بود .
از دیرباز به علت وجود گرایشات دینی و فرهنگی مشترک میان مردمان این دو سرزمین، رفت و آمد و مبادله فرهنگی و اقتصادی وجود داشت. همین مسأله باعث پیوستگی عمیق تاریخ دو کشور با یکدیگر و همچنین باعث گسترش شبکهی روابط اجتماعی شد. پیشینهی روابط به قدری عمیق و ممتد است که برخی آن را به دوران پیش از اسلام نسبت میدهند. اما با روی کار آمدن حزب بعث از زمان ریاست عبدالسلام عارف در سال 1954 و به دنبال سیاستهای شیعه ستیزی و نژادپرستانهای که عراق را سرزمین عرب میدانست، رویهی جدیدی نسبت به ایرانیها اتخاذ شد که در نهایت منجر به اخراج آنان گردید.
ایدئولوژی حزب بعث که مقدمة اخراج ایرانیان از عراق شد: سرزمین پدری عرب آن قسمتی از کره زمین است که (فقط) ملت عرب در آن ساکن باشد. (احمدی، 1384: 6)
علاوه بر مسألهی نژادی، سرکوب شیعیان و پراکندگی آنها توسط حزب سوسیالیسم بعث نیز در رأس اهداف قرار داشت تا به این ترتیب این اخراج گسترده ضرب شستی برای شیعیان باشد تا فکر هرگونه حرکت قیامگونه، نهضت و یا انقلابی را علیه نظام سکولار حاکم ،به رهبری روحانیت شیعه از ذهنشان دور کنند. چرا که نظام حاکم قیامهای پیشینی را به رهبری روحانیت و توسط شیعیان تجربه کرده بود.
در انقلاب 1920، به رهبری آیتاله العظمی میرزا محمدتقی شیرازی، قیام آیتاله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی در (مقابله) با قرارداد تحمیلی جهت غارت (منابع) دو نهر مهم عراق؛دجله و فرات، و نهضت آیتاله العظمی میرزا مهدی شیرازی و حکیم در جلوگیری از اجرای قوانین ضد اسلامی، و وضع مقاصد استبدادی و سرانجام مبارزات پیگیر خاندان شیرازی در جهانی کردن نهضت اسلامی امام خمینی (ره) (فولادزاده، 1369: 94) و همچنین پیروزی انقلاب اسلامی ایران ترس نظام حاکم را از شیعیان، رهبری روحانیت و پاگیری نظامی اسلامی توسط انقلابهای مردمی دو چندان کرد. لذا نقشه خائنانهای را اجرا کردند تا تمامی قیامها و نهضتها را سرکوب کنند و آن مسألهی آواره ساختن شیعیان به نام «ایرانی» از خانه و کاشانهشان بود.
این مهاجرت اجباری در دو مرحله صورت گرفت:
1. موج اول 1971.
2. موج دوم 81-1980: این موج بیرحمانهتر بود و چون بدون ابلاغ پیشین صورت گرفته بود تا پایان دهه 90 میلادی ادامه داشت.
هدف از اجرای این طرح ضربه زدن و سرکوب شیعیان و مراجع تقلید، از میان بردن متخصصین، اندیشمندان و دانشمندان از عراق، ایجاد خلاء فکری، از هم پاشیدن نهضتهای اسلامی و بدست آوردن ثروت عظیم از آواره کردن مسلمانان از راه مصادره اموال، خانه، مغازه، کارخانه و ... آنها بود. (فولادزاده، 1369: 95-94)
درنتیجه در دهة 80 میلادی ،نیم میلیون عراقی به مرزهای ایران رانده شدند چون اصالت نژادی آنها وابستگیشان را به سرزمین عراق اثبات نکرده بود. (مطر، 1383: 118)
اخراج ایرانیان از عراق با وضعیت ناگواری بود که موضعگیری شدید روحانیون، فقها، و مراجع تقلید را در حوزه علمیه نجف برانگیخت. بسیاری از معاودین بدون داشتن فرصتی برای برداشتن توشه راه و یا فروش و به نام کردن داراییها از جمله املاک و مستغلات از کشور تبعید شدند. افرادی بودند که جدا از فرزندان و والدین سوار بر ماشینهای نظامی به مرز فرستاده شدند.
حکایت مادری که حتی فرصت نکرد نوزاد شیرخوارهاش را از گهواره بردارد، یا فرزندی که پس از بازگشت از مدرسه با خانه خالی روبرو شد، و یا پدری که جدا از همسر و فرزندانش و بدون اطلاع دادن به آنها به ایران فرستاده شد، یا زنی که تنها به اتهام ایرانی بودن پس از طلاق اجباری از همسرش به ایران تبعید گشت. اینها تنها بخشی از تاریخچه سیاه حاکمیت رژیم بعث علیه شیعیان ایران و عراق است. معاودین تاکنون نیز در میان عراقیها با عنوان همکیش و هموطن شناخته شدهاند و در بسیاری از کتب تاریخ معاصر عراق با نام «شیعیان عراق» و نه «معاودین ایرانی» از آنان یاد میشود. بسیاری نیز معاودین را با نام «مهاجرین عراقی» میشناسند.
در حال حاضر میتوان وضعیت کنونی معاودین را سکة دورویی دانست که از یک طرف میتواند به بهبود روابط دو کشور کمک کنند و از طرف دیگر در پی مسألهی معاودین حافظهی تاریخی ایجاد شده است که عراق را مترادف با سیاستهای نژادی در حق ایرانیان میدانند.
معاودین به عنوان یک خرده فرهنگ چه در ایران و چه در عراق دارای قدرت انطباقپذیری بالایی هستند و تا به امروز با توجه به موارد عینی مورد مشاهده محقق و مصاحبات صورت گرفته روابط اقتصادی و فرهنگی گستردهای را با هردو دارند.در ادامه به بخشی از روایت های مورد استناد از زبان معاودین در این بخش اشاره خواهیم کرد.
روایت 1: پدر من وقتی که صدام سقوط کرد رفت کربلا و در اونجا مغازة طلافروشی زده ما خودمان هم هرسال میریم کربلا ... اطلاع رسان12
روایت 2: بعد از سقوط صدام همة کاروبارم به عراق منتقل شد. الان هم کربلا زندگی میکنم و به خاطر نسب عراقی و تولدم در عراق شناسنامة عراقی هم گرفتم ...
روایت 3: پسرم برای تحصیل رفته عراق، خودمم میرم!! چون شوهرم عراقیه ...
روایت 4: خون من ایرانی اما خاکم عراق است.
روایت 5: من هردو
کشور رو دوست دارم. هردو وطن من هستند.
روایت 6: عراق پدر من و ایران مادر من هستش ...
روایت7:یک مهاجر نه ایران وطنش است و نه عراق .وضعیت یک مهاجر عراقی مانند یک فلسطینی است که هیچ وطنی ندارد.اینجا نمی تواند وطنش باشد چون چنین اجازه ای نمی دهند.عراق با این وضعیت نابسامان هم نمی تواند وطنش باشد آنجا هم او را ایرانی می دانند.
اطلاع رسان14
در واقع میتوان معاودین را پل روابط مسالمتآمیز میان دو ملت ایران و عراق دانست. همین گروه بودند که مجال انطباق برای بسیاری از مهاجرین عراقی را در ایران در قالب ازدواج، فرصتهای شغلی و مؤسسات خیریه فراهم آوردند.
از سوی دیگر این خرده فرهنگ به علت داشتن هویت ایرانی و حقوق شهروندی برابر با سایر ایرانیها و همچنین تسلط نسبی به زبان عربی و آداب و رسوم کشور عراق گاه به عنوان عراقیهای مهاجر و گاه به عنوان شهروندان ایرانی تلقی میشوند.
جنگ تحمیلی نیز یکی از عوامل تأثیرگذار در روابط دو کشور است که در بخشی جداگانه به آن خواهیم پرداخت.
3-4. وضعیت کنونی مهاجرین عراقی در شهر تهران :
در این بخش به دنبال تبیین تصویر کلی مهاجرین عراقی در شهر تهران در قالب بخشهایی چون علل مهاجرت، نحوة مهاجرت و وضعیت زندگی آنها در قالب خصیصههای توصیفی تحصیل، اشتغال، مالکیت و ازدواج هستیم.
3-4-1.علل مهاجرت
در زمان حاکمیت حزب بعث در عراق و ریاست جمهوری صدام حسین، مهاجرت از کشور عراق به دو صورت انجام میگرفت:
1. شیوه اول: مهاجرت اجباری که توسط دولت بعث انجام گرفت. اخراج ایرانیان از عراق نمود عینی این سیاست بود.
2. شیوه دوم: مهاجرت طبیعی که مردم درنتیجهی ترسشان از نظام حاکم به آن روی آوردند. مهاجرت گروه گسترده از مردم عراق به کشورهایی چون سوریه، ایران، کانادا، انگلستان، سوئد و امریکا و ... (بشر، 1412 هـ.ق: ص 69).
در این بخش هدفمان بررسی و تبیین مهاجرت عراقیها به ایران و دلایل آن است.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی (ره) و نگاه قدرتهای استعماری جهان به سمت کشوری متوجه شد که از هر حیث آمادگی و زمینهی تکرار چنین رویدادی را در خود داشت. مرکزیت مراجع تقلید جهان، قرار گرفتن حوزه علمیهی نجف، جمعیت فراوان شیعیان، رویداد نهضتها و قیامهای متعدد در سالهای پایان قرن 19 و اوایل قرن 20، همه نشان از احتمال وقوع یک انقلاب بزرگ در کشور عراقداشت.
به فاصله کوتاهی از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و پیام جهانی آن مبنی بر انقلاب مستضعفین علیه قدرتهای استکباری شاهد حرکتهای ضد قدرتهای امپریالیستی و کمونیستی در جهان هستیم. تا در واقع زره آمادگی و مقابله را در برابر این انقلاب و پیام جهانی آن به تن کنند. و از همه گیرشدن اپیدمی ممانعت با ظلم و استبداد بیگانه و مهرههای آنان در کشورهای تحت سلطه جلوگیری به عمل آورند. «اشغال افعانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی به عنوان کشوری همسایهی ایران و درگرفتن یک انقلاب نظامی در ترکیه جهت ممانعت از رشد حرکتهای اسلامی در این کشور، استقرار پایگاههای نظامی در خلیج فارس به بهانهی جلوگیری از پیشروی روسیه از افغانستان به سمت آبهای گرم خلیج فارس». (شبر، 1412ک82) از جمله اقداماتی بود که توسط قدرتهای شرقی و غربی صورت گرفت.
در روزهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در زمان ریاست احمد حسن البکر بود که جورج براون وزیر وقت انگلستان جهت دیدار با رئیس جمهور عراق – صدام حسین به عراق سفر کرد که طی این سفر ملاقاتی خصوصی میان دو نفر صورت گرفت. (شبر، 1412: 83)
صدام نیز برای اینکه اشتباهات شاه را تکرار نکرده و انقلابی مشابه در عراق صورت نگیرد با تمام قوای خود وارد میدان شده و هر حرکت مردمی را به شدت زیر نظر میگیرد. فشارها بر مردم و به خصوص شیعیان دو چندان میشود. عملکردهای نظام را جهت خاموشی هر حرکت انقلابی میتوان چنین برشمرد:
1. نمایش گستردة قدرت و اتحاد دولت حاکمه و رهبران حزب بعث و واردکردن هرگونه فشار جهت وادار کردن مردم به عضویت در حزب بعث.
2. جلب طرفداری دولتهای عربی از طریق صرف هزینههای هنگفت و دعوت نمودن آنها در کنفرانس بغداد و بزرگنمایی آن در رسانه.
3. تلاش برای اتحاد با سوریه (به عنوان یک همپیمان بعثی در خاورمیانه و جهان)
4. تهدید گستردهی مردم با ابزارهای مختلف. بطوریکه صدام در سخنرانی های خود حتی در دانشگاهها آنها را به شدت تهدید کرده و چنین القاء مینمود که هر احدی که قصد آسیب رساندن به امنیت کشور را داشته باشد، کمترین مجازات او مرگ خواهد بود.
5. تظاهر به رعایت شعائر دینی و کمک به مستمندان و مظلومان. در راستای این سیاست خویش به زیارت اماکن مقدس عراق رفته و لوازم برقی میان نیازمندان به خصوص در روستاها توزیع میکرد. (شبر، 1412: 81-86).
در این میان یکی از احزاب اسلامی که پایداری خود را در مقابل قدرت حاکم حفظ کرد حزب الدعوه الاسلامیه (حزب دعوت اسلامی) بود. رهبری این حزب را علماء، روحانیون و اندیشمندان مسلمان در رأسشان محمدباقر صدر رهبری میکرد. نظام نیز از آنجایی که با سابقهی روحانیت شیعه در مبارزات اسلامی ضد رژیم آشنا بود در یک عملیات ضربتی این روحانی و عالم برجسته به همراه خواهرش بنتالهدی در تاریخ 5/4/1980 دستگیر و مورخ 9/4/1980 اعدام شدند.
گام بعدی نیز اعمال هرگونه فشار و اعدام گستردة اعضای حزب بود. که شمار این اعدام طبق آمار غیررسمی به بیش از صدهزار نفر رسید.
و ای کاش صدام تنها به اعدام افرادی که عدم عضویت در حزب را داشتند اکتفا میکرد. او به تعقیب و گریز اعدام وابستگان متهم حتی درجهی هفتم میپرداخت. که در ادامه توضیح آن وارد شده است.
وابستگان درجه اول – والدین، همسر و فرزندان.
وابستگان درجه دوم – خواهرها و برادرها و پدربزرگها
وابستگان درجه سوم – عموها و داییها
وابستگان درجه چهارم – عموزادهها و داییزادهها
وابستگان درجه پنجم – فرزندان عموزادهها و داییزادهها
وابستگان درجه ششم – نوه زادههای پسرعموها و پسرداییها
وابستگان درجه هفتم – نتیجهزادههای پسرعموها و پسرداییها
این به معنی قتل عام وابستگان متهم به جرم همکاری با حزب دعوه بوده و عملاً نیز این کار انجام میشد. (بشر، 1412: 89)
علاوه بر اعدامهای گسترده و قبرهای دسته جمعی که از سنین مختلف از مرد و زن و کودک و حتی نوزادان شیرخواره در آن مدفون بودند، تعقیب و گریز، دستگیر و زندانی کردن نیز بخش دیگری از جنایتهایی است که رژیم در حق ملت خویش اعمال میکرد. زندانهای زیرزمینی که تعداد فراوانی در مردم این کشور را از تحصیلکرده تا کارگر، روحانی، صنعتگر، استاد دانشگاه، تاجر و ... را در خود جای میدادند.
بعد از جنگ امریکا علیه عراق یکی از این زندان ها رو در اعماق زمین پیدا کردند...
آدمهایی که حتی چهره شان شبیه آدمیزاد نبود.آنها حتی حاضر نشدند از زندان بیرون بیایند.آنها به همان زندگی حیوانی خو گرفته بودند. اطلاع رسان10
علل دستگیری و شکنجه به دلایلی بود که از شمارش خارجند. در این جا به بخشی از آن اشاره میکنیم:
1. وابستگی به حزب دعوة اسلامی
2. مخالفت با رژیم بعث در بحث و گفتگوهای صورت گرفته در فضاهای عمومی چون دانشگاهها و قهوهخانهها.
3. ناراضی بودن فرد از عملکردهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و یا هرکدام از جنبههای زندگی و معیشت در عراق.
4. گفتگوی کنایهآمیز و یا کوچکترین اشارهای به ناکارآمدی رژیم بعث (بشر، 1412: ص 90).
5. ممانعت از شرکت در جنگ تحمیلی علیه ایران.
6. شادی و خوشحالی نکردن به مناسبتهای ملی چون سالگرد شکلگیری حزب یا جشن تولد صدام.
تمامی مجازاتها براساس قوانین نانوشتهای بود که دایرة محدودیت آن به حدی گسترده بود که شهروند عراقی از مرزهای آن باخبر نبود و مرگ کمترینمجازاتی بود که یک فرد متهم با آن روبرو میگشت.
بسیار بودند نظامیانی که جنگ علیه ایران را ناحق میدانستند به همین دلیل عضوی از بدن خود را از کار میانداختند تا از خدمت اجباری معاف شوند اما در نهایت با مجازات تیرباران روبرو میشدند.
به این ترتیب با روی کار آمدن صدام، موج اعدامها و انواع مجازاتها شدت یافت. پاکسازی وسیعی در تمامی ارگانهای دولتی از ارتش گرفته تا ادارات، سازمانها، وزارتخانه، مراکز صنعتی و سایر مؤسسات دولتی آغاز شد. هرکسی که کمترین اختلاف نظری با صدام حسین داشت، مستوجب مجازات بود. زندانها اینبار صدها هزار نفر را در خود جای دادند. بسیاری از شیعیان از کار بیکار شدند و نیروهایی از کشورهایی چون مصر، اردن، مراکش، پاکستان، بنگلادش، سودان، تونس، سنگاپور نیروهایی چون کارگر متخصص و تکنسین وارد گردید. (فولادزاده، 1369: 14)
پس از این اقدامات بود که بسیاری دست به مهاجرت زدند. این سرزمینها به ترتیب در اولویت قرار داشتند: 1. سوریه 2. ایران 3. انگلستان 4. کشورهای اسکاندیناوی: سوئد، نروژ و فلناند 5. آلمان 6. هلند 7. کانادا
سوریه مقصد اول برای مهاجرت عراقیها بود. زیرا ورد به آن نیاز به ویزا نداشت.
3-4-2.چرا ایران؟
کسانیکه به دلایل گوناگون تحت تعقیب بودند و از لحاظ جانی خود و خانوادهشان را تهدید شده مییافتند فرصت تهیه مدارک عبور از جمله گذرنامه را نداشته به همین رو به صورت غیرقانونی وارد مرزهای ایران و کویت میشدند. به این ترتیب پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی (ره) در سال 1979 گروههای مهاجر از عراق وارد خاک ایران شدند. این گروهها شامل طلبه، روحانی، نویسنده، روزنامهنگار، بزرگان عشایر عراق، سیاستمداران، اهالی شهر و روستا، خانواده شهدا، مبارزان و مجاهدان بودند.
در ابتدای سال 1980 بود که به تدریج اعضای کادر عمل اسلامی و سایر احزاب اسلامی به همراه جمعی از شاگردان محمد باقر صدر وارد کشور شدند.اما به تدریج از تاریخ 31/3/1980و با صدور فرمانی جهت قلع و قمع شیعیان و هر گونه حرکت مخالفی با نظام سیاسی حاکم بود که جمعیت مهاجر به صورت گروه های بزرگ وارد خاک ایران شدند.تعداد این مهاجرین به خصوص پس از اعدام شهید محمد باقر صدر و خواهرش و کشتار صدها نفر از روحانیون و علمای دینی عراق به علاوه دستگیری ها، به هزاران نفر افزایش یافت.
جمعیت این مهاجرین را می توان به سه گروه کلی تقسیم بندی کرد:
اول-اعضای گروهک ها ،احزاب و حرکت های اسلامی که انقلاب ایران و نظام جدید شکل گرفته را همسو با ایدئولوژی های خویش یافته و همکاری با ایران را در جنگ تحمیلی بهترین فرصت برای سقوط نظام و شکل گیری حاکمیت متحد یافتند.
دوم-افرادی که به دلیل مخالفت با سیاستهای قمع گونه ی رژیم و ظلم عیان به سمت ایران روانه گشتند.اغلب اینها در اردوگاه های مرزی سکنی گزیدند و چون عضو حرکت و یا گروه های معارض نبوده و واسط ارتباطی نداشتند که ضمانتشان را جهت خروج از اردوگاه بر عهده بگیرد در اردوگاه ها ماندند.بسیاری تا کنون نیز در این اردوگاه های مرزی ساکن اند و یا علی رغم اوضاع نابهنجار به کشورشان عراق بازگشتند.به عنوان مثال بنا بر گزارشی در روزنامه ی ایران مورخ10/8/1991برابر با 20مرداد 1370 به نقل از مسئول امور بیگانگان وزارت کشور آمده است:«از پناهندگان عراقی ساکن در اردوگاه باختران255209 نفر ایران را ترک کرده و حدود 154791نفر باقی مانده اند.که از این تعداد نیز طی دو روز6145 نفر خاک ایران را به مقصد عراق ترک نمودند.»
سوم-اسرای عراقی که پس از آزاد شدن از بند اسارت ترجیح به ماندن در ایران داشتند تا از زورگویی های نظام صدام در امان بمانند.چرا که به زنده ماندن خود پس از بازگشت به عراق اطمینان نداشتند.اغلب این ها در خانه ای در منطقه ی کهریزک تهران سکنی گزیدند.به این گروه به اصطلاح«توابین:توبه کنندگان» گفته می شود.
با توجه به آنچه آمد می توان عوامل دافعه ی مبدأ را در مورد مهاجرین عراقی به این شیوه خلاصه کرد:
عوامل دافعه در مبدأ:
1. فقدان آزادی بیان.
2. ممانعت از هر گونه حرکت اصلاحی.
3. نبود امنیت جانی و تهدید به مرگ خود و خانوداه هایشان.
4. نبود رهبری سیاسی منسجم پس از شهادت محمد باقر صدر جهت پیش برد قیام ها.
5. عقیم ماندن بسیاری از نهضتها و حرکتهای اصلاح طلبانه در عراق.
6. فرار از مشارکت در جنگ تحمیلی علیه ایران.
عوامل جاذبه در مقصد :
1. مشارکت در جنگ تحمیلی در جبههی ایران و علیه نظام دیکتاتوری عراق جهت سقوط آن.
2. تشیع به عنوان مذهب رسمی در ایران، که ایران را تبدیل به یک حامی سیاسی و روزنهای در مقابل فرمانروایان سنی بغداد تبدیل کرده بود. (کمجیان، 1377: 229)
3. فضای ایجاد شده پس از انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) و امکان پیگیری حرکات انقلابی در خارج از مرزهای عراق.
عوامل جاذبه و دافعه ذکر شده تنها برای مهاجرین عراقی مصداق دارد که ایران را مقصد خویش انتخاب کرده بودند. عوامل اقتصادی چون رهایی از فقر و رسیدن به رفاه اقتصادی و یا تجربهی شرایط بهتر معیشتی در مجموع عوامل ترغیبکننده مهاجرت به ایران نیست زیرا در آن سالها ایران خود کشوری جنگ زده و تحت تحریم اقتصادی بود و نمیتوانست مقصد نهایی کسانی باشد که خواهان اوضاع بهتر اقتصادی و معیشتی باشند بسیاری از آنها به دلایلی که بدان میپردازیم به حداقل درآمد و شرایط معیشتی اکتفا نمودند.
من اولی که به ایران آمدم به همراه همسرم که ایرانی بود در یک اتاقی که فرش آن را صاحبخانه به ما داده بود زندگی می کردیم.غذایمان را هم روی پیک نیک می پختیم.
اطلاع رسان10
در ادامه به مشکلات مهاجرین در بخشهای ذیل خواهیم پرداخت.
3-4-3.مشکلات مهاجرین عراقی در شهر تهران:
مدرک هویتی:
مهاجرین عراقی که توانستند با ضمانت از اردوگاههای مرزی خارج شوند و به شهرهایی چون تهران، شیراز، اصفهان، قم و .. راه پیدا کنند، در مرحله اول کارتی را تحت عنوان «کارت شناسایی رانده شدگان» از کشور عراق دریافت کردند. این همان کارت سبز بود که توسط امور بیگانگان وزارت کشور صادر گشت.
به موجب این کارت آنها شهروندان درجه دوم شناخته میشوند که از حقوق ماهیانه و سکونتگاه و سهمیه خوار وبار و پوشاک بهره میبرند و پس از گذشت 6 ماه نیز گذرنامهای به فرد پناهنده یا مهاجر اعطا میگردد که به موجب آن میتواند به صورت آزادانه به کشورهای مختلف رفت و آمد داشته باشد. پس از 5 سال از اقامت در کشور میزبان نیز شناسنامه و مدرک رسمی هویت شهروندی همان کشور را دریافت کرده و از شهروند درجه دوم به شهروند درجه اول صعود میکند و از حقوق شهروندی برابر با مردم آن کشور بهرهمند میگردد.
برای مهاجرین عراقی این کارتها در ایران یکسال اعتبار داشتند و تاریخ ورود مهاجر به کشور ایران در آن قید نشده بود و مهر رانده شدگان از کشور عراق بر آن بود.
فرد مهاجر پس از گذشته دو دهه از زندگی خود یک مهاجر باقی میماند. این کارتها اعتبار ثبتی نداشته و مهاجر نمیتوانست از آن در معاملات اداری، خرید و فروش، افتتاح حساب و ... از آن استفاده کند. از آنجایی که محل تولد در آن قید نشده است حتی فرزندان مهاجرین که در ایران متولد شدهاند یک مهاجر عراقی باقی میمانند. پس از آن کارت سبز دیگری صادر شد که عبارات بالا از آن حذف شده و این تبصره بدان اضافه گردید:
- این کارت جهت استملاک اموال غیرمنقول اعتبار ندارد. این کارت واجد نام، نام پدر، نام جد، شهرت تابعیت، تاریخ تولد، استان محل تولد، محل صدور کارت، شماره کارت و تاریخ اعتبار است و به جای عبارت «رانده شدگان عراقی» عبارت «کارت شناسایی ویژه اتباع خارجی وارد شده است.
- پس از مدتی نیز کارتهای سفیدرنگی به عنوان جایگزین کارت سبز صادر شد. این کارتها فاقد تاریخ تولد و تاریخ ورود به ایران میباشد. افرادی که واجد این کارت هستند اغلب بیش از یک یا دو دهه از اقامتشان در ایران میگذرد و یا نسل دومیهای مهاجریاند که در ایران متولد شدهاند. شماره این کارت 11 رقمی بوده و در پایانههای دیجیتال مانند ثبت نام آزمون ورودی دانشگاهها، افتتاح حساب و خرید و فروش املاک و مستغلات، اجاره نامه و .. بیاعتبار است.
افراد واجد این کارت نیز مانند موارد قبلی گذرنامه دریافت نمیکنند.
اخیراً نیز به موجب قانونی فرزندان مهاجرین عراقی بالای 18 سال که در ایران متولد شده و مادرشان ایرانیاند میتوانند به تابعیت ایران درآمد و شناسنامه ایرانی دریافت کنند.
به نقل از روزنامه همشهری 14 آبان 1386، ایسنا: رئیس جمهور اسلامی ایران قانون تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی را برای اجرا ابلاغ کرد.
بنابراین گزارش براساس ماده واحده این قانون که به وزارت خانههای کشور و دادگستری ابلاغ شده است، فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی که در ایران متولد شده یا حداکثر تا یکسال پس از تصویب این قانون در ایران متولد میشوند میتوانند بعد از رسیدن به سن هجده سال تمام تقاضای تابعیت ایرانی کنند. این افراد در صورت نداشتن سوء پیشینه کیفری یا امنیتی و اعلام رد تابعیت غیرایرانی به تابعیت ایران پذیرفته میشوند.
همچنین وزارت کشور طبق این قانون مکلف شده است نسبت به احراز ولادت طفل در ایران و صدور پروانه ازدواج اقدام کرده و نیروی انتظامی نیز با اعلام وزارت کشور پرانه اقامت برای پدر خارجی مذکور در این ماده صادر میکند.گفتنی است فرزندان موضوع این ماده قبل از تحصیل تابعیت، مجاز به اقامت در ایران هستند. براساس تبصره یک قانون ابلاغی چنانچه سن مشمولین این ماده در زمان تصویب بیش از هجده سال تمام باشد، باید حداکثر ظرف یکسال اقدام به تقاضای تابعیت ایرانی کنند.
همچنین از تاریخ تصویب این قانون، کسانی که در اثر ازدواج زن ایرانی و مرد خارجی در ایران متولد شوند و ازدواج والدین آنان از ابتدا با رعایت ماده 100 قانون مدنی به ثبت رسیده باشد، پس از رسیدن به سن هجده سال تمام و حداکثر ظرف یکسال، بدون رعایت شرط سکونت مندرج در ماده 979 قانون مدنی به تابعیت ایران پذیرفته میشوند.
قانون تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی در جلسة علنی دوم مهرماه سال جاری مجلس اسلامی تصویب و به تأیید شورای نگهبان رسید.
بنابراین قانون که در سال 85 تصویب گشت اولین مجموعه دریافتکنندگان شناسنامه ایرانی در اواخر نیمهی اول سال 1389 بودند که پس از طی مراحل اداری، آزمون قانون اساسی و سوگند وفاداری موفق به کسب تابعیت ایرانی و به تبع آن گذرنامه دولت متبوع شدند.
اشتغال:
در صورتی مهاجرین و اتباع بیگانه در ایران حق کارکردن را دارا هستند که از وزارت کار و امور اجتماعی پروانة کار دریافت کرده باشند. شرط دریافت این مجوز داشتن جواز اقامت است. داشتن جواز اقامت نیز در گرو باطل کردن کارت هویت اتباع خارجی است. ابطال این کارت هم مستلزم خروج از کشور و وارد شدن با گذرنامه به وطن اول مهاجر یا تبعه بیگانه است. این مسأله نیز عملاً اشتغالیابی مهاجرین را با مراحل مختلف و طولانی روبرو کرده و حوزه اشتغالیابیشان را محدود مینماید.
در شهر تهران اغلب مهاجرین عراقی با ویزای کار و در این مؤسسهها فعالیت دارند:
_صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بخش برون مرزی که شامل شبکه رادیویی عربی و شبکه های تلویزیونی میشود.
- دفتر مجلس اعلای اسلامی عراق در تهران
- موسسه فرهنگی البلاغ
- مدرسهی لیبی، سودانی و عراقی در تهران.
- روزنامههای عربی الوفاق تابع روزنامه فارسی زبان «ایران» و روزنامه کیهان عربی تابع روزنامه فارسی زبان «کیهان».
- به عنوان مترجم در برخی از مؤسسات مربوطه.
تمامی موارد ذکر شده نیازمند تمدید قرارداد و اخذ ویزای کار و پروانه اقامت به درخواست رسمی از محل اشتغال خود هستند. که باید در گذرنامه به صورت رسمی و قانونی ثبت گردد چرا که در غیر این صورت اجازه اقامت نخواهند داشت.
تحصیل :
از آنجایی که فاقد مدرک هویتی شناسنامه هستند، تحصیل آنها نیز با محدودیت روبروست. تحصیل در مراحل ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان مستلزم صدور بخشنامه از آموزش و پرورش است و از آنجایی که این مسأله با تأخیر صورت میگیرد ثبت نام نیز متناسب با زمان صدور و ابلاغ بخشنامه انجام میپذیرد. یکی از مدارک هویتی که فرزند هر مهاجر عراقی هنگام ثبت نام باید ارائه دهد برگة ویژه اجازه تردد در شهر تهران است که به مدت یکسال اعتبار دارد. تعهدنامهای نیز مبتنی بر پرداخت مبلغی که مدرسه تعیین میکند باید توسط اولیاء امضاء گردد.
در مراحل تحصیل دانشگاهی نیز بنا بر مصاحبههای صورت گرفته و به نقل از خود مهاجرین گاه اجازة ثبت نام دارند و گاه این امکان وجود ندارد و از آنجایی که دارای کارت هویتی 11 رقمی هستند که محل تولد نیز در آن درج نشده است در مراحل ثبت نام آزمون ورودی با مشکلاتی روبرو میشوند. پس از انجام ثبت نام نیز سهمیة ورودآنها به دانشگاه محدود و مشخص است. آنها جز در شهرهای دانشگاهی هفتگانهی تهران، مشهد، اصفهان، قم، تبریز، شیراز و یزد اجازة ادامه تحصیل ندارند. (میرزایی، 1386: 166)
پس از پذیرش در دانشگاه ،آغاز تحصیل آنها در نیمة دوم سال تحصیلی است. زیرا باید پس از قبول شدن در دانشگاه کارت هویتی خود را باطل کرده و طی سفری به کشور عراق و انجام مراحل اداری لازم تابعیت عراقی و به تبع آن گذرنامة دولت متبوع را بدست آورند. به موجب آن به درخواست رسمی از دانشگاه محل تحصیل خود پروانة اقامت دریافت میکنند.
اینها نسل دومیهای مهاجر هستند که همگی متولد ایران میباشند و پس از پذیرش در دانشگاه اجازة خروج از کشور مییابند. و برای اولین بار به کشور خود عراق سفر میکنند.
پس از پایان تحصیل در دانشگاه نیز اجازة اقامت ندارند و به فاصلة 9 ماه پس از پایان تحصیل باید ایران را ترک کنند.
به همین علت بسیاری از آنها از تحصیل صرفنظر کرده تا مجبور به ترک خانوادههای خویش و سرزمینی که در آن متولد شدهاند نشوند.
روایت 1: پس از جنگ آمریکا علیه عراق شرط ورود به دانشگاه داشتن پاسپورت شد.
اطلاع رسان6
روایت 2: اصلاً برای تحصیل به عراق رفتم و بعد با ویزای کار در ایران زندگی میکنم.
اطلاع رسان3
روایت 3: من شانس آوردم به خاطر اثبات نسب پدرم به عنوان یک ایرانی قبل از ورود به دانشگاه شناسنامه گرفته بودم. برای همین مشکلی نداشتم.
اطلاع رسان8
روایت 4: خواهرم قبول شد سال بعدش قانونی ویزای تحصیل اومد من هم از تحصیل منصرف شدم.
اطلاع رسان4
روایت 5: من قبل از اجبار به داشتن پاسپورت دانشگاه آزاد رشتة ریاضی محض قبول شدم اما بعدها برای گرفتن مدرک دچار مشکل شدم. تا الآن نگرفتمش ...
اطلاع رسان16
مالکیت:
با توجه به مدرک هویتی اجارهنامه، سند مالکیت املاک و مستغلات و سیم کارت تلفن و تا سال گذشته 1390 افتتاح حساب برای مهاجرین عراقی امکانپذیر نبود. اما در سال 1390 به موجب صدور کارت هوشمند جدید افتتاح حساب بلامانع است.
ازدواج:
از لحاظ حقوقی طبق ماده 1060 قانون مدنی کشور، ازدواج اتباع خارجی با زن ایرانی در مواردی که منع قانونی نداشته باشد، مشروط به کسب اجازه از دولت است که این اجازه از سوی وزارت کشور اداره اتباع بیگانه صادر میشود.
به نقل از مدیر کل اداره امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور این اجازه تنها در صورتی از سوی وزارت کشور و ادارة اتباع بیگانه صادر میشود که فرد تبعة خارجی دارای اقامت مجاز باشد و گواهینامهای از مرجع رسمی کشور خود یعنی عراق مبنی بر بلامانع بودن ازدواج وی با زن ایرانی و نیز به رسمیت شناختن آن ازدواج در کشور متبوع مرد، همچنین با ارائه گواهی نداشتن سوء پیشینه و محکومیت کیفری و گواهی استطاعت و تمکن زوج برای پرداخت نفقه زن و فرزندان و تقاضای صدور پروانه زناشویی کند.
در غیر این صورت ازدواج آنان خلاف قانون بوده و براساس ماده 18 قانون ازدواج و آییننامه اجرایی آن به حبس تأدیبی از یکسال تا سه سال محکوم میشوند.
در زمان حاکمیت حزب بعث دریافت گواهینامه از یکی از مراجع رسمی کشور عراق از جانب یک مهاجر عراقی که به ایران پناهنده شده عملاً غیرممکن بود چرا که نظام دیکتاتوری عراق او را خائن و مستوجب اعدام میدانست بسیاری از مهاجرین عراقی نیز در سالهای دهه 80-60 هـ.ش به ازدواج ثبت شرعی با زنان ایرانی اکتفا کردند. و این مسأله پیامدهای زیر را برای یک مهاجر عراقی، همسر و فرزندانش به دنبال داشت:
- عدم امکان ثبت ازدواج در محضرهای رسمی
- عدم امکان صدور گواهی ولادت برای فرزندان آنان
- مشخص نبودن وضعیت تابعیتی فرزندان اینگونه افراد
- مشخص نبودن حقوق زن در مورد ارث همسر در صورت فوت زوج
- مشخص نبودن قیومیت فرزندان در صورت فوت شوهر
- امکان اجرای مجازات حبس تأدیبی برای شوهر.
اما پس از سقوط نظام دیکتاتوری صدام، ارائهیگواهینامه از یکی از مراجع رسمی کشور عراق از مدارک لازم جهت ثبت ازدواج مردان خارجی با زنان ایرانی حذف شده است. بسیاری از این ازدواجها پس از سال 85 به صورت رسمی ثبت شده و فرزندان بالای 18 سال آنها اقدامات لازم جهت اخذ شناسنامه را آغاز کردند.
یافته های تحقیق
4-1.هویت دینی
در این بخش به دنبال درک هویت دینی مهاجرین عراقی و ارتباط آن با شبکة اجتماعی و همچنین ،جایگاه آن در میان ادیان دیگر عراق هستیم. به همین منظور در بخش اول ادیان در عراق مورد بررسی قرار گرفته و سپس جهت درک عناصر هویت دینی شیعیان که مذهب غالب در این کشور است آنها را در نمودهای عینی که شامل مناسک و باورهای عقیدتی چون اعتقاد به زیارت بارگاه ائمهی معصومین و اعتقاد به مرجعیت دینی و.. است مورد تبیین و بررسی قرار میدهیم.
علت پرداختن به ادیان دیگر، درک جایگاه مذهب تشیع در این کشور و در ارتباط با نظامهای سیاسی است که در این کشور حاکم شدهاند. مورد قابل تمرکز در این مطالعه حزب بعث و ارتباط آن با شیعیان است که یکی از نتایج عملی آن مهاجرت گسترده شیعیان به خارج از مرزهای کشور عراق است.
روش: مطالعه اسنادی و مطالعة میدانی با تکنیک مصاحبه.
4-1-1.ادیان در عراق:
از گذشتههای دور تاکنون بینالنهرین همواره بستر همزیستی ادیان مختلفی بوده است. از اسلام گرفته تا مسیحیها، مسلمانها، یهودیها، یزیدیها، صائبیها و مانویها. گاه جمعیتی از این سرزمین خارج شده و گاه پیروان دین جدید دیگری جایگزین آن گشتهاند. گاه یک گروه دینی پیروزمند میدان جنگ و گاه دیگری سرخورده جنگها و کشتارها مناسک خود را به صورت علنی اجرا نمیکردند گاه نزدیک به هم و گاه دشمنی و نفرت حائلی قدرتمند پدید می آورده است. اما در هر صورت هیچ دینی در عراق نه حذف شد و نه نابود گشت. بلکه هرکدام در یک محدودة جغرافیایی معین در کنار پیروان سایر ادیان زندگی میکردند. مثلاً صائبیهای مندائی صدها سال در کنار مردمان شیعه مذهب جنوب عراق زندگی میکردند.
به جز برخی شهرهای مذهبی عراق چون نجف و کربلاء، باقی شهرهای عراق ترکیبی از پیروان ادیان مختلفی است که در شهرهایی چون بغداد، موصل و بصره قرار دارند. (اخیون، 2005: 5)
به طور مثال در بغداد پیروان ادیان یهودیت، مسیحیت و مسلمانان همواره در کنار هم زندگی میکردند و در اعیاد و مناسبتها به دیدار یکدیگر میرفتند. و یا مسیحیها در ایام عاشورا به عزاداری برای امام حسین (ع) میپرداختند.
همة ادیان و مذاهب دارای انعطافپذیری، وحدی از تسامح و توانایی همزیستی با سایر ادیان هستند. درنتیجه امر به کوتاهبینی که نتیجة آن نفی یکدیگر باشد نمیرسد اما سیاستهای تعصبآمیز و کورکورانه بنام دین و دینداری باعث تفرقه و جدایی میان پیروان ادیان گوناگون در عراق گشته است. (الخیون، 2005: 7)
پیش از ورود اسلام به عراق اغلب مردمان این سرزمین از شمال گرفته تا جنوب مسیحیان نسطوری بودند که به زبان آرامی سخن می گفتند. اما با ورود اسلام به عراق برای بهره بردن از امتیازات دولت اسلامی و مشارکت در جبهه جنگ و بدست آوردن غنائم، دین اسلام و زبان عربی را برگزیدند. »
(سلیم مطر، 1383: 145)
اما عراق همواره توانسته است تنوع دینی، قومی و زبانی خود را حفظ کند. هر امپراتوری و سلسلهی حکومتی نیز سیاستی متفاوت در مقابل تعدد ادیان در عراق اتخاذ کردند. مثال: ساسانیان از پیروان ادیان مختلف مالیات میستاندند. ایدئولوژی جهانی اسلام هم مبتنی بر آیه شریفه «لا اکره فیالدین» بود اما خلفاء گاه این توصیه الهی را نادیده گرفته و گذشته از دریافت جزیه رفتاری نامناسب با آنان داشتند. مانند ممنوعیت حمل شمشیر و یا اسبسواری برای پیروان سایر ادیان در اقلیت.
صابئیها :
دین صائبی مندائی را میتوان قدیمیترین دین زنده در عراق دانست که تاکنون در مناطق جنوبی عراق و در کنارههای دجله و فرات پیروان خود را دارد. وجه نامگذاری این دین اشاره به ادیانی دارد که نقشها، بتها و مجسمهها را وسیلهای برای تعبد و پرسش قرار میدهند. مورخین مسلمان این نظر را تأیید میکنند که در قدیم الایام صائبی به تمام پیروان ادیان باستانی در بابل، مصر، روم و هند را شامل میشده است. (الخیون، 2005: 8)
پیروان این دین معتقدند که کتاب آسمانیشان بر آدم ابوالبشر نازل گشته و هیچ دینی جز صائبیان چنین ادعایی ندارند. کتاب آسمانی آنها «اکنزاربا» است.
زبان پیروان این دین، آرامی است که با لهجهی شرقی بدان سخن میگویند و با نام زبان مندائی نزدشان معروف است. (الخیون، 2005: 8) آنها از این زبان تنها در حین عبادت و اجرای مناسب دینی و یا زمانیکه نخواهند طرف مقابل سخنشان را متوجه شود از این زبان استفاده میکنند.
با توجه به اینکه آنها کتاب آسمانی خود را به حضرت آدم، شیث، ادریس و نوح نسبت میدهند به سختی میتوان برای این دین مؤسس و پایهگذاری تعیین کرد و این چیزی است که این دین را از سایر ادیان آسمانی چون یهودیت، زرتشت، مسیحیت و اسلام متمایز میسازد.
برخی از عقاید و آداب و رسوم این گروه دینی عبارتند از: عدم تقدس نهادن بارگاهها و ضریح و قبور مردگان، اجرای مناسک درآب، قائل به پاک بودن و قابل احترامتر بودن زن نسبت به مرد. چرا که معتقدند آدم از گل و حوا از آدم آفریده شده و آدم پاکتر از گل و پس حوا پاکتر از آدم است،ممنوعیت ختنه و ... (الخیون، 2005: 21)
یزیدیها :
این دین را میتوان در امتداد زرتشتی دانست. پیروان این دین ابتدا کردها بودند. با ریشهشناسی واژه یزیدی به عبارتی در زبان سومری برمیخوریم که معنای آن «یزدان» یا همان «خدا»ست. هرچند که روایتهای تاریخی آن را به یزیدبن معاویه نسبت میدهند. اما به نظر میرسد نام درست آنها ایزدی باشد و نه یزیدی.
این گروه در کوه ببنجار و شیخان موصل واقع در شمال عراق زندگی میکنند. اماکن مقدس آنها با گنبدهای مخروط شکل و سفیدرنگ مشخص میشود. (الخیون، 2005: 61)
آنها بر روایتهای شفاهی تکیه کرده و تا دوران اخیر نیز یادگیری خواندن و نوشتن نزدشان حرام بوده است.
برخی از اعتقادات پیروان این دین در عراق عبارتند از: تکیه بر سنت شفاهی و حرام بودن یادگیری خواندن و نوشتن مگر برای روحانیون دینی جهت قرائت دعا و صلواتهای آنها، رویگردانی از دنیا و گرایش به روحانیت محض، اجتناب از لعنفرستادن، یگانگی بزرگداشت ابلیس به عنوان آفریننده شر و گناهان و یکی از فرشتگاه برگزیدة خداوند. عید نورز، تقدیس آفتاب به عنوان منبع حیات و نور، ممنوعیت ازدواج در ماه آغاز سال، ممنوعیت گریستن برای مردگان، کراهت داشتن پوشیدن لباس آبی و پوشیدن لباس سفید به جای آن؛ چرا که آن را پوشش اهل بهشت میدانند. (الخیون، 2005: 70-61)
یزیدیها به شدت سلسله مراتبی هستند و میان امور دینی و دنیوی مرزبندیها مشخصی قائلاند. بطوریکه هرکدام اجراکننده خاص خویش را دارد و هرکدام اجازهی تعدی به حیطهی دیگری را ندارد. در رأس این سلسله مراتب "میرمیران" قرار گرفته که امور دینی را برعهده دارد و دارای اختیارات تام است. پس از او "بابا شیخ "قرار دارد که مسئول رسیدگی به امور دینی بلندمرتبه را دارد. بعد از آن بیراتها هستند که کاهنان متخصص در امور محدودی از دین هستند. مانند روزه، افطار و ... در پایینترین مرتبه نیز افراد فقیری هستند که مسئول خدمترسانی در ضریح شیخ آدی یا عدی هستند.
یهودیت :
یهودیها 3000 سال پیش طی یک مهاجرت گسترده به سرزمین عراق کوچانده شدند و نیم قرن پیش نیز طی یک عملیات مهاجرت از عراق به فلسطین اشغالی کوچانده شدند. (الخیون، 2005: 99) تاریخ دقیق ورود یهودیان اوایل قرن ششم و اوایل قرن هفتم قبل از میلاد است.
با از دست دادن این جمعیت عراق نیز بخشی از سرمایه فرهنگی خود را در عرصة هنر و صنعتگری از دست داد. سرمایة مالی هنری و صنعتی فراوانی که طی چند هزار سال توسط قوم یهود در بستر تمدنی عراق حاصل آمده بود طی چند دهه از عراق خارج و صرف آبادانی اسرائیل گشت.
امروزه جمعیت اندکی از آنان در شهر بغداد زندگی میکنند و در اصناف و حرفههای مختلفی چون خیاطی، رستورانداری، وکالت و مهندسی اشتغال داشته و عبادتها و مناسک روزانهی خویش را آزادانه انجام میدهند.
(الخیون، 2005: 103).
مسیحیت:
تاریخ ظهور و انتشار مسیحیت در عراق را قرن سوم میلادی میدانند. مردم عراق طی حرکتهای فتوحانة رومیها به مسیحیت گرایش پیدا کردند و تا مدتها دین رایج در این سرزمین بود. بطوریکه در اسناد تاریخی آمده پیش از ورود اسلام به عراق اغلب مردم این سرزمین از شمال گرفته تا جنوب مسیحیان نسطوری بودند که به زبان آرامی سخن می گفتند. اما با ورود اسلام به عراق برای بهره بردن از امتیازات دولت اسلامی و مشارکت در جبهههای جنگ و بدست آوردن غنائم، دین اسلام و زبان عربی را برگزیدند. (سلیم مطر، 1383: 145)
به این ترتیب میتوان عمر مسیحیت در عراق را 20 قرن دانست. این دین در خلال عمر طولانی خود با انواع شرایط سخت و آسانی روبرو بوده که نتیجهی شرایط سیاسی حکومت ساسانیان و مسلمانان بر این سرزمین بوده است.
سریانی ها و کلدانیها دو قوم مسیحی در عراق بودهاند در حالیکه آشوریها و بابلیها آیین بتپرستی داشتهاند. اما بعد از سقوط بابل و نینوی دو مرکز تمدنی و فرهنگی آشوریها و کلدانیها، مسیحیت طی دعوتهای تبشیری مبلغان کلدانی و سریانی در این مناطق نیز رواج یافت.
زبان غالب مسیحیهای عراق آرامی بوده است و آن را زبان دینی و مقدس خویش میدانند.
تشیع :
اکثریت جمعیت عراق را شیعیان تشکیل میدهند که نسبت جمعیت آنها به کل بدون احتساب کردها 60 درصد با احتساب آنها 70 تا 75درصد است. میتوان جمعیت شیعیان عراق را به سه گروه عرب، کردهای فیلی و ترکمان تقسیم کرد. این گروه علی رغم اکثریت همواره در طول تاریخ به عنوان یک گروه اقلیتی مذهبی بودهاند که در امر سیاست مشارکت رسمی و مستقیم نداشتند.
بطوریکه مقصود از کاربرد «تشیع» در عراق همواره یک گروه اقلیتی، مذهبی، قومی، فرهنگی بوده است در حالیکه شیعه بیشتر جمعیت عراق را تشکیل میدهد که نسبت آن را سه چهارم تخمین زدهاند. علاوه بر این در این کشور تداخل ریشهای و عمیقی میان شیعه و سنی وجود داشته است چرا که در مناطق جغرافیایی زیادی این دو گروه در کنار هم زندگی میکنند و میان آنها ازدواج،آمد و شد و ارتباطات عمیق اجتماعی وجود دارد.
به نقل از بطاطو در کتاب اول خود مینویسد: «شیعیان سه چهارم جمعیت عراق را تشکیل میدهند و به ترتیب کثرت جمعیتی در شهرهایی چون بغداد، بصره، سامراء، موصل و کرکوک زندگی میکنند. اما قبایل بزرگ عراق از لحاظ مذهبی به دو شاخهی شیعه مذهب و سنی مذهب تقسیم میشوند مانند الدلیم، الجبور، ربیعه، زبیر .
گروههای زبانی و قومی چون ترکان و کردهای فیلی که متفاوت از کردهای کردستان عراقاند شیعه مذهب بوده و جزیی از فرهنگ عربی عراقاند.
شیعه در عراق به علت حافظهی تاریخی متفاوتی که از اهل تسنن دارد و همچنین گذشتهی تاریخی خود علیرغم کثرت جمعیت به عنوان یک اقلیت دینی با آنها برخورد شده است. امپراتوری عثمانی در جا انداختن شیعیان در بنبست اقلیت مطرود، نقش بسزایی داشته و پس از آن رژیم بعث پایههای این ایدئولوژی اقلیتی در رابطه با شیعیان را استوار ساخته است. بطوریکه شیعیان در عراق همواره مورد اهمال و بیتوجهی قرار گرفته و در تشکیلات حکومت مشارکت حداقلی داشتهاند. شاید بخشی از علت خیزش انواع قیامها و نهضتها را از میان شیعیان توانا در این امر جستجو کرد.
دو عنصر هویتساز در حافظهی تاریخی شیعه عبارتند از:
1. ماجرای سقیفه و به خلافت رسیدن ابوبکر به رغم مخالفت خاندان رسول (ص)
2. شهادت امام حسین (ع) به دستور یزید بن معاویه
3. اندیشهی انتظار ظهور مهدی (عج) که یک تفکر دینی و اجتماعی نزد عموم شیعیان است. (الخیون، 2005: 269) مهاجرین عراقی که به ایران مهاجرت کردهاند نیز شیعیانی هستند که یکی از علل اصلی انتخاب ایران به عنوان مقصد مهاجرت رسمی بودن مذهبی بوده است که در عراق این مذهب فاقد قدرت عملیاتی جهت جامه عمل پوشاندن به آرمانهای خویش و تحقق حکومتی بوده که ضامن حافظهی تاریخی و شعایر مذهبی آنان باشد. چرا که ایران از قدیم الایام پایگاه تشیع و دربرگیرنده جمعیت فراوانی از شیعیانی بوده که ایران را خانه اول و آخر خود دانستهاند. هرچند موطن اصلی تشیع سرزمین عراق بوده است. (وردی، 1371، 104) تشیع در نزد مهاجرین عراقی نیز دقیقاً دارای عناصری است که میتوان آن را در تشیع ایرانی نیز یافت اما بازتولید آن در کشوری که مذهب رسمی آن شیعه و جمعیت اکثریتی آن نیز پیرو این مذهب هستند در یک گروه قومی مهاجر علاوه بر مشاهدات میدانی، مطالعات اسنادی و بررسی دقیقی را میطلبد.
4-1-2.رابطة تشیع و تمدن عراق :
سرمنشأ تشیع را میتوان در میان قبایل عرب ساکن در کوفه دانست. شهری که امام علی (ع) در آن به عنوان خلیفه مسلمانان و امیر مؤمنان و جانشین پیغمبر امارت میکرد. تشیع به تدریج از این منطقه به مناطق رسوبی اطراف عراق وارد گشت و پیروان خود را یافت. در این دوران تشیع تنها از حیث موضعگیری سیاسی خویش نسبت به خلافت با سایر مذاهب متفاوت بود. به تدریج رنگ انقلابی آن برجسته گشت و انقلاب علویها را علیه دولت اموی تأیید کرد. (وردی، 1371: 227)
تشیع در عراق را میتوان نتیجهی تراکم تجارب دینی در بینالنهرین دانست. دین داری در عراق امتدادی از خورشیدپرستی سومریان تا مانویت بابلیها و مسیحیت نسطوریان دارد.
به عنوان مثال شهر مقدس نجف همان شهر مقدس بابل نزد بابلیان است که در حوزه تمدنی شهرهای کوفه و حیره قرار میگیرد. به نظر میرسد این شهرها همچنان که از پیش مرکز تقدیس برای بابلیان بوده است .امروز نیز مرکز مرجعیت شیعه و حوزة علمیه آن میباشد و به همین رو «پایتخت تمدن اسلامی» نام گرفته است. همچنین انتخاب کوفه به عنوان پایتخت خلافت اسلامی از طرف امیر مؤمنان امام علی (ع) به صورت آگاهانه بوده است. دلایلی که ارتباط عمیق میراث تمدن بابل را با میراث تاریخی شیعیان به اثبات میرساند نحوة عزاداری برای ائمه (ع) توسط شیعیان عراق تحت تأثیر مناسکی است که مردم بینالنهرین همزمان با پنهان شدن خدای تموز در تاریکی زمین اجرا میکردند، میباشد. (مطر، 1383: 137)
زنان عراقی هنگام برپا داشتن مراسم عاشورا موهای خود را باز کرده و با لباس مشکی بر سروصورت خود میزنند و برای شهدای کربلا عزاداری میکنند. (الخلیلی، 1965: 373)
زنان بابل نیز هنگام هبوط ایزد خویش به عالمی دیگر و پنهان شدنش در تاریکی زمین با پوشیدن لباس سیاه و خودزنی و کندن موهایشان برای او عزاداری میکنند. (مطر، 1383: 138)
در میراث شیعیان عراق عاشورا همان روزی است که اولین بارندگی سال رخ میدهد. همان روزی است که هفت آسمان و آدم و حوا آفریده شدند. همان روزی است که رسالت مقدس به هزاران فرستادة خدا بر زمین به عنوان پیغمبر بخشیده شد. (الخلیلی، 1965: 373)
نام شهرهای عراق نیز بر پیوند آنها با میراث باستان بینالنهرین اشاره دارد. به عنوان مثال شهر سامراء ؛نام این شهر برگرفته از نام کلیسای بزرگی در آن است که در دورة اسلامی توسط خلیفه معتصم خریداری شده و تبدیل به خزانة بیتالمال مسلمانان گشت . اسقف کلیسای سامراء در زمان متوکل «قیوم» در زمان معتمد «اشیو غرخا» بود. محوریت این شهر تا زمان مغولها با کلیسای مسیحی واقع در این شهر بود.(همان)
معماری شهر سامراء نیز در واقع میراث بابلیها است بطوریکه یکی از بزرگترین منارههای این شهر که در زمان خلیفه متوکل ساخته شد تحت نظارت معماری بنام «یعقوب النصرانی» بود که او نیز آن را از معماری زیگورات سومری بابلیها الهام گرفته بود.
اسامی بیشتر شهرهای عراق برگرفته از نامهای آرامی زبان باستانی مردمان بینالنهرین است. به عنوان مثال:
کوفه برگرفته از کوثا که نام رودخانهای در این حوالی است.
کربلاء برگرفته از کرب ایل به معنی شهر خدا است.
بصره برگرفته از بصریانا است.
اربیل برگرفته از اربع ایلاست. (مطر، 1371: ص 372 )
بعلاوه تشیع در عراق درنتیجهی مهاجرت گستردة مردمان شیعه مذهب از مناطق اطراف به کشور عراق نبوده است، بلکه آنچه اسناد و روایتهای تاریخی بر آن تأکید دارند رخ داد عملیات گسترده مهاجرت از عراق به دیگر سرزمین از جمله ایران بوده است. ورود تشیع به عراق را میتوان همزمان با ورود اسلام به این کشور و انتخاب کوفه توسط امام علی (ع) به عنوان پایتخت دولت اسلامی دانست. (الحیدری، 1998: 12)
بنابراین تشیع با تمدن عراق پیوندی تنگاتنگ دارد.
4-1-3.عناصر هویتی شیعیان عراق:
همانطور که از پیش آمد شیعیان عراق علی رغم کثرت جمعیتی خود همواره با انواع تمهیدات سرکوبگرانه چه در دوران امپراتوری عثمانی و چه با روی کارآمدن رژیم بعث (1968) روبرو بوده اند. اخراج نیم میلیون ایرانی از عراق جهت تضعیف صفوف شیعه، ممنوعیت مشارکت در امور سیاسی کشور، بازپسگیری شناسنامههای عراقی جهت جداسازی آنان از هویت عربی، اعدام و غارتهای گسترده، سرکوب نهضتهای مختلف به رهبری روحانیت شیعه از جملهی این اقدامات علیه شیعیان بود.
هرچند شیعیان در عراق در رأس هرم سیاسی عراق سهمی نداشتند اما همواره زیر ساختار بنیادی سازمانهای اداری، نظامی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی و فرهنگی را در دست داشتهاند. همین مسأله میتواند تأثیرگذاری شیعیان عراق را در سرنوشت سیاسی، اقتصادی و آموزشی عراق را به تصویر کشد.
در ادامه به بررسی عناصر اساسی هویت شیعیان عراق خواهیم پرداخت.
- مرجعیت دینی:
مرجعیت دینی در میان شیعیان بلندمرتبهترین مقام دینی است. (الحیدری، 1998: 21) نجف اشرف نیز قدیمیترین مرکز مرجعیت شیعه میباشد. شهر مقدس قم دومین مرکز مرجعیت است که در ابتدای قرن بیستم میلادی بود که جایگاه خاصی در میان شیعیان یافت. در دوران رژیم بعث عراق در اثر سرکوبهای شدید علیه شیعیان عراق و مراکز محوری آنان «قم» به عنوان مرکز روحانیت شیعه از نجف اشرف پیشی گرفت. (الحیدری، 1998: 21)
مرجع دینی فرد شایسته، آگاه، عادل و اعلمی است و هر مسلمان شیعه باید از یک مرجع دینی در امورات اجتماعی و فردی خود پیروی کند. وظایفی که مرجع برعهده دارد عبارتند از: حفظ سلامت دین از طریق روشهای تبلیغی چون سخنرانیها، ارائه رساله و نگارش انواع کتب آگاهیبخش، بیدارسازی امت مسلمان و مقابله با ظلم و استکبار، مقابله با انحرافات و کمک به گسترش دین اسلام از طریق ارسال مبلغین مذهبی به نقاط مختلف جهان، ارائهی راهحلهای اسلامی در برابر مشکلات پیش آمده برای مسلمانان، دریافت خمس از مردم و خرج کردن عادلانه و صحیح آن.
مسألهی کسب درآمد از مردم را میتوان وجه تمایز روحانیون و علمای شیعه از علمای اهل تسنن دانست. علمای دینی اهل تسنن درآمد خویش را از مصادره حکومتی و دولتی به دست میآورند و همین امر بر آنان لازم میسازد که اوامر حکومتی را اطاعت کرده و مردم را به رعایت آن رهنمون سازند. زیرا سلطان یا خلیفه ظلا... در زمین میدانند و اطاعت از او را برابر با اطاعت خدا قرار میدهند در حالیکه شیعیان و مرجعیت نگاهی انتقادی و تحقیرآمیز به حکومت داشته و آن هنگام که سکوت پیشه میکنند درواقع رویة «تقیه» را در پیش گرفتهاند. چرا که حافظهی تاریخی شیعه تنها حاکمی را شایستهی اطاعت میداند که در عدل و ایمان همچون علیابن ابیطالب (ع) باشد و چون حاکمان را قادر بر امر حکومت عادلانه نمییافتند رویه مخالفت ، قیام و یا تقیه را در پیش میگرفتند. (وردی، 1371: 230-229)
همین مسأله باعث میشود شیعیان در عراق روز به روز به مراجع تقلید خود نزدیکتر و از حاکمان خود دورتر و بیگانهتر گردند. خیزش انواع حرکتهای عدالتطلبانه و ظلم ستیز در عراق مانند انقلاب صفر، نهضت شعبان 1991، نهضت رجب و ... همه از میان شیعیان بود. آنها هرگاه نتوانسته بودند از طریق پایگاههای داخلی به نظام حاکم ضربه زنند، با کمک پایگاههای خود در خارج از کشور به صورت مستقیم و غیر مستقیم و زیر نظر روحانیت شیعه اقدام کردهاند. این همان چیزی است که «سیاست حمله از بیرون» نام دارد.
نتیجه اینکه میتوان جدایی شیعه و سنی را از بعد سیاسی در طول تاریخ عراق از دو جنبه مورد توجه قرار داد. از یک طرف سیاستهای تفرقهانگیز و مستکبرانه نظامهای حاکم در عراق و نیروهای بیگانهای چون انگلیس که رهبری خود را مبتنی بر شعار «تفرقه بیانداز، حکومت کن» قرار داده است و از طرف دیگر جهانبینی و حافظهی تاریخی متفاوت شیعه در توجه به امر سیاسی و امامت جایگزین خلافت و مرجعیت جایگزین حاکمیت سیاسی در عراق جستجو کرد.
این مسأله پس از روی کار آمدن رژیم بعث در عراق برجستهتر گشت. اگر تا پیش از این میان شیعه و سنی عراق رابطهی برادری وجود داشت پس از روی کار آمدن این حکومت دیواری از فاصلهها حائل گشت و نوعی از بدبینی را میان ملت استوار ساخت.
یکسال پس از کودتای بعثیها (1968) و بدست گرفتن حکومت توسط عبدالسلام عارف بود که مرجع تقلید برجستهی علامه آیتاله حکیم را مورد آماج فشار خویش قرار دادند. بطوریکه در گام اول خانة او را تحت محاصره قرار دادند. سپس به بهانة بازجویی به منزل این روحانی حمله برده و فرزندش سید مهدی حکیم را به اتهام جاسوسی دستگیر نمودند .همچنین مجموعه بزرگی از روحانیون صاحب نام پیرو و همراه آیتاله حکیم را دستگیر و زندانی نمودند. محاصرة منزل این روحانی تا فوت او در سال 1970 ادامه داشت. (الحیدری، 1998: 22)
در سال 1980 نیز سید محمد باقر صدر خانوادهاش را مورد محاصره قرار دادند و در پایان پس از دستگیری او و خواهرش بنتالهدی صدر هردو را به ضرب گلوله اعدام کردند.
بعلاوه سلطهی سیاسی از هرگونه آمد و شد مردم نزد علما و مراجع تقلید جلوگیری کرده و مانع از رسیدن حقوق شرعی علما به آنان میشد.
از دیگر اقدامات حکومت بعث عراق در تقابل قرار دادن مرجعیت عربی در مقابل مرجعیت ایرانی بود تا به این ترتیب بتواند میان عرب و ایرانی به واسطهی مرجعیت که نقطهی اشتراک شیعیان ایران و عراق است. جدایی و تفرقه بیاندازد.
- مساجد و حسینیهها :
مساجد و حسینیهها دو مؤسسه دینی مهم برای شیعیان عراق است. این دو مکان مرکزی برای انجام مناسک عبادی و مراسم مذهبی و همچنین تربیت دینی مردم است. علت اهمیت این دو مؤسسه برای شیعیان را میتوان در روایت واحادیثی که از پیامبر (ص) و ائمه معصوم (ع) وارد شده جستجو کرد.
مساجد و حسینیهها را میتوان مؤسساتی فرهنگی، فکری و دینی برای مسلمانان دانست چرا که در آن انواع آموزش دینی و احکام داده میشود. مراجع نیز نمایندگانی را جهت اقامه نماز و ادارة امور مردم در مساجد و حسینیهها میگمارند.
همچنین تنها مساجد و حسینیهها تریبونی آزاد برای شیعیان عراق در طول تاریخ بوده است. اجرای مناسک و شعائر مذهبی برگزاری مراسم دینی چون مولودیها و عزاداریهای حسینی، شرح احکام شرعی و سخنرانیهای مذهبی فعالیتهایی هستند که در این مراکز انجام میشود.
هرچند که امتداد سیاستهای سرکوبگرایانه رژیم بعث در حق شیعیان عراق تا مساجد و حسینیهها هم رسید. از جمله این اقدامات دستگیری و زندانی کردن روحانیون و امام جماعت مساجد، ممنوعیت احداث مساجد شیعه و حسینیههای از سال 1970 تا سقوط این نظام، قرار دادن روحانیون مرتبط با نظام حکومتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال 1979 و ... اما این مؤسسات همچنان مرکزیت خویش را برای شیعیان و مراجع تقلیدشان در عراق حفظ کردند. بطوریکه مراجع تقلید نیز با اقدامات متفاوتی سعی در کوتاه کردن ید رژیم از این مؤسسات می نمودند. (الحیدری، 1998: 32-30)
مهاجرین عراقی در تهران نیز از این مراکز همواره جهت حرکتهای سیاسی و آگاهیبخش خویش و ارتباط با پایگاههای خود در عراق استفاده نمودهاند. حسینیه کربلائیها و نجفیهای در تهران از جمله این مؤسسات مذهبی هستند. حسینیه امام علی (ع) واقع در خیابان ناصر خسرو تهران اغلب توسط مهاجرین عراقی اداره میشود که پیرو مرجعیت آیتاله حکیم و فرزندش در ایران بودند.
معاودین نیز ارتباط تنگاتنگی را با مهاجرین عراقی در این مکانها دارند.
- مراقد اهل بیت :
وجود مراقد اهل بیت (ع) در عراق همواره مرکزیت خاصی را برای برخی از شهرهای عراق برای شیعیان جهان به ارمغان آورده است. از جمله مرقد ا مام علی (ع) در نجف اشرف، مرقد امام حسین (ع) و برادرش حضرت عباس (ع) در کربلا، مرقد امام موسی کاظم (ع) و محمد جواد (ع) در کاظمین واقع در شمال بغداد و مرقد امام علی هادی (ع) و حسن عسگری در سامراء اما به نظر میرسد از این استعداد بالقوه جهت شکوفایی بیش از پیش این مرکز به خوبی بهرهوری شده است.
میتوان علت عمدة آن را حاکمیت سه دهه بعث در عراق دانست. سلیم مطر یکی از پژوهشگران قومی عراق در این رابطه مینویسد: «حکمرانان عراق همواره از عامل قدرت شیعه که میتوانست با جلوگیری از حاشیهای شدن شیعیان در عراق و برجستهسازی نقش شهرهای مذهبی نصیبشان شود، غافل ماندهاند. نمونة بارز آن عربستان سعودی است که از مرکزیت مکه و مدینه نزد اعراب و مسلمانان به بهترین وجه بهرهبرداری کرده و عنوان «قلب جهان اسلام» را بدان بخشیده است. و یا ایتالیا که با مرکزیت روم و پاپ توانسته قطب توجه مسیحیان جهان گردد. شهرهای مذهبی در عراق نیز میتوانستند مراکز سیاسی – مذهبی و اقتصادی برای شیعیان جهان باشد و به عنوان «قلب شیعیان» و مرکز تشیع تلقی گردد. اما به علت بیتوجهی به این امتیاز همواره نتیجة عکس عاید عراق گشته است. بطوریکه علیرغم قداست این شهرها در فاصلة سالهای 1991 – 1975 بارها مورد بیحرمتی و بمباران قرار گرفتند. (مطر، 1384: 368- 367)
شیعیان عراق همواره مراقد اهل بیت (ع) را مصدر الهام بخشی ارتباط با روحانیت و ائمهی اطهار (ع) میدانند. مراکزی که دعا و خواندن نماز و زیارات وارده در آن مستحب است و هرکس حاجتی داشته باشد با توسل به ائمهی اطهار و واسط و شفیع قراردادنشان به زیارت مراقد میرود.
این مراکز نیز از اعمال زورگویانه رژیم حاکم بعث در طول 3 دهه در امان نبوده است و همین مسأله باعث حاشیهای شدن این شهرها و عدم استفاده حداکثری از تواناییهای آن گشته از جمله این سیاستها، ممنوعیت ورود جوانان به مراقد اهل بیت، ممنوعیت خواندن زیارت نامه در مراقد اهل بیت (ع)، غارت موقوفات و تزئینات موجود در مراقد اهل بیت (ع)، بستن دربهای حرم به صورت زودهنگام، برخورد خشونتآمیز با زائرین، ممنوعیت احداث هتلها و اقامتگاهها برای زائرین در جوار حرم ائمه، بمباران مراقد مقدس در نجف و کربلا در سال 1991 به علت نهضت شعبانیه د رعراق. (الحیدری، 1998: 36)
علی رغم تمام رویدادها و اقدامات نظامهای پیشین در حق ائمه (ع) همچنان این مراقد از جایگاه بالایی برای شیعیان برخوردارند. و این یکی از مهمترین نقاط تلاقی میان شیعیان ایران و عراق است.
- عزاداریهای حسینی:
در میان شیعیان، امام حسین (ع)، مظهر مبارزه علیه ظلم و ستم و یزید نماد ظلم و انحراف از دین است. شهادت امام حسین (ع) نیز سمبل پیروزی حق بر باطل و تضمین پیروزی بشر علیه استکبار است. شعائر مذهبی و عزاداریهای حسینی حامل معانی و نمادهای بسیاری برای شیعیان است. انقلاب امام حسین (ع) از بدو رویدادش تا به امروز تأثیرات فراوانی را بر ملت عراق داشته است بطوریکه شیعیان این سرزمین علی رغم فشارهای موجود از جانب رژیمهای حاکم همواره این مراسم را به همراه آداب و رسوم خاص آن برپا داشتهاند. این چنین بود که تمام شیعیان عراق با قیام امام حسین(ع) آشنا گشتند
روایت 1: در زمان صدام عزاداری برای امام حسین (ع) ممنوع بود بعد از سقوط ما سعی کردیم .بچههامون رو با امام حسین (ع) آشنا کنیم. تا قبل از اون حتی جرئتش رو نداشتیم که حرفی بزنیم. اطلاع رسان16
روایت 2: ما با هدف حسینی اومدیم ایران ...
اطلاع رسان10
عناصر عزاداریهای حسینی در میان شیعیان عراق عبارتند از:
1. مجالس تعزیه
2. دستههای عزاداری
3. جلوههای عزاداری (لباس مشکی، اطعام عزادارن، علمهای بلند در دستهها و ...)
4. زیارت عتبات مقدس در کربلا و سایر شهرهای مقدس در روز دهم محرم و اربعین حسینی .
در عراق طبقات ثروتمند و حتی فقیر در ایام دهه محرم مراسم عزاداری برپا داشته که در آن شرح واقعة عاشورا بیان میگردد. سخنرانی و روضه، دو پایة اساسی این مجالس هستند که با گریه و سینه زنی حاضرین برپا میگردد.
(وردی، 1371: 237)
همواره شعائر و عزاداریهای حسینی برای شیعیان عراق به منزله وسایل تبلیغی و فرهنگی بوده است. زیرا شیعیان هیچگاه دریچههای رسمی چون رادیو و تلویزیون را در اختیار نداشتند.
روایت 1: سخنرانیهای آقای وائلی واقعاً تأثیرگذار بود. اطلاع رسان10
روایت 2: تا الان که الآنه روضه حمزه الصغیر رو تو خونه گوش میدیم. بچههای من با روضه حمزه الصغیر با امام حسین (ع) آشنا شدن ... اطلاع رسان10
این شعائر مذهبی به همراه آداب و رسوم خاص آن به منزلة وسیلة ارتباطی شیعیان با یکدیگر و اندیشههای آرمانیشان جهت ستیز با ظلم، آشنایی با سیرة اهل بیت و مراجع تقلید و عمل به دستورات دینی آنان بوده است.
بنابراین میتوان نقش این عزاداریها را بیدارسازی و آگاهی بخشی به مردم دانست. رژیم حاکم نیز همواره سعی در بکارگیری حربة سرکوبگرایانه علیه این مراسم و تعقیب و گریز برپا دارندگان آن و ممنوعیت اجرای این مراسم در محافل عمومی و خصوصی داشته است. بطوریکه نمونة عینی آن را میتوان در نهضت صفر سال 1977 م دانست. در محرم این سال دستگاه حکومتی زمانیکه اصرار مردم را بر اجرای عزاداری یافت تصمیم به دستگیری دهها هزار نفر از شیعیان عزادار کرد و 8 نفر نیز محکوم به اعدام شدند . آیتاله سید محمدباقر حکیم نیز بدون اجرای جلسه محاکمه به زندان محکوم گشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نیز حملات بیرحمانه رژیم علیه عزاداریهای حسینی شدت گرفت. بطوریکه تعداد فراوانی از خطباء، روضهخوانان و برپا داران مجالس دستگیر و زندانی شدند و تمام کاستهای حاوی عزاداری، اشعار و مداحی در شأن و مقام اهل بیت (ع) جمعآوری شد و از بین رفت.
بعد از کشتار وسیع مردم در نهضت شعبانیه در دهه 80 میلادی و پس از جنگ کویت، اجرای شعائر حسینی به طور کامل ممنوع اعلام شد. اما علی رغم این ممنوعیتها بسیاری از شیعیان به برپا داشتن آن تداوم داشتند. و به این ترتیب در این سال نیز هزار نفر دستگیر و اعدام شدند. (الحیدری، 1998: 25) اما هرچه کشتارها وسیعتر، اصرار مردم بر اجرای آن بیشتر میشد. بطوریکه پیش از سقوط نظام دیکتاتوری صدام این مراسم بطور علنی اجرا میشد. مردم لباس مشکی به تن میکردند و نذورات خویش را توزیع می نمودند. همچنان کاستهای صوتی خطباء، روضهخوانان و شاعران حسینی در میان سایر محصولات فرهنگی به فروش میرسید و تعداد زیارتکنندگان مراقد اهل بیت (ع) و علیالخصوص امام حسین (ع) روز به روز افزون میگشت. بطوریکه در سال 1998 م در روز دهم محرم تعداد زائران به سه میلیون نفر رسید. (الحیدری، 1998: 46-45)
همهگیری و تأثیرگذاری این مجالس در عراق به حدی است که تمام ادیان و قومیتها در کنار هم به شرکت در این عزاداریها مبادرت میورزند. داستانهای زیادی از مشارکت مسیحیان عراق در مراسم دهه محرم و اطعام زائرین و همچنین شفا یافتن بیماران در تاریخ شفاهی عراق وارد است.
روایت 1:
یادم میآید بانوی مسیحی که فرزند بیمارش با توسل به امام حسین (ع) شفا یافته بود. این بانوی مسیحی هر سال در روز عاشورا نذورات خود را در میان اهالی محله و عزاداران حسینی تقسیم میکرد. هنوز مزه غذای آن بانوی مسیحی را زیر زبان دارم.
اطلاع رسان10
روایت 2:
اللیدی درور بانوی مسیحی بود که در کتاب خاطرات خود تحت عنوان «فی بلاد الرافدین» مینویسد: که در روزهای عزاداری برای امام حسین (ع) در مسجد جامع کاظمین عراق حاضر شده بودم. از نزدیک شاهد این مراسم بودم. به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم و ناخودآگاه شروع به گریستن کردم. در این هنگام زن عربی به من نزدیک شد و در حالی که اشکهای مرا میدید با تعجب فریاد زد: «خدا را شکر. این زن هدایت شده و به مذهب تشیع گرویده است!» به نقل از دکتر علی الوردی در کتاب «دراسه فی طبیعه المجتمع العراقی» .